تبلیغات
چگونه مسلمان وشیعه شوم؟

چگونه مسلمان وشیعه شوم؟
آموزش گام به گام اسلام به زبان ساده برای غیر شیعیان

برخی از پرسش ها و پاسخ ها:






اگر شما هم برای راهنمایی دیگران به سوی ایمان،‌ سوالی دارید، می توانید آن را از بخش نظرات بپرسید.



*****


دانستنی‌های قبل از اسلام:





اعتقادات و باورهای یک مسلمان:

اسلام یعنی ایمان به خداوند مهربان، فرشتگان، کتاب های آسمانی، پیامبران و فرستادگان الهی مانند حضرت موسی علیهم‌السلام، ایمان به حضرت مسیح علیه السلام و نیز ایمان به روز قیامت و قضا و قدر. در این بخش باورها و اعتقادات اسلامی را برای شما شرح می‌دهیم:

  • اصول دین یا اصول ایمان به خدا چیست؟‌
  • ایمان به خدای یگانه(توحید)
  • ایمان به پیامبران الهی و کتب آسمانی آنان(نبوت)
  • ایمان به روز قیامت(معاد)
  • ایمان به عدالت خداوند(عدل)
  • ایمان به امامان و اوصیای الهی(امامت)
  • ایمان به فرشتگان
  • ایمان به قضا و قدر


اعمال و رفتارهای یک مسلمان:


وقتی شخصی اعتقادات اسلامی را آموخت و به آن‌ها ایمان آورد، نیمی از راه سعادت را پیموده است. بنا بر این در گام بعدی وی می‌تواند رسما مسلمان بودن خود را اعلام کند.
حال برای پیمودن نیمه دوم راه سعادت، شخص می‌تواند با عمل به کارهای نیک به مقصد برسد.
به طور کلی برای یک غیر مسلمان برای ورود عملی به اسلام،‌ در امور رفتاری، چهار گام وجود دارد: 1. آشنایی با نحوه ورود به اسلام،‌ 2. آشنایی با اصول عملی اسلام و عمل به آن‌ها،‌ 3. آشنایی با اصول اخلاقی اسلام، 4. آشنایی با آیین‌های اسلامی. از این چهار گام رفتاری،‌ گام اول و دوم از امور رفتاری واجب بوده و ترک آن‌ها حرام است. در این بخش گام‌های فوق را برای شما توضیح می‌دهیم: 


الف: ورود به اسلام:

در این بخش شما را با شرایط و نیز نحوه ورود به اسلام را برای شما توضیح می‌دهیم:



ب:‌ اصول عملی و فروعات:
 
در این بخش اصول عملی اسلام را به شما آموزش می‌دهیم. مانند این که چگونه نماز بخوانیم، روزه بگیریم، حج به جا بیاوریم و ... .




 
ج: اصول اخلاقی و فضایل:

در این بخش اصول اخلاقی و فضایل معنوی اسلام را به شما معرفی می‌کنیم.




د: آیین‌های اسلامی:

در این بخش آیین‌های اسلامی در موضوعات سیاسی و اجتماعی را به شما معرفی می‌کنیم. مانند آیین ازدواج، تولد، مرگ و ... .







دوره های رایگان آموزشی، ویژه انتخاب ایمان، شبهه شناسی و آشنایی مقایسه ای با ادیان




اگر فکر می کنید برای هدایتگری نیاز به یک دوره آموزشی تخصصی دارید،‌ می توانید در دوره مجازی ما در این زمینه شرکت کنید. ثبت نام در دوره راهنمای مقایسه ای ایمان



طبقه بندی: ورود به اسلام، بعد از اسلام، قبل از اسلام، اعتقادات یک مسلمان،
برچسب ها: شهادت، ایمان، قرآن، نماز، روزه، مسلمان، سهیل،
دنبالک ها: ورود به دوره رایگان راهنمای مقایسه ای ایمان، ورود به دوره مجازی و رایگان شبهه شناسی،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ شهاب ] [ نظرات ]

سوال:

در جواب زنی که دیگر مقید به دین نیست و معتقد است که دین اسلام برای زن ارزشی قایل نیست و او را ناقص العقل می خواند؛ ولی در جوامع غربی، زنان و مردان مساوی هستند ...، از کدام منابع باید استفاده کرد؟

 

پاسخ:

در مورد جایگاه زن در اسلام، حدود ۱۰ الی ۱۵ شبهه مشهور وجود دارد که دائماً مطرح می شوند و البته بارها هم به آنها جواب داده شده است. از جمله این شبهات می توان به جواز چند همسری برای مرد، کتک زدن زن، ناقص العقل قلمداد کردن زنان و محرومیت از حق تحصیل اشاره کرد.

کتاب های متعددی به پاسخ این شبهات پرداخته اند؛ در نرم افزارهای پاسخ به شبهات نیز این جواب ها موجود است. چندین سایت اینترنتی هم به این گونه پرسش و پاسخ ها اختصاص دارد. به عنوان مثال، به سایت نشریه الکترونیکی پرسمان مراجعه کنید. در این سایت، نرم افزاری به صورت رایگان قرار داده شده که پرسش و پاسخ های متعددی را در آن جمع آوری کرده اند. نسخه اندروید آن هم موجود است و می توانید استفاده کنید. البته این مژده را هم بدهم که به زودی، نرم افزاری که ما در حال آماده سازی آن هستیم، با حجم زیادی از شبهات و پاسخ های آنها، تکمیل خواهد شد و به رایگان در اختیار شما قرار خواهد گرفت. به هر حال، در بسیاری از منابع به چنین شبهاتی پاسخ داده شده است و با یک جستجوی ساده، می توانید به جواب های متعددی دست پیدا کنید. لذا در این گفتگو، به پاسخ این شبهات نمی پردازیم. فقط می خواهیم اصل راهنمایی را خدمت شما ارائه کنیم. اصل موضوع و کلیت پاسخ ها این است که:

۱- بعضی از این شبهاتی که مطرح می شود، سوء فهم است. یعنی اصل ماجرا چیز دیگری بوده است. مثلاً امیرالمؤمنین علیه السلام مطلب دیگری را می خواستند بیان کنند.

۲- بعضی از این ها اخبار و روایات ضعیف هستند که اصلاً ارزش و اعتبار سندی ندارند.

۳- بعضی از این سخنان در مقام خاصی گفته شده است. مثلاً منظور این بوده که با فلان خانم مشورت نکنید؛ اما برای این که احترام او حفظ شود، فرموده اند: با زنان مشورت نکنید. در این گونه موارد، باید به شأن صدور روایت توجه شود و روشن است که امام علیه السلام در صدد بیان حکم عمومی و کلی نبوده اند. زیرا خود امیرالمؤمنین علیه السلام با حضرت زهرا سلام الله علیها مشورت می کردند.

در مورد علم آموزی نیز در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داریم که خانمی به ایشان مراجعه کرد و عرض کرد: ای رسول خدا! مردها از سخنان شما استفاده می کنند. روزی هم برای ما تعیین فرما تا به محضرتان بیاییم و از آنچه خداوند به شما می آموزد، به ما نیز بیاموزی. پیامبر فرمود: فلان روز در فلان جا گرد آیید. در روز موعود زنان جمع شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جمع آنان رفت و تعالیم خدا را به آنان آموزش داد[1].

در کلام معصومین علیهم السلام، توصیه فراوانی به آموختن علم شده است. روایاتی مانند «اطلبوا العلم ولو بالصین[2]» خطاب های علمی هستند که هم شامل خانم ها می شود و هم آقایان.

همه این شبهات، جواب دارند و همان طور که اشاره شد، بارها پاسخ داده شده اند. اما مشکل افراد این جاست که فقط به دنبال جواب شبهه می گردند و به دنبال یافتن جایگاه زن در اسلام نیستند. در حالی که اگر کسی با این جایگاه آشنا شود، جواب شبهات خود را هم به راحتی می یابد.

برای حل مشکل افرادی که گرفتار این شبهات شده اند، دو راه وجود دارد: یکی این که سعی کنید پاسخ تک تک شبهات را بیابید. این راه، طولانی است و البته ما برای آن، سیر مطالعاتی تنظیم کرده ایم و به افراد معرفی می کنیم تا به این هدف دست پیدا کنند. اما راه بهتر این است که آن شخص، جایگاه واقعی زن در اسلام را بشناسد و سپس به دنبال پاسخ شبهات برود. این روش دوم، روش کلیدی تری است. برای روشن تر شدن موضوع، به این مثال توجه کنید:

خانمی که با آقایی ازدواج کرده و نسبت به او شناخت کامل و دقیقی دارد، اگر از کسی بشنود که همسر شما خانمی را سوار ماشینش کرده بود، اصلاً دلش نمی لرزد. می گوید شاید آن خانم، خواهرش بوده یا دلیل خاصی داشته . به هر حال سعی می کند مسأله را به گونه ای توجیه کند. چون می گوید من شوهر خودم را می شناسم و مثل چشمم به او اعتماد دارم. او اهل ارتباط نامشروع نیست.

در مقابل، خانمی را تصور کنید که ازدواج کرده؛ ولی نسبت به همسر خود، شناخت کافی ندارد. وقتی یک نفر به او بگوید: من همسرت را دیدم که خانمی را سوار ماشینش کرده بود، سریع دلش می لرزد که مبادا همسر من با دیگران ارتباط نامشروع داشته باشد! این خانم، همسر خود را به خوبی نشناخته است. به همین دلیل با یک شبهه، اعتمادش را نسبت به او از دست می دهد.

بیشتر خانم هایی که با شنیدن شبهات مربوط به حقوق زنان، عقایدشان سست می شود و اعتمادشان را نسبت به دین از دست می دهند، شناخت کافی نسبت به جایگاه زن در اسلام ندارد. این افراد نسبت به دین اطلاعات کافی ندارند و نمی دانند که اسلام در مورد آنها چه گفته است. به همین دلیل با یک شبهه، دلشان می لرزد و می گویند نکند اسلام حقوق زنان را رعایت نکرده باشد و به آنها احترام نگذاشته باشد! از طرفی هم می ترسند که مطالعه و تحقیق بیشتری انجام دهند. نگرانند که مبادا با مطالعه بیشتر، با شبهات بیشتری رو به رو شوند و همین ایمانی را هم که دارند، از دست بدهند. اما این تفکر غلطی است.

ما پاورپوینتی[3] را تهیه کرده ایم که مجموعه روایات مربوط به جایگاه زن در اسلام را در آن جمع آوری نموده ایم. روایات بسیار زیبایی در این زمینه داریم و جایگاه زن در اسلام، با زیبایی تمام بیان شده است. با بررسی این موضوع از زاویه های مختلف، به اعتماد و اطمینان کامل دست خواهیم یافت.

شبهه افکنان، از بین ده ها حدیثی که بیانگر جایگاه و شأن زنان هستند، تنها چند حدیث معدود را مطرح و شبهه خود را با استفاده از آنها بیان می کنند. به این ترتیب، عینک سیاهی از شبهات را بر چشم خانم ها می زنند. ما به این خانم ها می گوییم آن عینک سیاه را بردارید تا جایگاه واقعی خود را در اسلام ببینید و لذت ببرید. پیشنهاد ما به خانم ها این است که نگران نباشند و در این زمینه، بیشتر مطالعه کنند.

اما در رابطه با آن بخش از سؤال که گفته اند این خانم نسبت به جایگاه زن در غرب و تساوی حقوق زن و مرد در جوامع غربی اعتماد بیشتری دارد نیز لازم است که پاسخی را بیان کنیم. جواب این است که اتفاقاً جایگاه زن در اسلام به خوبی دیده شده است؛ اما در کتب دینی آنها به این جایگاه وجود ندارد. مسیحیت (فعلی) می گوید زن مظهر دنیاست و به همین دلیل، کشیش نباید ازدواج کند. در حالی که اسلام می گوید زن هم مظهر دنیاست و هم مظهر آخرت. دنیا و آخرت شما به کمک زن حاصل می شود. زن، معنویت شما را هم تأمین می کند و نباید فقط به او نگاه مادی داشته باشید.

در مسیحیت، پولس می گوید: کسی که ازدواج کرده، سعی می کند مرد خود را خوشحال کند؛ اما کسی که ازدواج نکرده است، تلاش می کند خدا را خوشحال کند. به همین دلیل، ازدواج نکردن بهتر است[4]. این استدلال ضعیف را مقایسه کنید با تعالیم اسلام که می گوید همان تلاش تو برای خوشحال کردن همسرت، همان لبخندی که به او می زنی، همان آبی که به دست همسرت می دهی، کاری که در خانه انجام می دهی و حتی محبت صِرفی که به همسرت می کنی، لحظه لحظه آن، برای تو پاداش اخروی نوشته می شود؛ ضمن این که اثر دنیوی هم دارد.

بروید و به صورت مقایسه ای، متون مقدس اسلام و مسیحیت را مطالعه کنید. به طور خاص برای این خانمی که سؤال پرسیده اند و می خواهند دوستشان را راهنمایی کنند، کتاب «شخصیت زن در قرآن و کتاب مقدس» خانم دل آرا نعمتی پیرعلی را معرفی می کنیم. ضمناً ما همین بحث را در دوره شبهه شناسی هم مطرح خواهیم کرد. همچنین در دوره راهنمای مقایسه ای ایمان، جایگاه زن را به شکل مقایسه ای در اسلام و سایر ادیان مورد بررسی قرار خواهیم داد. ان شاء الله اگر توفیق حاصل شود، یک دوره اختصاصی را برای بررسی جایگاه زن در کل ادیان، بدون پیش داوری، برگزار خواهیم کرد. مباحث این دوره کمک زیادی به رفع چنین شبهاتی می کند.

 

جمع بندی:

برای کمک به خانمی که گرفتار شبهاتی در مورد حقوق زنان در اسلام شده است، دو راهکار وجود دارد. راهکار اول این است که با معرفی کتاب هایی، او را با پاسخ تک تک شبهاتش آشنا کنید. این راه خوبی است و روی خیلی از افراد هم اثر دارد. اما راهکار  بهتر آن است که کاری کنید که آن فرد، جایگاه اصلی خودش را در اسلام بشناسد. کتاب های زیادی هم در این زمینه نوشته شده است. به عنوان مثال، کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» شهید مطهری در این زمینه تألیف شده است. شما با مراجعه به سایت شبکه بین المللی مطالعات ادیان، به منابع و مقالات بسیار جالبی در رابطه با بررسی مقایسه ای موضوع زن و همچنین پاسخ به برخی از شبهات، دست خواهید یافت. اصلاً از تحقیق نترسید. مطالعه کنید تا به آن جایگاه واقعی پی ببرید. به این ترتیب بسیاری از شبهات، خود به خود رفع خواهند شد. آن مثالی را که بیان شد، فراموش نکنید. کسی که به دینش اعتماد داشته باشد، ایمانش با شبهات متزلزل نمی شود. شرط این اعتماد، داشتن شناخت است. وقتی که بشناسد، اعتماد می کند و وقتی که اعتماد کند، شبهات دلش را نمی لرزانند.



[1]  جاءت امراة الی رسول الله (ص) فقالت: یا رسول الله! ذهب الرجال بحدیثک فاجعل لنا من نفسک یوماً نأتک فیه تُعلّمنا مما علمک الله. قال: اجتمعن یوم کذا فی موضع کذا و کذا. فاجتمعن فاتاهن النبی (ص) فعلمهن مما علمه الله. (میزان الحکمة، ج10، ص454، ح18731.)

[2]  وسائل الشیعة؛ ج‏27 ؛ ص27، ح 33119؛ بحار الانوار (ط - بیروت)، ج‏1، ص177.

[3]  نسخه اولیه این پاورپوینت در پست بعدی وبلاگ، تقدیم شما عزیزان می گردد.

[4]  در میان زن منکوحه و باکره نیز تفاوتی است. زیرا باکره در امور خداوند می‌اندیشد تا هم در تن و هم در روح مقدّس باشد؛ امّا منکوحه در امور دنیا می‌اندیشد تا شوهر خود را خوش سازد. (اول قرنتیان 7: 34.)




طبقه بندی: شبهات، هدایت، مسیحیت، اسلام،
برچسب ها: جایگاه زن در اسلام، اعتماد به دین،
دنبالک ها: نرم افزار پرسمان همراه، سیر مطالعاتی زن و الهیات جنسیت، کلاس مجازی شبهه شناسی، کلاس مجازی راهنمای مقایسه ای ایمان، شبکه بین المللی مطالعات ادیان،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 ] [ 02:22 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

چه طور با دوستم که مسیحی شده، گفتگو کنم تا بتوانم او را به اسلام برگردانم؟

 

روش کمک به دوستی که مسیحی شده (بخش اول)

 

ادامه پاسخ:

گام سوم برای کمک به شخصی که به دلیل مطالعات و قرار گرفتن در معرض شبهات، مسیحی شده است:

ابتدا شما باید سؤالاتی را در مورد پذیرش دین مقصد از او بپرسید. حدود ۱۰ سؤال محکم و اساسی برای این مرحله کافی است. پرسش های شما باید سؤالات نقضی باشند.

این شخص، دین دیگری را انتخاب کرده و می گوید: «من تشخیص داده ام که اسلام بر حق نیست و مسیحیت بر حق است». بر این اساس، شما می توانید یکی از سؤالات خود را در مورد تثلیث که مورد پذیرش او واقع شده، بپرسید:

- شما چرا تثلیث هندوئیسم را نمی پذیری؟ تثلیث مسیحیت چه ترجیحی بر تثلیث «برهما، شیوا، ویشنو» دارد؟ اگر تثلیث ملاک برتری مسیحیت باشد، در برخی از ادیان دیگر، خدایان بیشتری وجود دارد و می توانیم به سراغ آنها هم برویم. چرا آنها را نپذیریم؟

به عبارت دیگر، شما از نگاه یک ناظر بی طرف، سؤالاتی را درباره آن مواردی که دلایل این شخص برای انتخاب مسیحیت هستند، مطرح می کنید. طرح سؤال از نگاه ناظر بی طرف به این معناست که این پرسش ها را بدون پیش فرض ذهنی مسلمان بودن خود، مطرح کنید.

به عنوان مثال، فرض کنید شخصی می گوید: «من این خودکار شما را قبول ندارم». شما در پاسخ می گویید: «این بهترین خودکار است که من به تو داده ام»؛ اما آن شخص، سخن شما را نمی پذیرد و خودکار دیگری را بهتر می داند. در این شرایط، چون خودکار اول متعلق به شماست، ممکن است دلایل شما در دفاع از آن، مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگیرد و بیان آنها فقط وقت شما را به هدر بدهد. بنا بر این اولین کار شما باید اثبات برتری سایر خودکارها نسبت به خودکار مورد نظر او باشد‌. در این مرحله، شما با قرار دادن ده گزینه برتر دیگر غیر از خودکار خودتان، او را نسبت به اشتباه بودن انتخابش مطمئن می کنید.

در مورد کمک به شخصی که مسیحی شده هم باید این مرحله را اجرا کنید و به عنوان یک ناظر بی طرف که از اسلام دفاع نمی کند و فقط می خواهد خیرخواهانه او را هدایت کند، بگویید: مگر شما نمی خواهی بهترین را انتخاب کنی؟ عقیده ای بهتر از آنچه که انتخاب کرده ای، در فلان جا هم وجود دارد. چرا آن را انتخاب نکردی؟ ...

وقتی که این فرد مطمئن شد که انتخاب دقیقی نداشته و دچار اشکال و اشتباه شده، زمان آن می رسد که شما انتخاب دقیق و درست را به عنوان جایگزین به او معرفی کنید. به این کار می گویند طرح سؤالات نقضی[1].

پس خلاصه این بخش از گام سوم، این است که حداقل ۱۰ سؤال کلیدی و محکم بدون جواب که قوی تر از چیزی باشند که فرد به خاطر آن، دین مسیحیت را انتخاب کرده است، از او می پرسید و پرسش هایی را نسبت به دین مقصد در او ایجاد می کنید.

نکته بعدی این است که مطرح کردن این سؤالات نباید به قصد مچ گیری باشد. باید فرصت بدهید که آن فرد برود و در مورد آنها تحقیق کند. اگر با کشیشی ارتباط دارد، برود و سؤالات خود را از او بپرسد؛ اگر به کتابی دسترسی دارد، در آن به دنبال جواب بگردد. این طور نباشد که به محض ناتوان شدن او از پاسخ، بگویید: دیدی اشتباه کردی ...!

این گفتگو باید خیرخواهانه باشد. به او بگویید: «برو سؤالاتت را بپرس و بررسی هایت را انجام بده». البته برای این کار، زمان بندی داشته باشید. برای یک سؤال، چند روز را تعیین کنید و زمان جلسه بعد را برای ادامه گفتگو مشخص نمایید. نباید موضوع رها شود. در جلسه بعد، موضوع را دنبال کنید و ببینید که او جوابی را به دست آورده یا خیر.

ممکن است طرف مقابل شما انسان ساده ای باشد و هر چیزی را که به او گفته شود، باور کند. این شخص، قدرت تحلیل پایینی دارد و ممکن است فریب بخورد. شما در جلسه بعد، از او بپرسید که به چه نتیجه ای رسیده و چه جواب هایی به او داده شده است؟ پاسخ های او را بشنوید و اگر فریبی در کار بود، راهنمایی لازم را به او ارائه بدهید تا برود و جواب دقیق را به دست بیاورد و در دام فریبکاری افراد مکّار نیفتد.

نکته بعدی این است که در هنگام طرح سؤالات، احتمالات بعدی را هم در نظر بگیرید. به این کار اصطلاحاً «دفع دخل مقدّر» می گویند. مثلاً سؤال نقضی شما این است که «اگر تثلیث درست است، چرا حتی یک آیه در کتاب مقدس در مورد موضوع مهم تثلیث نیامده است؟» و در ادامه اضافه می کنید که: البته اگر این سؤال را از هر شخص مسیحی بپرسید، می گوید در کتاب مقدس آمده که «بروید و امت ها را به نام پدر، پسر و روح القدس شاگرد سازید». اما این دلالت بر تثلیث نمی کند و فقط سه اسم را در کنار هم آورده است. مثل این که بگویند: «بروید و به نام امیر المؤمنین علیه اسلام، حضرت زهرا سلام الله علیها و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در فلان شهر دین اسلام را تبلیغ کنید». آیا مفهومش این است که این سه شخصیت بزرگوار، یکی هستند و سه اُقنوم هستند از یک خدا؟! خیر، آن جمله، اصلاً ربطی به این مفهوم ندارد. بنا بر این، در کتاب مقدس حتی یک آیه هم در تأیید تثلیث نیامده است.

در واقع، شما همراه با مطرح کردن سؤال خود، جواب احتمالی کشیش ها را هم بیان کرده و به آن پاسخ داده اید.

همچنین، یک سری منابع (کتاب، نرم افزار، سایت اینترنتی، برنامه های تلفن همراه و ...) را هم به آن فرد معرفی کنید تا بتواند برای مشاهده پاسخ شبهات به آنها مراجعه کند. ضمناً تعدادی از ترفندها و مغالطات را به او یاد بدهید تا فریب نخورد و مثلاً بداند که مغالطه «پهلوان پنبه» یعنی چه؛ دور چیست؛ تسلسل به چه معناست و ... . لازمه آموزش دادن این مغالطات این است که ابتدا خود شما آنها را فراگرفته باشید. البته ممکن است شما به همه این موارد مسلط نباشید. اشکالی هم ندارد. آن مقدار را که می توانید، یاد بگیرید و در همان حد سعی کنید به دوست خود کمک نمایید[2].

مسأله دیگری که به عنوان نکته پایان بخش در پاسخ به این سؤال مطرح می کنیم، این است که اگر شخصی به شما گفت که من مسیحی شده ام، یا اگر یک نفر به شما گفت فلانی مسیحی شده است، شما سخن او را تلقی بر این نکنید که او حقیقتاً مسیحی شده است؛ حتی اگر با شور و حرارت در حال دفاع از مسیحیت باشد.

این نکته بسیار مهمی است. بعضی از افراد به محض این که از یک فرد، کوچک ترین حرکتی را در جهت مخالف ببینند، به او می گویند: «تو مسیحی شده ای و اسلام را قبول نداری»! این روش بسیار غلطی است. ما نباید آن فرد را به عنوان یک مسیحی تلقی کنیم. پیش فرض ذهنی ما در هنگام گفتگو با فردی که مسیحی شده، باید این باشد که او هنوز مسلمان است.

درست است که او دارد شبهات مسیحیت را مطرح می کند؛ تحت فرهنگ مسیحیت بحث می کند و از مسیحیت تأثیر گرفته است؛ اما پیش فرض ذهنی شما این نباشد که او از دست رفته و مسیحی شده است. بلکه او را همچنان در این طرف خاکریز و در جبهه خودتان ببینید. او شخصی از جبهه خودی است که تیری به پایش اصابت کرده؛ شما مشغول مداوایش هستید و راهکارهایی را برای این درمان، پیاده می کنید.

 



[1]  بعضی از این موارد را در دوره مجازی شبهه شناسی مطرح کرده ایم و در دوره مجازی اسلام و مسیحیت مقایسه ای هم به صورت مفصل تر بیان خواهیم کرد.

[2]  البته کسانی که بر این مسائل مسلط نیستند، می توانند با شرکت در دوره هایی که ما داریم، مانند دوره «اسلام و مسیحیت مقایسه ای»، «راهنمای مقایسه ای ایمان» و «شبهه شناسی» شرکت کنند و نکات و ترفندهای لازم را برای راهنمایی افراد به سمت ایمان به خوبی یاد بگیرند.




طبقه بندی: هدایت، مسیحیت، اسلام،
برچسب ها: سؤال نقضی، دفع دخل مقدر، شبهات،
دنبالک ها: روش کمک به دوستی که مسیحی شده (بخش اول)، کلاس شبهه شناسی، کلاس اسلام و مسیحیت مقایسه ای، کلاس راهنمای مقایسه ای ایمان،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
چه طور با دوستم که مسیحی شده، گفتگو کنم تا بتوانم او را به اسلام برگردانم؟

پاسخ:
بعضی از مسلمان ها وجود دارند که به دلایل مختلف، مسیحی شده اند و هدایتگر مناسبی نداشته اند که حق دوستی را به طور کامل برای آنها ادا کند؛ دستشان را بگیرد؛ به آنها مشاوره دقیق و خوبی بدهد و آنها را یاری کند. به همین دلیل، در مسیر اشتباهی قدم گذاشته و مسیحی شده اند. اکنون می خواهیم ببینیم که چه طور می توان چنین شخصی را راهنمایی کرد.
برای این کار، نخستین گام این است که با  او ارتباط خوبی برقرار کنید. این ارتباط باید به گونه ای باشد که اعتماد او به سمت شما جلب شود؛ شما را دوست خود بداند؛ بتواند به شما اعتماد کند و حرف هایش را به شما بگوید.
اشکالی که وجود دارد، این است که در چنین مواردی، افرادی که می خواهند اقدام به هدایت آن فرد کنند، یا با موضع گیری و به شکل مناظره جلو می روند و یا اگر خیلی دلسوزانه بخواهند کار کنند، از دریچه نصیحت وارد می شوند. هر دوی این روش ها نادرست است. مواضعی مانند تقابل، مناظره، دشمنی، دعوا و حتی نصیحت برای این کار مناسب نیستند. فقط و فقط باید از موضع محبت و خیر خواهی وارد شد. منظور از محبت و خیر خواهی، بیان کلمات عاشقانه نیست. ممکن است فرد مقابل شما از جنس مخالف باشد. به کار بردن عباراتی مانند «دوستت دارم» و «عاشقت هستم» در گفتگو با افراد نامحرم، در دین ما جایز نیست. منظور از محبت، این است که ورود ما به این عرصه و اقداماتی که انجام می دهیم، دلسوزانه، از صمیم قلب، خیر خواهانه و برای هدایت فرد باشد.
کسی که در موضع تقابل قرار می گیرد و می گوید: «من مسلمان هستم و تو مسیحی شده ای؛ پس دیگر هیچ حرف مشترکی با هم نداریم؛ تو دیگر از ما دور شده ای و ... »، گفتگوی دلسوزانه ای را برقرار نکرده و این رابطه، تداوم پیدا نمی کند. وقتی که او به چند سؤال دوستش پاسخ بدهد و ببیند که آن فرد، پاسخ هایش را درک نمی کند، خسته می شود و او را رها می کند.
اما اگر در موضع محبت و خیر خواهانه باشد، با خود می گوید: «اگر این فرد، حرف های من را درک نمی کند، به دلیل آسیبی است که دیده است. بنا بر این، من باید بیشتر به او کمک کنم و بیشتر برای او وقت بگذارم و تلاش کنم.» و این زجر و سختی را به جان می خرد تا بتواند کمک بیشتری را به دوست خود ارائه دهد.
بنا بر این، نخستین گام این است که ارتباطی خیر خواهانه و از سر محبت با آن فرد برقرار شود. لازمه چنین ارتباطی این است که:
۱- راز او را حفظ کند و همه جا اعلام نکند که فلانی مسیحی شد!
۲- صادقانه برای هدایت دوستش تلاش کند.
۳- تلاش او در این هدایت، خستگی ناپذیر باشد. یعنی اگر این تلاش او چندین روز طول کشید و حتی در این مدت، از طرف مقابل، ناسزا و توهین هم شنید، از کوره در نرود و همچنان خیر خواهانه و محبت آمیز ادامه دهد.
۴- حتی اگر نیاز به هزینه کردن داشته باشد، با جان و دل از جیب خودش هزینه کند. به عنوان مثال، اگر آن دوست شما در شهر دیگری است، هزینه و زمان خود را صرف کنید؛ به آن شهر بروید تا بتوانید با او گفتگو کنید. یا اگر ترتیب دادن یک اردوی تفریحی به همراه چند تن دیگر از دوستانتان را مؤثر می دانید، این کار را انجام دهید. اگر لازم است، کتابی را تهیه کنید و در اختیار او قرار دهید.
چرا ما باید این کار را انجام دهیم؟ چون ارزش هدایتگری آن قدر زیاد است که اگر آن را بدانیم، هیچ وقت برای هزینه کردن در این راه، دچار تردید یا حسرت نمی شویم. هدایت کردن یک فرد، برابر با هدایت تمام انسان هاست. ما اگر دست یک نفر را بگیریم و او را به سمت اسلام برگردانیم، تمام عباداتی که او از این لحظه به بعد انجام می دهد و تمام عبادات نسل او برای ما هم نوشته می شود. چه قدر خوب است که ما الآن یکی دو میلیون یا حتی ده میلیون تومان هزینه کنیم و عبادت تمام نسل های بعدی آن شخص را بخریم! به نظرتان نمی ارزد؟ یقیناً این ارزش را دارد.

***

حال به سراغ گام دوم می رویم.
گام دوم این است که دلیل اصلی مسیحی شدن آن شخص را پیدا کنید.
به عنوان مثال، آیا به خاطر رفتار پدر و مادرش در خانه تصمیم به مسیحی شدن گرفته است؟
یا یک مسأله سیاسی اتفاق افتاده و مثلاً مدیر یا وزیری رفتار نادرستی انجام داده و این شخص، آن رفتار را به پای کل اسلام نوشته است؟
آیا پلیسی از او رشوه خواسته و به ناحق، او را جریمه کرده و این شخص، عمل نادرست آن پلیس خطاکار را به حساب دین اسلام گذاشته است؟
آیا از حیث اجتماعی، در جامعه اسلامی سرکوب شده و جزء گروهِ افتاده های شخصیتی - اجتماعی (مثل معتادان، بعضی از متکدی ها، افراد بی خانمان و اشخاص فراری از خانه) است؛ در جامعه سرکوب شده؛ کسی را نداشته و در طول سال ها، دچار آسیب هایی شده است؟ چنین فردی ممکن است از دین زده شده و اگر از جایی نان گرمی دریافت کند، به همان سمت جذب شود.
آیا مطالعات خاصی داشته؟ کتاب های حاوی شبهات را خوانده و یا به طریق دیگری در معرض شبهات قرار گرفته است؟ در این صورت، آن کتاب متعلق به چه کسی بوده و آن شبهات از چه ناحیه ای به او رسیده است؟ چه نوع سؤالات و شبهاتی برای او مطرح شده که او را به سمت مسیحیت متمایل کرده است؟
آیا در زمینه مسیحیت مطالعه خاصی داشته و مثلاً در بحث روانشناسی موفقیت مطالعاتی داشته و دیده که مسیحی ها در این زمینه، حرف های جذابی برای گفتن دارند و همین موضوع باعث شده که به سمت مسیحیت متمایل شود؛ جذابیت های آنها را بپذیرد و همین امر سبب شود که به دین آنها هم گرایش پیدا کند؟
آیا مسائل عاطفی در میان بوده؟ مثلاً به شخصی از جنس مخالف علاقه مند شده و آن شخص، مسیحی است.
این مسأله خیلی پیش می آید که بعضی از جریان های اعتقادی، از جذابیت های جنس مخالف استفاده می کنند. گاهی هم اصلاً بحث جنس مخالف نیست و صرفاً مسأله عاطفی در میان است. یعنی شخصی به او محبت کرده و از این طریق، او را جذب نموده است. چون او در دامان خانواده خود، محبتی ندیده؛ اما از یک خانواده مسیحی محبت دیده و جذب شده است.

هر کدام از این موارد، نسخه ای دارد و نمی توان برای کمک به همه افرادی که مسیحی شده اند، دستورالعمل واحدی را ارائه داد.
فراموش نکنیم که قدم اول، ارتباط دوستانه و خیرخواهانه بود. اگر این قدم را به درستی برندارید، در گام دوم یعنی کشف دلیل واقعی مسیحی شدن نیز موفق نخواهید بود و در نتیجه، نسخه مناسب را هم نمی توانید به دست بیاورید. پس همه این مراحل، لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
مواردی را که به عنوان نمونه هایی از دلایل مسیحی شدن افراد بیان شد، می توان تحت دو عنوان کلی دسته بندی کرد:
۱- بعضی از این ها مواردی هستند که با مشاوره و ارائه خدمات اجتماعی، قابل درمان اند. مثل ناراحتی از پدر و مادر، مشکلات سیاسی، مسأله جنس مخالف و مشکلات عاطفی.
راه حل کمک به این افراد، گره گشایی از کار آنهاست. بعد از باز کردن گره، می توانید از اسلام هم برای آنها سخن بگویید. در این رابطه، قبلاً توضیحاتی را بیان کرده ایم.
۲- اما دسته دوم دلایل جذب فرد به مسیحیت، مسأله مطالعاتی و مطرح شدن شبهات است. یعنی آن فرد کتاب ها و منابعی را مطالعه کرده که این مطالعه درست نبوده است. او بر این اساس دچار شبهاتی شده و مجذوب مسیحیت گردیده است. در این جا چه باید کرد؟
برای بیان راهکار، به سراغ گام سوم می رویم.





طبقه بندی: هدایت، مسیحیت، اسلام،
برچسب ها: خیر خواهی، محبت، مشاوره، شبهات،
دنبالک ها: روش کمک به دوستی که مسیحی شده (بخش دوم)،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
بعضی از افراد، خدا را قبول دارند؛ اما هیچ دینی را نمی پذیرند و همه ادیان را دارای اشکال می دانند. چنین تفکری چه طور شکل گرفته و چگونه می توان آنها را راهنمایی کرد؟

پاسخ:
به افرادی که خدا را قبول دارند، اما نسبت به ادیان بی اعتقاد هستند، «دِئیست» گفته می شود. این افراد را نباید در زمره خدا ناباوران (آتئیست ها) به حساب بیاوریم. چرا که آنها دین ناباور و دین ستیز هستند؛ نه خدا ناباور.
دئیست ها معتقدند که ما نیازی به دین، وحی و واسطه ای بین خود و خدا نداریم و خودمان می توانیم با خداوند ارتباط برقرار کنیم. به عبارت دیگر، آنها اصل وجود خدا را می پذیرند؛ اما اولیای او را قبول ندارند و به انبیاء و ائمه علیهم السلام بی اعتقاد هستند.
مشکل دئیست ها این است که با ابزارهای شناخت به درستی آشنا نیستند. ما برای رسیدن به شناخت، به ابزارهای مختلفی نیاز داریم که هر کدام، محل استفاده مشخص و کارکردهای مخصوص به خود را دارد. مهم ترین ابزارهای شناخت، عقل، تجربه و وحی هستند. کارکردهای هر یک از این ابزارها عبارتند از:
۱- عقل: درک کلیات
۲- تجربه: تشخیص جزئیات محسوس (با استفاده از حواس پنج گانه)
۳- وحی: درک دسته دیگری از جزئیات و همچنین برخی از کلیات
از جمله جزئیاتی که شناخت آنها به وسیله وحی امکان پذیر می شوند، می توان به چکونگی نماز خواندن و عبادت کردن اشاره نمود.
دئیست ها وحی را از ابزارهای شناخت خود حذف کرده و به همین دلیل دچار مشکل شده اند. آنها می خواهند همه چیز را با عقل خود تشخیص بدهند و از این موضوع غافل هستند که عقل، کلیات را مشخص می کند و به طور مستقل نمی تواند به بسیاری از جزئیات دست پیدا کند.
به عنوان مثال، عقل حکم می کند از کسی که به شما نعمتی داده، تشکر کنید. حال فرض کنید که شخصی بخواهد چگونگی این تشکر را هم با عقل خود تشخیص دهد. کدام یک از انواع سپاسگزاری های رایج در فرهنگ های مختلف برای تشکر کردن از خداوند مناسب هستند؟ مثلاً آیا باید کلاهش را از سر بردارد؛ خم شود؛ دست بر سینه بگذارد؛ فریاد بزند یا ...؟ در این زمینه، عقل نمی تواند به او کمک کند. این جزئیات را باید از طریق وحی یا تجربه به دست آورد.
همان طور که در مثال بالا دیدیم، دئیست ها با حذف ابزار وحی، در شناخت بسیاری از جزئیات دچار اشکال می شوند و نمی توانند حقایق را کشف کنند. افراد متعددی را دیده ایم که می گویند: «من این حکم شرعی را قبول ندارم؛ چون عقل من آن را درک نمی کند». این شخص قرآن و روایات را کنار گذاشته و تنها به عقل خودش تکیه کرده است. جالب این جاست که بسیاری از این افراد، نماز یا بعضی دیگر از احکام شرعی را می پذیرند و انجام می دهند؛ اما در آن جا که حکمی مورد پسندشان نیست، با استدلالی که مطرح کردیم، آن حکم را نمی پذیرند. در حالی که بسیاری از اعمالی که آنها انجام می دهند، در زمره مواردی است که عقل نسبت به آنها ساکت است.
حقیقت این است که دئیست ها با تکیه صرف بر عقل در حوزه ای که خارج از کارکرد و توانایی عقل است، بخشی از منابع شناخت خود را از دست می دهند. به همین دلیل، در انتخاب دین به نتیجه درست نمی رسند.

معمولاً شبهات و اشکالاتی که این دسته از افراد مطرح می کنند، در مورد شخصیت های روحانی، معنوی و رهبران ادیان است. به عبارت دیگر، آنها آموزه های ادیان را چندان مورد نقد و تعرض قرار نمی دهند؛ بلکه بیشتر، شخصیت هایی همچون رهبران، کشیش ها، روحانیون و ... را مورد نقد قرار می دهند؛ به آنها اعتراض می کنند؛ عکس نوشته هایی با همین مضامین تولید می کنند و انتشار می دهند و ... .
به باور دئیست ها رهبران و روحانیون ادیان، خودشان دین را ساخته اند و در حقیقت، اصلاً دینی وجود نداشته است. آنها با این بیان، به نوعی این نظریه قدیمی را مطرح می کنند که: دین افیون توده هاست. یعنی ماده مخدری است که با آن، ذهن ها را تخدیر می کنند تا بتوانند از انسان ها بیگاری بکشند.
آنها با چنین تعابیری، اصل دین را زیر سؤال می برند و آن را نمی پذیرند. در حالی که اگر این نظر صحت داشت، تمام دین در جهت استفاده های شخصی شکل می گرفت و رهبر یک دین، سعی می کرد از همه استعدادهای ممکن، به نفع خودش بهره برداری کند. اما به عنوان مثال، دین اسلام می گوید: به فقرا کمک کنید و تأکید شده است که در میان فقرا، ابتدا از فامیل خودتان دست گیری نماید؛ در میان فامیل هم اعضای درجه اول خانواده را در اولویت قرار دهید. در این جا چه سودی به دین می رسد؟! و کجای این دستورات می تواند افیون توده ها باشد؟! این آموزه ها و سفارشات دینی، خدمت به توده هاست. البته ممکن است یک نفر به این دستورات عمل نکند. طبعاً نمی توان این نوع رفتار او را به دینش نسبت داد.
مشکل دیگر دئیست ها این است که چنین تجزیه و تحلیلی را انجام نمی دهند و به درک صحیحی از واقعیات نمی رسند. این افراد که معمولاً قشر حساس جامعه هستند، وقتی که در جامعه اسلامی مشکل، ناهنجاری و یا ظلمی را می بینند، نتیجه می گیرند که اسلام بد و ناکارآمد است. مثلاً می گویند: چون در جامعه ما یک عده از افراد، فقیرند، پس روحانی ها بد هستند؛ پس اسلام بد است! حال آن که خود این افراد در بسیاری از موارد، به عنوان بخشی از جامعه، از مسؤولیت اجتماعی خود غافل هستند. آنها اگر دین دار باشند، می توانند با پرداخت وجوهات شرعی خود مثل خمس، زکات و صدقات، حداقل به افراد فقیر خانواده خود کمک کنند (این کار در بعضی از موارد به طور مستقیم و در برخی موارد دیگر، با اجازه مرجع تقلید انجام می شود).
به عنوان مثال دیگر، آنها با دیدن بعضی تخلفات و ظلم هایی که از افراد دین دار سر می زند، این اعمال را به دین نسبت می دهند و نتیجه می گیرند که آن دین، کارآیی لازم را ندارد...
سومین منشأ ایجاد باورهای دئیستی را باید در آسیب های اجتماعی جستجو کرد. در پاسخ به سؤالات قبل، در این باره توضیحاتی را بیان کردیم. اکنون تنها در قالب یک مثال، مسأله را توضیح می دهیم:
فرض کنید خواهر، برادر یا پدر شما ثروتمند است و با این که شما مشکل مالی دارید، کمکی به شما نمی کند و این امر سبب می شود که دچار رنج و سختی زیادی شوید. ممکن است شما به همین دلیل بگویید این چه دینی است که پیروان آن، من را با گرفتاری هایم نادیده گرفتند ...؟! اصلاً لعنت به این دین ...! و خلاصه، همه چیز را کنار بگذارید.
در حالی که آن کاری که اطرافیان شما انجام داده اند، اصلاً سفارش دین نبوده است. اتفاقاً اگر به دین عمل می شد، این مشکلات پیش نمی آمد. پس شما باید از دین دفاع کنید نه این که آن را نفی نمایید و افیون توده ها بخوانید. دین دار بودن به نفع خود شما هم خواهد بود. دئیست ها متوجه این موضوع نیستند و مشکلاتی از این قبیل را به گردن دین می اندازند و می گویند ما فقط با عقل خودمان پیش می رویم.

بنا بر این، به طور کلی می توان مشکل دئیست ها و منشأ ایجاد باور آنها را در قالب این سه مورد، جمع بندی کرد:
۱- حذف وحی از ابزارهای شناخت و تکیه افراطی بر عقل
۲- عدم درک و تجزیه و تحلیل صحیح (عدم تفکیک بین عمل شخص دین دار و آموزه های آن دین)
۳- آسیب های اجتماعی

بهترین روش کمک به دئیست ها هم مانند کمک به آتئیست ها این است که در گفتگوهای دو نفره، سعی ما بر این باشد که ویروس را پیدا و آن را درمان کنیم. این کار خیلی تأثیرگذار است.
همچنین ما با برقراری تعامل خوب با این افراد می توانیم خدمات فراوانی که علما و روحانیون انجام داده اند و سیره ناب و زیبایی را که بسیاری از علما داشته و دارند، به آنها معرفی کنیم تا با دیدن عملکرد نادرست چند روحانی، آن را به همه علمای اسلام تعمیم ندهند.



طبقه بندی: هدایت، دئیسم،
برچسب ها: ابزار شناخت، عقل، وحی، تجزیه و تحلیل واقعیات، آسیب های اجتماعی،
دنبالک ها: درمان علتی یا علامتی؟،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
بعضی از افراد، وجود مشکلات زندگی خود را به خدا و تقدیر نسبت داده و اعتقاد دینی خود را از دست می دهند. دلیل این گونه رفتارها چیست و چگونه می توان به آنها کمک کرد؟

پاسخ:
بعضی از افراد که با مشکلات و شکست هایی در زندگی رو به رو شده اند، این مشکلات را به گردن تقدیر، سرنوشت و خدا می اندازند و می گویند خدا می توانست این مشکل را از راه معجزه حل کند؛ چرا این کار را نکرد؟! چرا من باید در این خانواده متولد شوم؟ چرا من خلق شدم؟ من اصلاً نمی خواستم به این دنیا بیایم ...
این فرافکنی می تواند حاصل چند موضوع باشد:
۱- بعضی از این اشخاص جسارت و شجاعت مقابله کردن با موقعیتی را که در آن قرار گرفته اند، ندارند و به همین دلیل قادر به تغییر این موقعیت نیستند.
۲- گروهی دیگر، جسارت انجام این کار را دارند؛ اما شرایط آنها به گونه ای است که مانع موفقیت آنها می شود.
۳- دسته سوم جسارت لازم را دارند؛ شرایط هم برای آنها فراهم است؛ اما بلد نیستند که چه کار کنند.

مثلاً دخترخانمی که سنش افزایش پیدا کرده و موفق به ازدواج نشده است و نمی تواند کاری کند، از باب الحاد وارد می شود و ایمان به خدا را زیر سؤال می برد. او با این کار، نتیجه معکوس می گیرد. یعنی در جایی که باید به خدا ایمان محکم تری داشته باشد تا خداوند به عنوان یک قدرت برتر به او کمک کند، آن طناب باریکی را هم که وجود داشته، قیچی می کند تا با سرعت بیشتر در چاهی که برایش ایجاد شده، سقوط کند. این کار غلطی است.
ما برای راهنمایی این افراد، باید از سبک متفاوتی استفاده کنیم. یکی از این اشخاص را تصور کنید که در گروه ها و کانال های مختلف، شبهات الحادی سنگینی را مطرح می کند. شما برای کمک به این فرد، باید با او در فضای خصوصی و دو نفره صحبت کنید. بهترین راه برای رسیدن به هدف، این است که به او کمک کنید تا مشکلش حل شود. هنر شما این است که سعی کنید عامل این مشکل را کشف نمایید و کمک کنید که آن عامل برطرف شود. در این صورت، خود به خود ویروس خدا ناباوری و الحاد از وجود او رخت بر می بندد.
شما فکر می کنید این افراد دلایل اثبات وجود خدا را نمی دانند و یا بلد نیستند که سرچ کنند و به عنوان مثال، برهان نظم و برهان علیت را مطالعه نمایند؟ چرا. بلد هستند؛ ولی دل و دماغ این کار را ندارند و اصلاً از این کار نفرت دارند. لذا وقتی که می خواهند با یک خداباور گفتگو کنند، با ستیزه جویی و ستیزه خویی سخن می گویند.
شما باید راز و رمز این نفرت را کشف و حل کنید تا بقیه مسائل او هم حل شود.
به عنوان مثال، فرض کنید که یک نفر سرما خورده است و برای درمان بیماری خود به پزشک مراجعه می کند. دو راه برای حل مشکل سرما خوردگی او وجود دارد:
یک راه حل این است که پزشک دارویی به او بدهد تا سرفه و آبریزش بینی او متوقف شود. این دارو در واقع علائم بیماری را از بین می برد.
راه حل دوم این که پزشک دارویی را به او بدهد که ویروس از بدن او حذف شود. در این حالت ممکن است درمان او مدتی طول بکشد؛ اما این درمان، اساسی خواهد بود.
در حالت اول، ویروس در وجود بیمار باقی مانده است و با از بین رفتن اثر دارو، دوباره علائم بیماری آشکار می شود. ولی در حالت دوم، اگرچه ممکن است درمان، طولانی تر و سخت تر باشد؛ اما ویروس کاملاً از وجود او برطرف می شود. ویروس که برود، علائم هم خود به خود از بین می روند.
در برخورد با الحاد و آتئیسم هم همین ماجرا وجود دارد. به عنوان مثال، شخصی می گوید من خدا را قبول ندارم و به همین دلیل، در اعتراض به خدا حجابم را بر می دارم.
راه اول برخورد این است که چند ساعت با او در مورد حجاب صحبت کنید و انگیزه های متعددی برای رعایت حجاب به او بدهید. بعد از این صحبت ها، او حجابش را درست می کند و می رود؛ اما پس از مدت کوتاهی، او را می بینید که دوباره به حالت قبل برگشته است. شما با این روش، ویروس را برطرف نکرده اید؛ بلکه تنها علائم را رفع نموده اید.
روش دوم: شخصی بی حجاب شده است. شما بررسی می کنید که چرا بی حجابی در او به وجود آمده است. ممکن است ببینید که در محیط کار این شخص، خانم محجبه ای رفتار بدی انجام داده و مثلاً حق او را خورده یا حقوقش را پرداخت نکرده است؛ یا این که معلم محجبه ای برخورد بدی با این شخص انجام داده و یا به هر حال، یک انسان با ظاهر مذهبی به او ضربه ای زده و او اصلاً از تیپ مذهبی بدش آمده است. او می گوید: من اصلاً چنین خدای بد اخلاقی را نمی خواهم و به خدایی که به جای توصیه به محبت، می خواهد به من ضربه بزند، اعتقادی ندارم... . این مسأله، خودش را در قالب بی حجابی، به عنوان یک اعتراض نشان می دهد.
راه حل مشکل، این است که شما به جای ورود به بحث حجاب و ایجاد انگیزه برای آن، سعی کنید ویروس را درمان کنید. با او صحبت کنید و به او راهکار ارائه بدهید. اجازه بدهید خوب تشریح کند که عامل این مسأله چیست. برای حل آن عامل، تلاش کنید؛ صحبت و پا در میانی نمایید تا حل شود. بعد از رفع مشکل، ایمان او هم خود به خود درست خواهد شد.
مشاوره خیلی به حل این مسائل کمک می کند. ممکن است شما بگویید: من که مشاوره بلد نیستم! پس چه طور به این فرد کمک کنم؟
بله مشاوره یک کار تخصصی است. باید او را به دست متخصص بسپارید. شخصی را به او معرفی کنید که هم مشاور دینی باشد و هم در موضوعی که مشکل اصلی اوست، تخصص داشته باشد و بتواند مشکل زندگی این فرد را حل کند.
به عنوان مثال، شخصی را در نظر بگیرید که در زمینه درس خواندن مشکل دارد و می گوید: من هر چه درس می خوانم، چیزی یاد نمی گیرم؛ جامعه به من فشار می آورد؛ خدا به من ذهن کندی داده؛ پس من خدا را قبول ندارم. راه کمک به چنین فردی این است که روش درست درس خواندن را به آنها یاد بدهید.
شخص دیگری می گوید: چرا من دست به هر چیزی که می زنم، خاکستر می شود؟! مغازه راه انداخته ام، ورشکست شدم؛ رفتم مسافر کشی کنم، پلیس جریمه ام کرد و ... . پس من بدبختم. خدا من را قبول ندارد؛ پس من هم او را قبول ندارم. اصلاً خدا نیست. اگر بود، من را می دید ... .
راه کمک به او این است که به او مشاوره اقتصادی بدهید. مثلاً به او بگویید: تو برای سوپر مارکت خود، کوچه ای را انتخاب کرده ای که پنج سوپرمارکت دیگر در آن وجود دارد. آنها قدیمی تر و شناخته شده تر از تو هستند و مشتری ها بیشتر به آنها مراجعه می کنند. تو باید اول برای شغلت برنامه ریزی کنی و ببینی که در آن محل، چه مغازه ای نیاز است و همان مغازه را به راه بیندازی یا این که اگر سوپرمارکت را انتخاب کرده ای، مکانی را برای آن در نظر بگیری که سوپرمارکت دیگری در آن نقطه نباشد.
خلاصه برای رفع مشکلش به او مشاوره اقتصادی بدهید و ضمناً بگویید همان خدایی که می گویی قبولش نداری، بارها بر مشورت تأکید کرده است. تو وقتی که می خواهی کاری را شروع کنی، باید از قبل، با اهل خبره ی آن فن مشورت کنی و نکات مربوط به شغل را از آنها یاد بگیری.
بخشی از این بی اعتقادی هم حاصل اثر روانیِ ناشی از فشار اطرافیان است. مثلاً وقتی که همه خانواده و اطرافیان می پرسند که چرا فلانی ورشکست شد، او نمی تواند بگوید که این اتفاق به دلیل ناشیگری و عمل اشتباه خودم رخ داده است. بنا بر این می گوید: خدا من را زمین زد! من بدبختم و دست به هر چیزی که می زنم، به حادثه ای گرفتار می شوم و ... .
اگر این شخص مؤمن باشد، ممکن است بگوید: برای من جادو و جنبل کرده اند. اما اگر ایمانش سست باشد، می گوید: من اصلاً خدا را قبول ندارم. اگر خدا بود، بعد از این همه گریه و زاری که من کردم، کارم درست می شد.
پاسخ این است که دعا، توسل و انجام اعمال عبادی قطعاً لازم است؛ اما در کنار آن، انسان باید درست برنامه ریزی کند و کار را پیش ببرد. گاهی اوقات این برنامه ریزی های نادرست ماست که به ما ضربه می زند؛ اما راحت ترین کار این است که ما آن را به گردن خدا بیندازیم و از این طریق، مانع آشکار شدن ضعف خود شویم.

جمع بندی این بحث این است که بهترین راه کمک به افرادی از این دست، این است که در گفتگوی دو نفره با آنها، ابتدا ویروس را کشف و سپس آن را حذف کنید.
***
ممکن است شما که الآن در حال خواندن این مطلب هستید، خودتان دچار این مشکل شده باشید. در این صورت، باید به دنبال راه حل و حذف ویروس باشید. بروید بگردید و کارشناس آن موضوع را پیدا کنید تا به شما کمک کند که ویروس را از قلبتان بکَنید. اگر نگران این هستید که کسی بفهمد ضربه ای که شما خورده اید، ناشی از ضعف یا اشتباه خودتان بوده است، می توانید به یک کارشناس ناشناس مراجعه کنید. 
با فرافکنی چیزی درست نمی شود. ما باید برای پیدا کردن راه حل مشکلمان تلاش کنیم. در این تلاش، بهترین، قوی ترین و تأثیر گذار ترین کسی که می تواند به ما کمک کند، خود ما هستیم. با غر زدن، درگیر شدن با دیگران و انکار خدا، چیزی درست نمی شود.
باید دنبال کارشناس برویم و حتی برای این کار هزینه کنیم. اگر کارشناس اول مشکل ما را حل نکرد، به سراغ دومی برویم. اگر مشکل حل نشد، به کارشناس سوم مراجعه کنیم و ... .
همان طور که ما برای یک بیماری سرطان، هزینه های سنگینی می کنیم تا به درمان جسممان دست پیدا کنیم، لازم است که برای درمان روح خود هم با همین جدیت تلاش کنیم. بیماری روح، جدی تر و خطرناک تر از بیماری های جسم است. باید برای این کار هم، به دنبال بهترین درمان بگردیم. اگر این بهترین درمان با صرف هزینه امکان پذیر می شود، این هزینه را پرداخت کنیم و به دفاتر و مراکز مشاوره مراجعه کنیم تا بالاخره راه حل مشکل خود را بیابیم.




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم،
برچسب ها: فرافکنی، تقدیر، مشاوره، درمان علتی، درمان علامتی،
دنبالک ها: وظیفه ما در برابر تند خویی آتئیست ها، رویگردانی از دین به سبب نارضایتی از حکومت!،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ شنبه 2 اردیبهشت 1396 ] [ 02:33 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

اگر بخواهیم به شخصی که در عقایدش تردیدهای جدی ایجاد شده، بگوییم در زمینه ادیان تحقیق کند، چه روشی را به او پیشنهاد کنیم و بهترین روش تحقیق برای این که بتواند دین درستی را انتخاب کند، چیست؟


روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش اول)

روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش دوم: انتخاب صحیح منابع، اخبار و گزارش های تاریخی)


ادامه پاسخ:

8- حذف پیش داوری ها و پیش فرض های ذهنی که سبب عدم فهم تصدیقی حقایق می شود. به این بیان که پژوهشگر دین برای این که سخن حق را انتخاب کند، باید سخن ادیان هدف را بشنود و سپس بهترین را انتخاب کند. بسیار مهم است که این شخص، از بار کردن پیش فرض های ذهنی خود بر مفاهیمی که در فضایی کاملاً متفاوت هستند، پرهیز کند و سعی کند لُب و اساس حقایق را به دور از هر گونه حاشیه ای درک کرده و از آن بهره ببرد. مفهوم فهم تصدیقی این است که اگر واقعاً به حقیقت بودن آموزه ای در یک دین رسید، آن را بپذیرد. به عبارت دیگر، هدف وی از پژوهشی که انجام می دهد، تصدیق حقیقتی باشد که به آن رسیده است؛ نه کشف حقیقت و گشتن به دنبال راهی برای تحریف و حذف آن برای رسیدن به همان پیش فرض های ذهنی قبلی. امام سجاد علیه السلام درباره این روش پژوهش در باب قرآن کریم می فرماید:

«وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ، وَ شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَى اسْتِمَاعِهِ.» (صحیفه سجادیه، دعای 42)

و آن (قرآن) را نوری قرار دادی، که در پرتو پیروی از آن از تاریکی های گمراهی و نادانی، به عرصه گاه هدایت راه یابیم؛ و شفا برای کسی که با رعایت سکوت به آیاتش گوش فرا دهد.

 

9- نکته دیگر این که پژوهش ادیان صرفاً در کتاب ها و مقالات نیست. این پژوهش باید در اندیشه، تحقق پیدا کند. برخی از افراد پژوهش می کنند تا از کنار آن به نان و نوایی برسند. برای جایی مقاله ای بنویسند، کتابی منتشر کنند و شهرت یا مال و مقامی به دست بیاورند. در این صورت هر چند شخص به منابع دست اول هم مراجعه کند، فایده ای ندارد. تحقیق و پژوهش باید با اندیشه باشد نه هوی و هوس. گاهی اشخاصی هستند که سواد و تخصص کافی هم ندارند؛ اما اندیشه ورزان خوبی هستند و حقایق را با عقل خود در می یابند. یکی از راه هایی که این افراد در کشف حقیقت مورد توجه قرار می دهند، سیر آفاقی و انفسی در خود و اطراف خود است. قرآن کریم می فرماید:

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ بَثَّ فِیهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (البقرة: ١٦٤)

در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتی هایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند!

 

 کسی که حقایق را می بیند و می شنود اما بدان توجه نمی کند، مانند همان کسی است که خداوند می فرماید:

«وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ» (البقرة: ١٧١)

مَثَل (تو در دعوت) کافران، به سان کسی است که (گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر) صدا می‌زند؛ ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمی‌شنوند؛ (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمی‌کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند. از این رو چیزی نمی فهمند!

 

10- پژوهشگر باید زنده باشد. شاید تعجب کنید که مگر پژوهشگر مرده هم امکان پذیر است؟! بله، گاهی کسانی هستند که با چشمان باز می خوابند. برخی از افراد فقط مدعی پژوهش در دین هستند و این پژوهش را ابزاری برای فرار از مسئولیت و انجام امور دینی همچون نماز و روزه و ... قرار می دهند.

یکی از مسیحیانی که بعدها اسلام خود را رسماً اعلام کرد، می گفت من با این که عقاید اسلامی را قبول داشتم، بیش از بیست سال حاضر نبودم رسماً مسلمان شوم؛ فقط به این دلیل که اسلام شراب را حرام کرده بود و من هم شدیداً به مشروب علاقه مند بودم. به همین دلیل برای مقاومت جهت مسلمان نشدنم، مرتب مباحث اعتقادی را پیش می کشیدم. اما خودم می دانستم آنچه مطرح می کنم، بهانه گیری ای بیش نیست.

به هر حال، وقتی با برخی از این دسته از افراد مواجه می شوید و از آن ها می پرسید تو چه اعتقاد و دینی داری، می گوید هنوز انتخاب نکرده ام. حتی پروفسوری چینی در حدود هفتاد سالگی در جواب این سؤال، همین پاسخ را بیان می کرد و می گفت در حال تحقیقم.

این که انسان در تمام عمرش جستجوگر حقیقت باشد، امری بسیار عالی و پسندیده است. اما برخی از افراد واقعاً به دنبال حقیقت نیستند و تنها برای فرار از فشار روانی، در پاسخ به سؤال شما این گونه جواب می دهند. یافتن حقیقت و ایمان به آن یک امر قلبی است. تا وقتی که کسی خود نمی خواهد، نمی توان او را مجبور کرد به چیزی ایمان داشته باشد. خداوند متعال به پیامبرش می فرماید:

«فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ» (الروم: ٥٢)

تو نمی توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دور شوند!

«... إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُّبِینٌ» (یس: 69)

این (کتاب آسمانی) فقط ذکر و قرآن مبین است!

«لِّیُنذِرَ مَن كَانَ حَیّاً وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِینَ (یس: 70)

تا افرادی را که زنده اند، بیم دهد (و بر کافران اتمام حجّت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد!

 

دو راه برای کمک به این افرادی که تابع هوی و هوس خود هستند و اعتماد به نفس ضعیفی دارند، وجود دارد: یکی این که از راه مواجه کردن فرد با وجدان خودش و نه پاسخ به این و آن، حقایق را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد؛ دوم این که از فرمول ناب تقیه استفاده کند.

قلب این گونه افراد، متعلق به خودشان نیست. آنها معمولاً از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند. به همین دلیل به تأیید جمع اطراف خود نیاز دارند و یا توانایی مقابله با مخالفت های اطرافیانشان را نسبت به پذیرفتن یک حقیقت، ندارند. به همین دلیل از پذیرش حقیقت سر باز می زنند.

«إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ» (ق: ٣٧)

در این تذکری است برای آن کس که قلب دارد، یا گوش دل فرادهد در حالی که حاضر باشد (نه غایب و بیگانه از خویش)!

 

11- پژوهشگر ادیان باید تلاش کند بر محور یقینیات حرکت نماید. با یقین بپذیرد و با یقین رد کند. در حرکت پژوهشی مبتنی بر ظن و شک و تردید، احتمال این که فرد به مسیر نادرستی راهنمایی شود، زیاد است. استفاده از نظریات ثابت نشده و جایگزین کردن دیدگاه های غیر قطعی علمی به جای یقینیات از آسیب هایی هستند که جستجوگر دین را به ناکجا آباد می برند.




طبقه بندی: هدایت، دین شناسی،
برچسب ها: تحقیق، ادیان، پیش داوری، هوی و هوس، یقینیات، شک و تردید،
دنبالک ها: روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش اول)، روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش دوم: انتخاب صحیح منابع، اخبار و گزارش های تاریخی)،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ چهارشنبه 23 فروردین 1396 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

اگر بخواهیم به شخصی که در عقایدش تردیدهای جدی ایجاد شده، بگوییم در زمینه ادیان تحقیق کند، چه روشی را به او پیشنهاد کنیم و بهترین روش تحقیق برای این که بتواند دین درستی را انتخاب کند، چیست؟


روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش اول)


ادامه پاسخ:

4- در پژوهش ادیان باید آموزه های اصیل ادیان را از گزارش های تاریخی صحیح و متواتر دریافت کرد. سایر گزارش های تاریخی مانند اخبار آحاد، گزارش های تاریخی جعلی،‌ گزارش های تاریخی بدون سند، گزارش های تاریخی مخالفان بدون بررسی صحت انتساب و ... اعتبار و ارزش بررسی ندارند. یکی از منابع شبهات امروزی که مانع یک گفتگوی ادیان سالم می شود،‌ این است که معمولاً مخالفان یک دین برای آشنا شدن با آن دین یا شناساندن آن به دیگران، به سراغ روایات سست و جعلی، خبرهای واحد غیر قابل اعتماد و گزارش های ضعیف تاریخی رفته و آنچه باب میلشان است و تصور می کنند که دین هدف باید آن گونه باشد، همان را از گزارش های دلخواه خود استخراج و به عنوان تصویر آن دین عرضه می کنند. به چنین کاری دین پژوهشی نمی گویند. گزارش هایی باید مورد استناد قرار گیرد که متواتر و بسیار معتبر باشد و حداقل نزد عقلای دین مقصد مورد پذیرش واقع شود.

هر دینی برای اثبات حقانیت خود باید از این گونه گزارش های متواتر و صحیح داشته باشد. اگر دینی گزارش و روایت تاریخی صحیح و متواتر نداشته باشد و نتواند گزارش های معتبری را به پژوهشگران عرضه کند، آموزه های اصیل آن دین در بررسی و تحلیل ها با چالش هایی جدی مواجه خواهند بود.

5- در پژوهش ادیان باید به منابع اصلی و اصیل دین هدف مراجعه کرد. به عنوان مثال در اسلام و مسیحیت هزاران کتاب در موضوعات دینی نوشته شده است. هم از حیث صرف وقت امکان مراجعه به این همه آثار وجود ندارد. هم از حیث بررسی و کشف نقطه نظرات واقعی یک دین، شخص پژوهشگر با مراجعه به آثار دست دوم، سوم و بعضاً پایین تر، گرفتار حب و بغض ها و تفسیرهای خاص و غلط از آموزه های اصلی آن دین می شود. لذا بهتر است که به منابع دست اول آن دین مراجعه کند. دقت کنید که منابع دست اول دیگران در مورد دین هدف نمی تواند ملاک واقع شود. مثلاً آن چه که در دایرة المعارف ها و دانش نامه های خارج از یک دین، درباره آموزه های آن دین گفته شده، ملاک نیست. نویسندگان این گونه منابع، بعضاً افرادی مشهور، اما غیر متخصص و یا دارای حب و بغض نسبت به دین مقصد هستند. لذا گزارش ها و قضاوت های آنها قابل اعتماد نیست. به عنوان مثال، برای فهم قران کریم دانش نامه لایدن منبع خوبی برای شناخت نیست. پژوهشگر باید مستقیماً به خود قرآن مراجعه کند. برای شناخت کتاب مقدس، نیز مسأله به همین صورت است. فهم مسائل کتاب مقدس را باید با مراجعه به خود این کتاب به دست آورد.

6- در پژوهش ادیان برای به دست آوردن شناخت خوب و عمیق از یک دین خاص، مراجعه پژوهشگر باید کامل و بی نقص باشد. مثلاً مراجعه به یک بخش از منبع دین هدف و بی اطلاعی از سایر بخش های منبع مزبور سبب فهم ناقص و نادرست خواهد شد. مانند این که شخصی لا اله را بفهمد و از الا الله غفلت کند.

علاوه بر این، جامعیت پژوهشگر ادیان باید از حیث گستردگی ادیان نیز وجود داشته باشد. یعنی در پژوهش خود، مسیحیت، اسلام، یهودیت، بودیسم و ... همه را به صورت جامع بررسی کند. اگر یک پژوهشگر ادیان که مثلاً مسلمان است، در پژوهش خود سایر ادیان را بررسی کند اما در زمینه اسلام خودش آگاهی کافی نداشته باشد، پژوهش وی ارزش و اعتبار کافی را ندارد. چرا که از اطلاعات کافی بهره مند نیست تا بتواند در ارزیابی خود،‌ به صورت تطبیقی مقایسه درستی را انجام دهد و لذا یک سویه قضاوت خواهد کرد.

7- در پژوهش ادیان، پژوهشگر باید بررسی کند که منابع دست اول آن دین، چه آثاری هستند و همه آن ها را مبنا قرار دهد. به عنوان مثال در اسلام، منابع دست اول قرآن کریم و حدیث صحیح هر دو با هم هستند. لذا مراجعه به یکی و رها کردن دیگری، فهم و پژوهش شخص را دچار اشکال می کند. چرا که قرآن کلیات را بیان می کند و جزئیات و تفاسیر مربوط به قرآن توسط راسخون در علم، در روایات صحیح بیان شده است. همه مسلمانان جهان اتفاق نظر دارند که بر اساس حدیث متواتر ثقلین، اسلام دو منبع دست اول دارد: کتاب الله و عترتی (روایات صحیح).

به عنوان مثالی دیگر، در مسیحیت کسی که می خواهد در زمینه مسیحیت کاتولیک پژوهش کند، نمی تواند صرفاً به کتاب مقدس (عهدین) بپردازد. بلکه مصوبات شوراهای کلیسایی را هم باید به عنوان یکی از منابع دست اول مسیحیت کاتولیک، مبنای نقد و بررسی خود قرار دهد.

 

ادامه دارد ...


روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش سوم: پژوهش بر اساس یقینیات و به دور از پیش داوری و هوی و هوس)





طبقه بندی: هدایت، دین شناسی،
برچسب ها: تحقیق، ادیان، گزارش های تاریخی صحیح و متواتر، منابع اصیل، شناخت عمیق و جامع،
دنبالک ها: روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش اول)، روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش سوم: پژوهش بر اساس یقینیات و به دور از پیش داوری و هوی و هوس)،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 20 فروردین 1396 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

اگر بخواهیم به شخصی که در عقایدش تردیدهای جدی ایجاد شده، بگوییم در زمینه ادیان تحقیق کند، چه روشی را به او پیشنهاد کنیم و بهترین روش تحقیق برای این که بتواند دین درستی را انتخاب کند، چیست؟


پاسخ:

باید به این نکته توجه داشته باشید که مرحله انتخاب و پژوهش در دین، پس از مرحله اثبات خداست. یعنی کسی که خداوند متعال برایش به اثبات رسیده است و در وجود ذات مبارک او یقین دارد، اکنون باید اندیشه خود را تکمیل کند و از میان ادیان موجود، با روشی درست، بهترین را برگزیند. بدیهی است که با اعتقاد به خدا، بسیاری از مکاتب و ادیان که به خداوند اعتقادی ندارند یا به جای خداوند، خدایان و بت های گوناگون را می پرستند، خود به خود از دایره پژوهش حذف خواهند شد.

با لحاظ نکته ای که عرض شد، در پژوهش درباره یک دین برای این که خودمان بتوانیم به نتیجه درستی برسیم یا روش صحیح را به دیگران توصیه کنیم، باید به نکات کلی زیر توجه داشته باشیم:

1- در زمینه پژوهش در تمام ادیان باید حساب پیروان دین مورد پژوهش و آموزه های آن دین را از هم جدا کرد. اگر کسی که پژوهش می کند، بخواهد مبنای پژوهش خود را رفتار و دیدگاه های پیروان یک دین قرار دهد، پژوهش او دچار آسیب هایی خواهد شد. به عنوان مثال در کشوری که یکی از ادیان مسیحیت، اسلام، یهودیت، بودیسم، سیکیسم و ... در اقلیت هستند، پیروان دین هدف، معمولاً سعی می کنند رفتاری کاملاً متفاوت و خوب از خود به نمایش بگذارند؛ حتی فراتر از آنچه سفارش دین آنان است. اما بیشتر پیروان ادیان در کشوری که در اقلیت نیستند، حتی نسبت به انجام آموزه های معمولی دین خود نیز تعهد و تقید لازم را ندارند. لذا بسیار پیش می آید که آموزه های یک دین با آنچه در دیدگاه ها و رفتارهای پیروان همان دین وجود دارد، منطبق نیست. بر همین اساس باید مبنای پژوهش را آموزه های ادیان دانست نه دیدگاه ها و رفتارهای پیروان ادیان. در این جا تذکر این نکته لازم است که دیدگاه ها و رفتارهای رهبران اصلی و بنیان گذاران یک دین (و نه حتی حاکمان و پادشاهان غیر رهبر و غیر مؤسس)، در زمره آموزه های آن دین به حساب می آید.

2- در پژوهش ادیان، اکثریت و اقلیت اعتقادی نمی تواند مبنای درست یا نادرست بودن و حقانیت یا عدم حقانیت یک دین به حساب بیاید. به عنوان مثال نمی توان گفت چون مسیحیان در اکثریت هستند، بر حق هستند یا چون شیعیان نسبت به اهل سنت در اقلیت هستند، بر باطل اند. بنا بر این در بررسی یک دین، میزان پیروان مبنای بطلان یا حقانیت نیست. ممکن است یک رویداد سیاسی سبب تسلط نا به جای اکثریت باطل بر اقلیت حق شده باشد و عکس آن نیز ممکن است. یعنی یک رویداد سیاسی ممکن است سبب تسلط اکثریت حق بر اقلیت باطل شده باشد. لذا فقط باید اصل آموزه ها و اندیشه های بنیادین یک دین مورد بررسی قرار گیرد نه کثرت و قلت آنان.

3- در پژوهش ادیان آیین ها و شعائر هر اندازه هم زیبا یا زشت باشند نمی توانند مبنای درستی یا نادرستی یک مکتب دینی قرار بگیرند. حداکثر این است که آیین های مزبور می توانند شخص پژوهشگر را به اصل آموزه های موجود در آن دین راهنمایی کنند. مشکل آیین ها در ادیان این است که غالباً آمیخته با رسوم و فرهنگ های قومی هستند و بیشتر آیین ها تصویری متفاوت از آن چیزی دارند که در آموزه های اصیل دین هدف ذکر شده است. به عنوان مثال، آیین عاشورا در هر کشوری متفاوت از کشور دیگر برگزار می شود. لذا برای قضاوت در مورد اسلام، زنجیرزنی، راه رفتن از روی ذغال، قمه زنی و ... یا برای قضاوت در مورد مسیحیت، غسل تعمید در آب منجمد، پرش از روی کودکان، بد یمنی عطسه گربه سیاه و ... نمی تواند مبنا و ملاک باشد.

 

ادامه دارد ...


روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش دوم: انتخاب صحیح منابع، اخبار و گزارش های تاریخی)

 روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش سوم: پژوهش بر اساس یقینیات و به دور از پیش داوری و هوی و هوس)





طبقه بندی: هدایت، دین شناسی،
برچسب ها: تحقیق، ادیان، رفتار پیروان، اکثریت، اقلیت، آیین ها و شعائر،
دنبالک ها: روش صحیح تحقیق در زمینه ادیان (بخش دوم: انتخاب صحیح منابع، اخبار و گزارش های تاریخی)،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ پنجشنبه 17 فروردین 1396 ] [ 08:16 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
بعضی از افراد، از سر دلسوزی یا برای اطلاع دادن به اساتید و مسؤولین مربوطه، به عضویت فضاهای مجازی متعلق به خداناباوران یا دشمنان اسلام و تشیع در می آیند. برای این گونه افراد، چه توصیه ای دارید؟

پاسخ:
دلسوزانی هستند که وقتی یکی از پیام های آتئیستی و خداناباوری یا شبهه ای را می بینند،‌ ناراحت و غمگین می شوند. در اجتماعات آنان عضو می شوند؛ پیوسته در غصه و تلاطم به سر می برند و از عمق وجود می سوزند که چرا این افراد فعالند و علیه دین تلاش می کنند. فراوان پیش آمده که از این افراد، پیام هایی را دریافت کرده ام که دل سوزانه و با حالتی دل نگران، از گستردگی فعالیت های خداناباوران سخن می گویند. توهین های خداناباوران به مقدسات سبب سلب آرامش روحی این گونه افراد می شود. من در قالب لطیفه ای حالت این عزیزان را توصیف می کنم. می گویم شخصی بود که با آجر به سر خود می کوبید. اندکی صبر می کرد؛ از سر آسایش نفسی می کشید و دوباره به سر خود می زد. کسی که او را تماشا می کرد، گفت این چه کاری است که شما می کنید؟ او جواب داد: آخر نمی دانید وقتی که آجر را بر سر خودم نمی زنم چقدر لذت بخش است!
حکایت برخی از ما این گونه است. دلسوزی خوب است. دل نگرانی برای دین خیلی با ارزش است. اما ما مجبور نیستیم در جمعی حضور پیدا کنیم که دائماً توهین و ناسزا می گویند. با این کار، هم آرامش خود را از دست می دهیم و هم عنوان سیاهی لشکر آن جمع، یک ابزار تبلیغاتی برای آنان محسوب خواهیم شد:
«وَ لَا یَحْزُنكَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظّاً فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (آل‌عمران: ١٧٦)  
کسانی که در راه کفر، شتاب می کنند، تو را غمگین نسازند! به یقین، آنها هرگز زیانی به خداوند نمی رسانند. (به علاوه) خدا می خواهد (آنها را به حال خودشان واگذارد و در نتیجه،) بهره ای برای آنها در آخرت قرار ندهد؛ و برای آنها مجازات بزرگی است!
 
عده ای دیگر از افراد عضو در اجتماعات خداناباوران، آتئیست ها، آگنوستیک ها و ... کسانی هستند که خود را بازوی توانمند اهل ایمان در رصد اجتماعات خداناباوری می دانند. این گروه پیوسته نیز گزارش هایی را از جدیدترین فعالیت های خداناباوران به اساتید و متخصصین مربوطه ارائه می کنند. هدف آنها بسیار مقدس است و به قصد ثواب چنین می کنند تا گرچه خود توان پاسخ گویی به شبهات، سؤالات و شایعه پراکنی های جبهه ضد ایمان را ندارند، اما به کسانی که این توان را دارند، اطلاع دهند تا آنان بیایند و پاسخ های لازم را بدهند. درست است که انگیزه مقدسی همچون کسب ثواب و اجر الهی این افراد را به چنین تلاشی وا می دارد اما خداوند متعال می فرماید:
«مَّن كَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ كَانَ اللَّهُ سَمِیعاً بَصِیراً» (النساء: ١٣٤)
کسانی که پاداش دنیوی بخواهند، پاداش دنیا و آخرت نزد خداست و خداوند، شنوا و بیناست.

ثواب الهی را باید در نزد خداوند و نیز اجتماعات الهی جستجو کرد. ما اگر خود در موضوعات مورد گفتگو متخصص نباشیم، با حضور در اجتماعات غیر الهی اولاً به تدریج نسبت به باورها و اعتقادات خودمان سست شویم؛ ثانیاً عاملی برای تقویت جبهه کفر خواهیم بود. مطمئن باشید و یقین بدانید که متخصصین اعم از اساتید یا مراکز مرتبط، از این گونه اجتماعات با خبر هستند و وظیفه دارند که پاسخ بدهند. تخصص آنان چنین اموری است. بله، اگر به طور اتفاقی پیامی ضد دین را در جایی مشاهده کردید یا کسی برای شما فرستاد، خوب است که به دنبال پاسخ آن از متخصصین مربوطه باشید. اما این که بدون تخصص و اطلاعات کافی بخواهیم در یک جمع غیر الهی حضور داشته باشیم، موجب آسیب به خودمان خواهد شد.




طبقه بندی: آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: دلسوزی، رصد،
دنبالک ها: طیف های گوناگون حاضر در جبهه جبهه خداناباوران،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ پنجشنبه 10 فروردین 1396 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
پیوستن به جوامع مجازی یا حقیقی ضد دین برای شنیدن حرف های آنها و تحقیق در مورد حقیقت عقاید خودمان و دیگران، چه اشکالی دارد؟

پاسخ:
اسلام دین تحقیق و تعقل است. گرچه در فروعات و احکام، شخص یا باید خود مجتهد شده و احکام را از منابع اصیل آن دریافت کند یا احتیاط کند و یا تقلید؛ اما در عقاید،‌ تقلید جایی ندارد. قرآن کریم،‌ روایات و رساله های مراجع تقلید، انسان را به اندیشه ورزی و تعقل در عقاید سفارش می کنند. خداوند متعال در قرآن کریم، انسان ها را از پیروی کورکورانه از دین پدران و مادران بر حذر می دارد و به آنان سفارش می کند که عقاید استدلالی و همراه با برهان داشته باشند:‌
«وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ لَا یَهْتَدُونَ» (المائدة: ١٠٤)  
و هنگامی که به آنها گفته شود: «به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید!»، می‌گویند: «آنچه از پدران خود یافته ایم، ما را بس است!». آیا اگر پدران آنها چیزی نمی دانستند و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی می کنند)؟!

بعضی از افراد به همین دلیل و به دنبال تحقیق در عقاید خود، در اجتماعات خداناباوری و شبهه افکن حضور پیدا می کنند تا به اصطلاح، به نقاط ضعف و قوت عقاید خود آگاه شوند. آنها از این موضوع غافلند که روش اشتباهی را در پیش گرفته اند. اگر خداناباوران از روی خیرخواهی و صداقت به بیان دیدگاه های خود می پرداختند، ممکن بود که حضور در جمع آنها موجه باشد؛ اما مشکل این جاست که در این اجتماعات انواع و اقسام فریب ها، مغالطات و روش های شستشوی مغزی به کار گرفته می شود تا شخص ایمان خود را از دست بدهد. شیطان موجودی شل و وارفته یا خیرخواه بشر نیست که ما در محضرش بنشینیم و از او معرفت و خداشناسی بیاموزیم. او برای گمراهی بشر قسم خورده است:
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (ص: ٨٢)
گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد.
 
به نظر شما اگر شیطان بخواهد اعتقاد به خدا را از کسی بگیرد، بهترین جا برای این که حرف ها و اندیشه هایش را منتشر کند کجاست؟ مسجد یا جمعی که همه در جبهه خداناباوری هستند؟ پس کسی که نفر اصلی در پشت پرده همه این جریانات است، قسم آشکار خورده که در چنین جمع هایی خیرخواهانه عمل نخواهد کرد.
«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ» (فاطر: ٦)
البتّه شیطان دشمن شماست. پس او را دشمن بدانید. او فقط حزبش را به این دعوت می کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند!

کسی که به دنبال تحقیق در عقاید و اندیشه های خود است، با این هدف تحقیق می کند که راه سعادت خود را پیدا کند. حال آیا می توان انتظار داشت که دشمن قسم خورده ما، راه سعادت را به ما نشان بدهد؟
«الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (البقرة: ٢٦٨) 

شیطان، شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهی دستی می دهد و به فحشا (و زشتی ها) امر می کند. ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می دهد و خداوند، قدرتش وسیع و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‌های خود وفا می کند.)

بنا بر این، تعقل و پژوهش در اعتقادات را نباید در این گونه اجتماعات، صفحات، گروه ها و کانال ها جستجو کرد. پژوهش در دین باید مبتنی بر مبانی درست چنین پژوهشی باشد که در پاسخ به سؤال جداگانه ای به اختصار در این باره نکاتی را به شما تقدیم می کنیم.




طبقه بندی: آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: تحقیق، فریب، مغالطه، شستشوی مغزی، شیطان،
دنبالک ها: طیف های گوناگون حاضر در جبهه جبهه خداناباوران، مطالعه کتاب های الحادی برای آگاه شدن از اعتقادات افراد بی دین!،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
آیا افرادی که واقعاً بی دین نیستند، ولی برای کسب منافعی، با سایت ها یا جوامع مجازی ضد دین همکاری می کنند، حقیقتاً بخشی از جبهه کفر به حساب می آیند؟ توبه این افراد چگونه است؟

پاسخ:
افرادی هستند که هر جا بوی پول و دنیا به مشام برسد، آنجا حضور دارند و هیچ موضوع دیگری هم برایشان مهم نیست. بسیار پیش آمده که با شخصی که در برخی از اجتماعات آتئیستی به نفع آنان به تبلیغ می پرداخته، گفتگو کرده ایم و دیده ایم که علائق مذهبی خوبی دارد و از حیث اعتقادی، با آنان همراه و هم کیش نیست. اما می گوید مدیر این صفحه اجتماعی یا کانال به ازای هر ساعت تبلیغی که برای او انجام می دهم، مبلغ قابل توجهی را به من می دهد. من کاری ندارم که این کانال درباره چیست و چه می گوید؛ فقط تبلیغ می کنم و پولم را می گیرم. کاری به کار کسی ندارم! این افراد غافل هستند که هر یک نفری که به این گونه کانال ها هدایت می کنند و آن فرد در معرض انحراف قرار می گیرد، نسبت به انحراف او، به عنوان یک حق الناس مسئولند. هیچ راه بازگشت و توبه ای هم در این حق الناس وجود ندارد جز این که وی افرادی را که به این صفحات کشانده و منحرف شده اند، پیدا کند و یک به یک آن ها را هدایت نماید. چنین کاری هم عملاً غیر ممکن است. این سوداگران با دریافت این مبالغ، هر اندازه هم که زیاد باشد، واقعاً خود را بیچاره می کنند. مبلغ دریافتی آنان نسبت به کار خطرناکی که انجام می دهند، واقعاً ناچیز و بی ارزش است. ما اسم این افراد را برده فروشان اعتقادی می گذاریم. آنها مستضعفان فکری را جذب کرده و به عنوان برده به خداناباوران می فروشند.
«أُولَئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِینَ» (بقره: ١٦)
آنان کسانی هستند که «هدایت» را به «گمراهی» فروخته‌اند و (این) تجارت آنها سودی نداد؛ و هدایت نیافته‌اند.
   
دسته دیگری از افراد هم هستند که با هدف اخذ پناهندگی در جبهه خداناباوری تلاش می کنند. کسی بود که می گفت: اشک می ریختم و علیه اهل بیت علیهم السلام در یکی از سایت های خداناباور مطلب می نوشتم! وی هر چند در نهایت توبه کرد و بازگشت، اما نوزده هزار مطلب و شبهه ای که علیه دین، خدا و مقدسات نوشته بود، در سایت خداناباوران باقی ماند. اصرارها و التماس های این شخص به مدیران سایت مزبور برای حذف آن مطالب هم تأثیر نبخشید و آنها حاضر به حذف مطالب نوشته شده توسط او نشدند. وی در گفتگوی خود می گفت که برای اخذ پناهندگی به سفارت اسرائیل در کشور ترکیه مراجعه کرده بود. به او گفته بودند باید کاری انجام دهد که ثابت کند کشور جمهوری اسلامی ایران به دنبال دستگیری و اعدام اوست. یکی از راه های میانبر هم که برای اثبات این موضوع به او پیشنهاد داده بودند، این بوده که علیه اسلام و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شنیع ترین مسائل را بنویسد. بیش از چهار سال این شخص و امثال او را برای انتشار چنین مطالبی به دنبال خود کشانده بودند و در نهایت هم نه به وی پناهندگی دادند و نه از او حمایت کردند. او نیز در اوج فقر و بیچارگی به آغوش ایران اسلامی بازگشت و هم مورد محبت دوستانش قرار گرفت و هم با توبه ای که کرد، خداوند او را مورد توجه قرار داد. این سنت خداوند است که می فرماید:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» (طه: ١٢٤)  
و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!

متأسفانه بسیاری از افراد هستند که روز به روز از خدا بیشتر فاصله می گیرند و اختناق و سختی زندگیشان هم بیشتر می شود. برخی از این افراد به جای بازگشت و پناهنده شدن به آغوش خدا، پناهندگی به آغوش جبهه خداناباوری و کفر و غربت را انتخاب می کنند. در حالی که خداوند می فرماید:
«... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً» (الطلاق: ٢)
... و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند.
«وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْراً» (الطلاق: ٣)
و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او کفایت امرش را می‌کند. خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است!

این دسته از افراد را نباید دشمن تلقی کرد. این ها نیاز به حمایت دارند. نیاز دارند که وجدانشان را بیدار کنید.




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم،
برچسب ها: تبلیغ ضد دین، پناهندگی، توبه،
دنبالک ها: طیف های گوناگون حاضر در جبهه جبهه خداناباوران،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ چهارشنبه 2 فروردین 1396 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
آیا همه کسانی که به اسم خداناباوری فعالیت کرده و در فضای مجازی بحث می کنند، واقعاً خدا ناباور هستند؟ وقتی با بعضی از این ها گفتگو می شود هیچ تأثیری بر آنها نداشته و گویا که عمدا دلشان می خواهد مخالفت کنند. بعضی از این افراد هم گویی که هم خدا را قبول دارند و هم قبول ندارند. آیا حساب این ها را هم باید با آتئیست ها یکی دانست؟

پاسخ:
در مقام گفتگو و هدایتگری، هیچ وقت این موضوع را مد نظر خود قرار ندهید که طرف مقابل شما یک کافر است. بله طبق آیات قرآن، انکار کننده آیات الهی را نباید به عنوان دوست خود بگیرید و به او اعتماد کنید؛ ولی شما او را یک انسان ببینید که به شما و کمکتان نیاز دارد؛ هر چند که به شما هم توهین کرده و بد و بیراه بگوید.
تشخیص این که آیا این شخص از لحاظ شرعی کافر محسوب می شود یا خیر، وظیفه ما نیست. وظیفه حاکم شرع و حکومت است. با این ظواهر دنیای مجازی نمی توان کسی را محکوم به کفر کرد. ما باید همه این افراد را انسان هایی ببینیم که به کمک اعتقادی ما نیاز دارند.
امام علی علیه السلام در نامه 53 در نهج البلاغه، به مالک اشتر می فرمایند:‌ انسان ها دو دسته اند:
«... فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَكَ فِی الْخَلْقِ ...»
مردم دو دسته اند: دسته اى برادر دینى تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش مى باشند.

ما در امر هدایتگری خود، همگان را باید انسان ببینیم. جالب این جاست که امام علی علیه السلام در ادامه همین عبارات می فرمایند:
«... یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَى عَلَى أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ یُعْطِیَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ ...»
اگر گناهى از آنان سر مى زند یا علت هایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب مى گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گیر؛ آن گونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.

بنا بر این اگر شما با کسانی که در جبهه خداناباوران هستند گفتگو می کنید، مبنای این گفتگو را کینه، انتقام جویی و دشمنی قرار ندهید. و البته گفتگوی خود را بر مبنای به دوستی گرفتن و تبعیت از آنان هم بنا نکنید. بلکه مبنای گفتگوی شما این باشد که می خواهید فردی را هدایت کنید که یکی از آفریده های خداست. او هم انسان است. بنده ای از بندگان خداست که دچار غفلت شده و به بیراهه رفته است. کسی است که به کمک شما نیاز دارد. لذا دلسوزانه به او کمک کنید. حال این که او اهل بهشت است یا جهنم به ما ارتباطی ندارد. این را خداوند قضاوت خواهد کرد. «... وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (انعام: 117). ما واقعاً نمی دانیم.
مشکلی که وجود دارد این است که ما همیشه به دنبال نتیجه هستیم. لذا وقتی می خواهیم با یک نفر در جبهه خداناباوران گفتگو کنیم، به این فکر می کنیم که بالاخره او هدایت شد یا نه و آیا بهشتی شد یا هنوز جهنمی است. در حالی که این روش غلطی است. به جای این کار باید به وظیفه خود فکر کنیم. ما وظیفه ای داریم و باید به این وظیفه عمل کنیم. اما نتیجه اش با ما نیست؛ با خداست.
گاهی دیده ایم که دوستانی که با اهالی جبهه خداناباور بحث و گفتگو می کنند، آرامش خود را از دست می دهند. حرص می خورند؛ غمگین می شوند و غصه می خورند که چرا این همه با فلان شخص صحبت کردم؛ اما او باز هم به سر جای اول برگشته و گویی سخنانم هیچ تأثیری نداشته است. لذا نا امید شده و دیگر وظیفه خود را رها می کنند. دلیل چنین رویکردی این است که این دوستان به نتیجه عمل فکر می کنند نه به وظیفه ای که بر عهده دارند. خداوند متعال می فرماید‌ برخی از خداناباوران بدی عملشان، در نظرشان آراسته شده و خوب جلوه می کند، لذا حرف شما را نمی پذیرند. شما غصه نخورید. خداوند هر کس را که بخواهد، هدایت می کند. اما باید از خدا بخواهیم که واسطه کاشتن این بذر هدایت ما باشیم و این توفیق را خداوند متعال به ما ببخشد:
«أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ» (فاطر: ٨)  
آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا می‌بیند (همانند کسی است که واقع را آنچنان که هست می‌یابد)؟! خداوند هر کس را بخواهد گمراه می سازد و هر کس را بخواهد هدایت می‌کند. پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود. خداوند به آنچه انجام می‌دهند داناست!
حقیقت این است تمام کسانی که در جبهه خداناباوری و آتئیسم به روی خداباوران شمشیر می کشند، واقعاً کافر و خداستیز نیستند. در خیلی از موارد هم ما نمی توانیم تشخیص دهیم و این خداوند است که به قلوب انسان ها آگاه است:
«وَ رَبُّكَ یَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا یُعْلِنُونَ» (القصص: ٦٩)
و پروردگار تو می داند آنچه را که سینه هایشان پنهان می دارد و آنچه را آشکار می‌سازند!

در یک تقسیم بندی ساده، کسانی را که در جبهه خداناباوری علیه ادیان فعالیت می کنند، می توان به گروه های زیر تقسیم کرد:
الف) کسانی که واقعاً کافرند؛ جبهه کفر را مدیریت می کنند و با ایجاد اجتماعات مجازی در پی گسترش خداناباوری و آتئیسم هستند.

ب) کسانی که از پیروان جریانات انحرافی دیگر هستند؛ اما اطلاعات کافی برای گفتگو ندارند. لذا خود را در پشت نقاب خداناباوری پنهان می کنند. در این زمینه می توان به برخی از بهائیان، ملی گراها و ... اشاره کرد که مدیریت تعدادی از اجتماعات مجازی را بر عهده دارند. انگیزه اینان از چنین کاری، ضربه زدن به اسلام و تضعیف آن است و برایشان تفاوتی ندارد که این ضربه، از ناحیه آتئیسم وارد شود یا بهائیت و ... . لذا جبهه ای را برای جنگ اعتقادی و تقابل با باورهای اسلامی (و علی الخصوص، شیعی) ایجاد می کنند و در این جبهه، از هر ناحیه ای که به این اعتقادات ضربه وارد شود، آن را به نفع خود تلقی می کنند. از آن جایی که جبهه خداناباوری مانند سایر جریانات محدودیت خاصی ندارند، لذا از تمام ظرفیت آن می توانند علیه خدا و مقدسات استفاده کنند. به همین دلیل نقاب آتئیسم در جنگ علیه اسلام و به ویژه اسلام ناب، بسیار مورد علاقه جریانات ضد اسلامی و ضد شیعی است.

ج) کسانی که هر جا بوی پول و دنیا به مشام برسد، آنجا حضور دارند و هیچ موضوع دیگری هم برایشان مهم نیست. بسیاری از این افراد، از حیث اعتقادی، با آنان همراه و هم کیش نیستند. اما در قبال مبلغی که از مدیر یک صفحه اجتماعی یا کانال ضد دین دریافت می کنند، حاضرند برای آنها کار تبلیغاتی انجام دهند.
   
د) کسانی که با هدف اخذ پناهندگی در جبهه خداناباوری تلاش می کنند. این افراد، بعضاً با وجود علایق مذهبی، تن به چنین کار می دهند و در بسیاری از موارد هم به هدف مطلوب خود دست نمی یابند. این دسته از افراد را نباید دشمن تلقی کرد. این ها نیاز به حمایت دارند. نیاز دارند که وجدانشان را بیدار کنید.


هـ) کسانی که برای تحقیق در اعتقادات خود به این اجتماعات پیوسته اند و به دنبال یافتن نقاط ضعف و قوت عقاید خود می گردند. آنها غافلند که روش و محل تحقیق خود را اشتباه انتخاب کرده اند. زیرا آنچه در این اجتماعات عرضه می شود، آکنده از فریب و دروغ و شبهه است نه حقیقت و صداقت.
 
و) برخی از کسانی که در اجتماعات خداناباوری حضور دارند، از سر شگفتی از این گونه مکان ها سر در آورده اند. خداناباوران و آتئیست ها با توجه به دیدگاه ماتریالیستی و مادی گرایی صرفی که دارند، به پیشرفت های دنیوی و مادی خود خیلی می نازند. بسیار شده که تصاویری را به صورت مقایسه ای از فقر و تنگدستی خداباوران قرار می دهند و در مقابل تصاویری دال بر ثروت و آرامش خداناباوران. سپس قضاوت می کنند که دین نمی تواند سعادت دنیا را فراهم آورد. افرادی هم هستند که این جلوه های ظاهری دنیوی برایشان جالب است و با حسرت به تماشای کلیپ ها و تصاویر آنان می نشینند. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«وَ لَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَ أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ» (التوبة: ٨٥) 
مبادا اموال و فرزندانشان، مایه شگفتی تو گردد! (این برای آنها نعمت نیست؛ بلکه) خدا می خواهد آنها را به این وسیله در دنیا عذاب کند، و جانشان برآید در حالی که کافرند!

به این سنت، سنت امهال خداوند می گویند.
 
ز) گروهی از اعضای اجتماعات خداناباوری کسانی هستند که از سر تصادف با این اجتماعات آشنا شده اند و محض کنجکاوی در این جمع ها حضور دارند. این افراد نسبت به آنچه خداناباوران می گویند، اعتمادی ندارند و در عین حال، نسبت به عقاید خود نیز تعصبی ندارند. این ها افرادی بی تفاوت هستند که صرفاً محض تماشا در جمعی حضور یافته اند. در این باره پیش تر در جواب سؤالات قبل نکاتی را تقدیم کردیم. گفتیم که صرف حضور در این گونه اجتماعات، سبب می شود تا خداناباوران ما را در زمره آمار جمعیتی خود به حساب آورده و از آن برای جذب افراد جدید استفاده می کنند. خداوند در قرآن کریم می فرماید وقتی در چنین اجتماعاتی قرار گرفتید که آیات الهی انکار می شود، آن را ترک کنید.
 
ح) افراد دلسوزی که در اجتماعات خداناباوران عضو می شوند و با دین پیام های آنان، پیوسته در غصه و تلاطم به سر می برند و از عمق وجود می سوزند که چرا این افراد فعالند و علیه دین تلاش می کنند. این عزیزان بدون هیچ سودی، تنها رنج می برند و آرامش روحی خود را از دست می دهند.
 
ط) عده ای نیز با قصد رصد اجتماعات ضد دین، در آنها حضور می یابند و پیوسته نیز گزارش هایی را از جدیدترین فعالیت های خداناباوران به اساتید و متخصصین مربوطه ارائه می کنند. خوب است این افراد بدانند که اساتید مربوطه، غالباً در جریان این فعالیت ها هستند. بنا بر این، چنین رصدهایی از جانب آنها، تنها موجب بالا رفتن بازدید مطالب و افزایش اعضای آن اجتماعات می شود.
 
علاوه بر این ها افراد و گروه های دیگری هم هستند که در این گونه جمع ها حضور دارند. بنا بر این، در گفتگوهایی که در اجتماعات خداناباوران در فضاهای مجازی داریم، باید بدانیم که همه این افراد، معاند و ستیزه جو و در دسته کافران هدایت ناپذیر نیستند. لذا هم قضاوت ما و هم زبان گفتگو، روش و محتوای سخن ما باید با توجه به نوع مخاطب باشد تا تأثیر گذاری بهتری را به ارمغان بیاورد.



طبقه بندی: هدایت، آتئیسم،
دنبالک ها: حضور در جلسات و گروه های خداناباوران، تبلیغ برای خداناباوران در ازای کسب منافع مادی، جستجوی حقیقت و هدایت در جوامع ضد دین!، دلسوزی و رصد گروه های آتئیستی از سوی افراد غیر متخصص،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 29 اسفند 1395 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:
آتئیست ها و خداناباوران پدیده های مختلف را از دریچه علم نگاه می کنند. این کار چه اشکالی دارد که بسیاری از مذهبی ها با آن مخالف اند؟ چرا نباید از خرافه دوری کنیم و حقایق علمی را بپذیریم؟ آتئیست ها می گویند مسلمانان از علم دوری می کنند و بیشتر به خرافه علاقه دارند.

پاسخ:
اتفاقاً علمی نگریستن پدیده ها از نگاه دین اسلام امر پسندیده ای است. اصلاً یکی از ویژگی های اساسی و مشهور قرآن کریم، اعجاز علمی آن است. پژوهشگران به بیش از 300 اعجاز علمی در قرآن استناد می کنند. قرآن کریم و روایات صحیح اسلامی بارها خداباوران را به علم آموزی توصیه می کنند. علم یکی از امور مقدس در اسلام به شمار می رود.
 قرآن کریم می فرماید:
«... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ ...» (الزمر: ٩)
بگو: «آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند، یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر می شوند!»
حدود یک چهارم آیات قرآن کریم درباره علم و دانش است. در مجموع، آیات قرآن درباره علم را می توان به چهار دسته به شرح زیر تقسیم نمود:
•    آیاتی که درباره علم الهی است.
•    آیاتی که درباره علم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و سایر پیامبران علیهم السلام است.
•    آیاتی که در تبیین اهمیت و ارزش علم و دانش است.
•    آیاتی که واژه علم به صراحت در آنها نیامده؛ اما مفهوماً در باب علم است و بر آن تطبیق می کند.
در روایات نیز سفارش های فراوانی نسبت به علم و علم آموزی وجود دارد. موضوع علم در روایات اسلامی آن قدر برجسته و مهم است که در منابع روایی معمولاً یک باب و فصل با عنوان «باب وجوب طلب العلم» وجود دارد. به عنوان مثال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی می فرمایند:

 

«طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة[1]»

جست و جو و تحصیل علم بر هر مرد و زن مسلمانی فرض و واجب است.

 

همین امر سبب شده تا مسلمانان از دیرباز به دنبال علم باشند و علم صرف نظر از فوایدی که دارد، برایشان مقدس باشد.

از سوی دیگر می دانیم که قرن ها مسیحیت بر کشورهای مختلف دنیا حاکم بوده است. در کتاب مقدس یعنی عهد عتیق و عهد جدید، متأسفانه آیات و گزاره هایی وجود دارد که با فَکت ها و قوانین علمی، تعارضات بسیاری دارد. از این دست آیات در قرآن کریم پیدا نمی شود؛ اما در کتاب مقدس فراوان است. از جمله مشهورترین این موارد می توان به نظریه زمین مرکزی اشاره کرد. بر اساس این نظریه که بیش از ده آیه کتاب مقدس آن را مطرح می کنند، زمین مرکز عالم تصور می شود که ثابت است و خورشید به دور آن می گردد. اسناد تاریخی فراوانی وجود دارد که دانشمندان مسیحی همچون کوپرنیک، با بررسی آثار دانشمندان مسلمانی مانند ابوریحان بیرونی، دیدگاه کروی بودن را آموخته و در جامعه خود مطرح کردند. اما کلیسا و رهبران مسیحی با جدیت به مخالفت با امثال کوپرنیک پرداختند؛ به طوری که وقتی بعد از او، گالیله این نظریه را به شکل علنی تر مطرح کرد، توسط کلیسا محاکمه شد و برای گریختن از حکم اعدام، مجبور شد نظریه ثابت نبودن زمین و گردش آن را پس بگیرد. به نظر شما این نظریه چه اشکالی داشت که وقتی گالیله آن را مطرح کرد، محاکمه شد؟ اشکال در این جا بود که کتاب مقدس نظری را خلاف یک فکت و واقعیت علمی مطرح می کرد (مانند آنچه کوپرنیک و گالیله و بیرونی می اندیشیدند). در حالی که قرآن کریم با حقایق علمی سازگار است و در این باره می فرماید:

«وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ» (الأنبیاء: ٣٣)

او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید. هر یک در مداری در حرکتند!

 

وقتی که در کتاب مقدس خرافه هایی مانند ثابت بودن زمین[2]، مربع و چهار گوش بودن زمین[3] و ... وجود داشت، با رشد فزاینده علم در کشورهای غربی، پیدایش فکت ها و بدیهیات علمی و ... بسیاری از افراد به تعارض میان علم و دین رسیدند. این تعارض تنها در کتاب مقدس وجود داشت. همین باعث شد تا بسیاری از مسیحیان به سمت آتئیسم و خداناباوری گرایش پیدا کنند.

از طرف دیگر با رشد سیاست های استعماری و استکباری به ویژه در دوران معاصر، غرب برای مبارزه با اسلام تلاش کرد تا از تمام ظرفیت خود استفاده کند. یکی از این ظرفیت ها، انداختن چالش های موجود در دامنه جغرافیایی خود به دامن اسلام است. از جمله این ظرفیت ها در تهاجم فرهنگی برنامه ریزی شده غرب، همین آتئیسم و خداناباوری است. در حقیقت خداناباوران با پیشینه ذهنی مخالفت و تعارض علم و دین که ره آورد مسیحیت است، به چالش با اسلام بر آمده اند. در حالی که اسلام اساساً در زمینه علم با مسیحیت از زمین تا آسمان متفاوت است. اما چون اطلاعات خداناباوران اندک است و درک درستی در اسلام شناسی ندارند، به روی اسلام نیز به مانند مسیحیت شمشیر می کشند. در این زمینه در روایات ضعیف و جعلی اسلامی نیز جستجو کرده، شواهدی را بر تأیید ادعای خود پیدا می کنند و استناداتی را یافته و بر اساس آن به قضاوت نسبت به دیدگاه اسلام می پردازند. بدین بیان که اسلام را دین خرافه تلقی می کنند که در برابر علم ایستاده است. در حالی که اساساً ماهیت اسلام با آنچه که مسیحیت (فعلی) به صورت خرافه در غرب عرضه کرده، متفاوت است.

مسأله دیگری که به این موضوع کمک می کند، قرائت های مختلف اسلامی است. اسلام در اندیشه مذاهب اربعه اهل سنت، با اندیشه مسیحیت (تحریف شده) بسیار نزدیک است. در صدر اسلام یهودیان و مسیحیانی بودند که مسلمان شدند. با مسأله منع حدیث توسط عمر بن خطاب، خلیفه دوم، تعدادی از شخصیت های برجسته از میان این تازه مسلمانان که به قصاصین مشهور بودند، اندیشه های خرافی تورات را در قالب روایات اسلامی در کوی و برزن ها برای مسلمانان تعریف می کردند. این قصه ها با عناوین مختلف به صورت روایت وارد منابع اسلامی، به ویژه منابع سیره و منابع تفسیری شد.

شیعیان به دلیل این که دیدگاه های خود را مستقیماً از اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام می گرفتند، این گونه روایات تازه مسلمانان را که در کلام پیامبر اسلام نیامده بود، با عنوان اسرائیلیات رد می کردند و هنوز نیز آن ها را خرافه دانسته و نمی پذیرند. اما اهل سنت به دلیل این که روایات مزبور را در کتاب های مهم خود همچون صحیح بخاری و صحیح مسلم (که آنها را در رتبه ای بعد از قرآن می دانند) مشاهده می کنند، این روایات را می پذیرند. یکی از راویان مهم اهل سنت ابوهریره است که شاگرد کعب الاحبار، عالم تازه مسلمان و معروف یهودی است. ابوهریره که تنها چهار سال پیش از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان شده بود، 5374 روایت از پیامبر نقل کرده است. امام علی علیه السلام درباره ابوهریره می فرمایند: «إنَّ أکذَبَ الناس علی رسولِ الله أبوهرَیرَةِ الدوسی[4]» (حقیقتاً کسی که بیشترین دروغ را به رسول خدا نسبت داده است، ابوهریره از قبیله دوس است). در منابع اسلامی روایات فراوانی از این گونه افراد دیده می شوند که با علم تعارضات جدی دارند و تأیید کننده همان اندیشه های خرافی تورات هستند. مانند نظریه زمین مرکزی که هم از دیدگاه علم و هم از دیدگاه قرآن کریم و نیز روایات صحیح شیعه رد شده است.

نکته حاصل بعد از بیان توضیح فوق این است که بسیاری از خداناباوران و آتئیست ها در محیط های مجازی فارسی زبان، با شیعیان گفتگو می کنند؛ اما با مبانی اهل سنت. نسبت به اسلام ناب قضاوت می کنند؛ اما با روایاتی از اسرائیلیات و خرافه های توراتی. از جمله این موارد همان بحث اهمیت علم است. لذا این افراد در بستر دیدگاه های علمی کتاب مقدسی و توراتی، می خواهند اسلام اصیل را به چالش بکشند. نادرست بودن این روش، کاملاً مشخص است. آنها اساساً اسلام و دیدگاه آن را نسبت به علم نفهمیده اند.

مسأله دیگری که در این جا وجود دارد، این است که اگرچه آتئیست ها و خداناباوران، با ژست علمی بحث می کنند، اما خود آنها به جای علم از خرافه دفاع می کنند. به عنوان مثال می توان به فرضیه تکامل انواع و فرگشت داروین اشاره کرد. این فرضیه، علی رغم این که یک فکت علمی نیست، اما مورد توجه و دفاع خداناباوران قرار دارد.



[1]  کلینی، محمد بن یعقوب، (1407). الکافی، مصحح، علی اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ج 1، ص 30.

[2]  ربع مسکون نیز پایدار گردیده است و جنبش نخواهد خورد (مزامیر 93: 1).

   فرشتگان خود را بادها می‌گرداند و خادمان خود را آتش مشتعل؛ که زمین را بر اساسش استوار کرده، تا جنبش نخورد تا ابدالآباد. (مزامیر104: 4- 5)

[3]  و بعد از آن دیدم چهار فرشته، بر چهار گوشه زمین ایستاده ... (مکاشفه 7: 1).

   تا بیرون رود و امّت‌هایی را که در چهار زاویه جهانند، یعنی جوج و ماجوج را گمراه کند ... (مکاشفه 20: 8).

[4]  و قد روی عن علی علیه السلام أنّه قال: ألا إنّ إکذب النّاس، أو قال: أکذب الأحیاء، علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أبوهریرة الدوسی (إبن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، (1385 ه.ق.). شرح نهج البلاغة، قم: دار احیاء الکتب العربیة، ج 4، ص 68).







طبقه بندی: آتئیسم، یهودیت، مسیحیت، اسلام،
برچسب ها: علم، دین، کتاب مقدس، اسرائیلیات، اسلام ناب،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

عضویت در کانال ها و گروه هایی که افراد ضد دین و خدا ناباور مدیریت آن ها را بر عهده دارند، از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ با توجه به این که شخص از نظر اعتقادی به خود اطمینان کامل دارد، اما صرفاً برای این که بداند نظر آن ها نسبت به عقاید خداپرستان چیست،‌ آیا می تواند در چنین گروه های اینترنتی یا سایت ها و کانال ها حضور داشته باشد؟

 

پاسخ:

در این باره در پاسخ سؤالات قبل توضیحاتی را تقدیم کردیم که به شما در تحلیل پاسخ کمک می کند. اما از نظر شرعی استفتائات مختلفی از مراجع معظم تقلید در موضوع شبکه های اجتماعی شده است. به عنوان نمونه نظر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای از مراجع تقلید را به شما تقدیم و آن را تحلیل می کنیم. در پاسخ ایشان به یک استفتاء کلی در موضوع شبکه های اجتماعی آمده است:


به ‌طور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست و الا مانعى ندارد[1].


در این حکم شرعی همان طور که ملاحظه می کنید، دلایل زیر را علت عدم عضویت در این گونه صفحه ها،  گروه ها و کانال ها ذکر کرده اند:

1- ترویج فساد: مانند صفحات، کانال ها و گروه های منتشر کننده جوک ها، عکس ها و کلیپ های مستهجن.

2- نشر اکاذیب: مانند صفحات، کانال ها و گروه های شایعه پراکن. این روزها گروه ها و پیج های زیادی هستند که برای جذب عضو بیشتر به ترویج شایعه نسبت به مسائل مختلف می پردازند. از شایعