تبلیغات
چگونه مسلمان وشیعه شوم؟

چگونه مسلمان وشیعه شوم؟
آموزش گام به گام اسلام به زبان ساده برای غیر شیعیان

سوال:

گفتگو بر اساس موضوعات مشترک که قرآن کریم آن را مطرح کرده، به چه معناست؟ اگر قرار باشد فقط موضوعات مشترک را بگوییم، پس این گفتگو چه فایده ای دارد؟! ما هر دو به موضوعات مشترک معتقدیم. مهم آن است که او اعتقادات ما را بپذیرد. لطفاً در این باره توضیح دهید.


گفتگو با اهل کتاب بر اساس «کَلِمَةٍ سِواء» (بخش اول)

 

ادامه پاسخ:

اکنون این سوال مطرح می شود که بالاخره آیا ما بحث های اختلافی را بگوییم یا نه؟ حقیقت این است که،  «کلمةٍ سواء» بیانگر مبانی مشترک است. به عنوان مثال، شما می خواهید با یک عزیز مسیحی درباره عصمت پیامبران گفتگو کنید و از دریچه عقل وارد موضوع می شوید؛ در حالی که آن عزیز مسیحی از دریچه نقل به مسأله نگاه می کند. لذا به نتیجه نمی رسید. او می گوید در کتاب مقدس آیاتی وجود دارد که من بر اساس آنها می فهمم که یک پیامبر لازم نیست معصوم باشد. شما در مقابل، می گویید دلیل عقلی بر عصمت انبیاء وجود دارد. او می گوید من اصلاً عقل را قبول ندارم؛ من عقاید خود را تنها  بر اساس ایمان بنا می کنم... اگر تا صد سال هم به این شیوه گفتگو کنید، نتیجه بخش نخواهد بود؛ چون اصلاً مبنای شما با هم متفاوت است؛ حتی اگر بحث در مورد مشترکات باشد. مثلاً شما می گویید ما به دلیل عقلی، حضرت مسیح علیه السلام را قبول داریم. او می گوید من اصلاً این دلیل شما را نمی پذیرم. من به دلیل نقلی یا بر اساس ایمان، ایشان را قبول دارم. در این حالت، مفاهمه و گفتگو به درستی اتفاق نمی افتد.

بنا بر این، «کلمة سواء» علاوه بر معنای نخست، یعنی «موضوعات مشترک»، این مفهوم را هم در ضمن خود دارد که شما ابتدا باید تکلیفتان را در «مبانی مشترک» روشن کنید. یعنی شما در ابتدای صحبت با یک شخص مسیحی، می گویید دوست عزیز مسیحی من، بیا اول مشخص کنیم که گفتگوی ما قرار است بر چه مبنایی باشد. آیا شما عقل را قبول داری؟ او می گوید: نه، من عقل را قبول ندارم. شما می گویید: خب پس ما در این گفتگو، عقل را کنار می گذاریم. نقل و گزارش کلام الهی را چه طور؟ آن را قبول داری؟ می گوید: بله. شما می پرسید: آیا قرآن را هم به عنوان کلام الهی قبول داری؟ می گوید: نه، من فقط کتاب مقدس را قبول دارم. می گویید: پس ما گفتگوی مشترکمان را می گذاریم بر پایه کتاب مقدس. خب حالا بسم الله! یک موضوعی وجود دارد به نام توحید و تثلیث. بیا بر اساس کتاب مقدس، در موضوع تثلیث گفتگو کنیم.

این جا دیگر لازم نیست شما استدلال عقلی بیاورید. بلکه می گویید: بر اساس خود کتاب مقدس، توحید اثبات می شود. کتاب مقدس می گوید: «من یَهُوَه باشم و غیر از من خدایی نِی (نیست)[1]» این عبارت دال بر توحید است. حالا شما یک آیه تثلیث بیاور.

عزیز مسیحی می گوید: حضرت مسیح علیه السلام به حواریون می فرمایند: «بروید به نام پدر، پسر و روح القدس، امت ها را شاگرد سازید». شما جواب می دهید: این که به معنای تثلیث نیست! صرفاً سه اسم را کنار هم آورده است. مثل این که من بگویم: «بروید به نام امیرالمؤمنین علیه السلام، به نام امام حسین علیه السلام و به نام حضرت زهرا سلام الله علیها مردم را هدایت کنید». خب آیا معنای سخن من این است که این سه شخصیت بزرگ، یکی هستند و در عین حال، هر سه خدا هستند؟! خیر، این سه اسم تنها کنار هم آمده اند و چنین چیزی دال بر خدایی آنها نیست.

در این جا گفتگوی شما بر اساس نقل است؛ اگرچه که در مباحث اختلافی هم باشد. به این شکل، گفتگو چه در مشترکات باشد و چه در مسائل اختلافی، بهتر اتفاق می افتد و آن عزیز مسیحی اشکال ذهنی و فکری خودش را متوجه می شود.

چرا ما این برداشت را از «کلمة سواء» می کنیم و آن را به معنی «مبنای مشترک» تلقی می نماییم؟ چون خود قرآن کریم با همین روش گفتگو می کند. مثلاً می فرماید: «لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَة...[2]» (ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺧﺪﺍ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ [ﺍﻳﻦ] ﺳﻪ ﺗﺎﺳﺖ [ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ، ﺭﻭﺡ القدس] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ...). چرا خداوند بحث تثلیث را به این شکل مطرح می فرماید؟! چرا پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در گفتگو با مسیحیان، مسائل اختلافی را مطرح می کنند؟ آیا قرآن کریم نمی توانست فقط از مسائل مشترک سخن بگوید؟ مثلاً فقط از حضرت مریم سلام الله علیها و حضرت مسیح علیه السلام صحبت کند و در مورد آنها هم تنها مباحث مشترک را بیان نماید؟ قرآن کریم می توانست هیچ اشاره ای به تثلیث نکند؛ می توانست از آمدن مسیحیان برای مباهله سخنی نگوید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با مسیحیان نجران در مورد مسائل اختلافی صحبت می کنند. امام رضا علیه السلام با مسیحیان و یهودیان مناظره می کنند و مباحث اختلافی را مطرح می فرمایند.

اما امام رضا علیه السلام با مبانی مشترک وارد می شوند. یعنی بحث را با دلیل عقلی عرضه نمی کنند. بلکه با مبنای نقلی، این گفتگو را پی می گیرند. ایشان به جاثلیق می فرمایند شما که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را قبول ندارید، در کتاب مقدس خودتان بشارت به ایشان آمده است. بحث «فارقلیط» و بشارت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح می کنند[3]. این بشارتی که امام رضا علیه السلام در گفتگو با یک عزیز مسیحی بیان می فرمایند، موضوعی اختلافی است. اما چرا ایشان آن را مطرح می کنند؟ چون بر اساس یک مبنای مشترک است. آن حضرت، در همان مجلس، در گفتگو با رأس الجالوت که یک عالم یهودی است نیز می فرمایند: آیا می دانی که حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرمودند: به زودی از میان برادرانتان (برادران بنی اسرائیل)، پیامبری به سوی شما می آید؛ پس او را تصدیق کنید و سخنش را بشنوید[4]؟

ببینید امام رضا علیه السلام در بحث با یک یهودی یا مسیحی، از آیاتی که به عنوان کلام الهی مورد پذیرش آنهاست، دلیل می آورند. یعنی از مقبولات طرف مقابلشان و مبانی مورد پذیرش او استفاده می کنند؛ ولو در مباحث اختلافی. یکی از کارهایی که ما می خواهیم در رابطه با یک عزیز مسیحی، یهودی یا زرتشتی انجام دهیم، همین است که با این روش جلو برویم. یعنی ابتدا مبنای گفتگو را روشن کنیم. به عنوان مثال، می گوییم: آیا اوستا را قبول داری؟ من بر اساس اوستا جلو می روم؛ انجیل (متی، لوقا، مَرقُس، یوحنا) را قبول داری؟ بر اساس همین ها ادامه می دهیم. ما مسلمان ها اصلاً پولس را قبول نداریم. ولی به آن عزیز مسیحی که همه مبانی فکری اش بر اساس اندیشه های پولس است، می گوییم: پولس را قبول داری؟ خب ببین پولس خودش در مورد حجاب صحبت کرده و آن را تایید می نماید[5]. به همین ترتیب، در مباحث دیگری هم می توانیم بر اساس اندیشه های پولس با او گفتگو کنیم. مثلاً به کسی که حجاب را قبول ندارد یا کسی که با سبک جدیدی که «پِنتیکاست ها» انجام می دهند، از تکلم به زبان ها استفاده می کند، می گوییم ببینید نظر پولس مخالف اندیشه شماست. ما استدلالش را از کتاب مقدس برایتان ذکر می کنیم[6]. این نوع استدلال، بر اساس اندیشه های خود آن عزیزی است که طرف بحث ما قرار گرفته است.

اما حالا فرض کنید ما بخواهیم تثلیث را بر اساس قرآن کریم یا روایات اسلامی رد کنیم! او می گوید: من اصلاً قرآن و روایات شما را قبول ندارم. من مسیحی ام! حق هم دارد. اگر قرآن ما را قبول داشت که مسیحی نبود. لذا این کار صحیح نیست که ما با مبنای خودمان حرفمان را بزنیم و او هم با مبنای خودش. من به زبان فرانسه گفتگو کنم و او به زبان فارسی! به این شیوه اصلاً گفتگو اتفاق نمی افتد. او ادبیات و فرهنگ دیگری دارد. من اگر بخواهم، او حرفم را در گفتگوی ادیان درک کند، باید به این نکته توجه کنم که «همدلی از هم زبانی بهتر است». اول باید درک اتفاق بیفتد و سپس انتخاب محتوا و چینش و عرضه مطالب صورت بگیرد. آن درک این گونه اتفاق می افتد که ببینیم او در چه فضایی و بر اساس چه مبنایی دارد صحبت می کند و همان مبنا را مورد استفاده قرار دهیم.

پس جمع بندی بحث این است که قرآن کریم می فرماید: «قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُم ...» بیاییم و بر اساس «کلمةٍ سواء» گفتگو کنیم. این کلمة سواء در درجه اول، به معنی مبنای مشترک است و در مرحله بعد، محتوای مشترک را هم در بر می گیرد. البته باید توجه داشته باشید که مطرح کردن مباحث اختلافی، در همه جا لازم نیست. مثلاً شما می خواهید در همایشی صحبت کنید که همه شرکت کنندگان آن مسیحی هستند. در چنین موقعیتی لزومی ندارد بحث های اختلافی را که سبب رنجیده خاطر شدن آنها می شود، پیش بکشید. باید هدف گفتگو مشخص شود. یک جا گفتگوها دین شناسانه است؛ در جای دیگر، تنها بر اساس دیپلماسی دینی است. ما باید با دیپلماسی دینی هم آشنا باشیم. در دیپلماسی دینی، مانند دیپلماسی سیاسی و دیپلماسی اجتماعی لازم است اصولی رعایت شود. به عنوان مثال، در دیپلماسی اجتماعی، افراد یهودی، مسیحی، زرتشتی یا ... می خواهد نوع لباس خود را معرفی کند و برای این منظور، نمایشگاهی را برگزار می کنند. این جا اختلاف و هدایت و مباحثی از این دست مطرح نیست. در دیپلماسی سیاسی هم هدف، شکل گیری ارتباطات سیاسی است و معمولاً صحبت ها بر اساس مشترکات انجام می شود. دیپلماسی دینی هم همین طور است.

 اما جایی که گفتگوی شما، گفتگوی دین شناسانه است، مثلاً در یک جلسه پاسخ به شبهات یا در نشستی که شما قرار است در آن دین اسلام را معرفی کنید تا مورد بررسی علمی افراد قرار گیرد، شما باید مبانی اسلام را بیان کنید؛ عقل و نقل را تبیین نمایید؛ محتوای اندیشه های خود را بر اساس عقل و نقل مشخص کنید و ضمناً در بعضی موضوعات، اشاره کنید که در کتاب شما هم همین اندیشه مطرح شده است.

 



[1]  اشعیا 44: 6، 8؛ اشعیا 45: 5، 21.

[2]  لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ یَنتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (مائده، 73)

ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺧﺪﺍ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ [ﺍﻳﻦ] ﺳﻪ ﺗﺎﺳﺖ [ﭘﺪﺭ ، ﭘﺴﺮ ، ﺭﻭﺡ] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﻌﺒﻮﺩﻯ ﺟﺰ ﺧﺪﺍﻯ ﻳﻜﺘﺎ ﻧﻴﺴﺖ. ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰ  ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻧﺎﻳﺴﺘﻨﺪ، ﻗﻄﻌﺎَ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ [ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻯ] ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ، ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ.

[3]  بحارالانوار، ج 10، ص‏306-305؛ الاحتجاج، ج2، ص411؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص162.

[4]  بحارالانوار، ج 10، ص‏307؛ الاحتجاج، ج2، ص414؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص164.

[5] . اول تیموتائوس 2: 9.

[6] . اول قرنتیان 14.




طبقه بندی: هدایت،
برچسب ها: کَلِمَةٍ سِواء، مبانی مشترک، موضوعات مشترک، گفتگو با اهل کتاب،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ چهارشنبه 29 دی 1395 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
در این وبلاگ شما با آموزش‌هایی درباره این که چگونه یک مسلمان و شیعه شوید، آشنا خواهید شد. شما حتی اگر مسلمان و شیعه هستید و در این زمینه سوال یا نظراتی دارید، دیدگاه‌های خود را برای ما بنویسید تا در ثواب تکمیل کردن این آموزش‌ها شریک باشید. دست شما را برای هر گونه همکاری می‌فشاریم.
ای دی ارتباط با ما در تلگرام:
@Adyan_mazaheb
دوره های آموزشی و رایگان ما به صورت مجازی:
www.channel313.ir
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
شما چقدر با اسلام آشنا هستید؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب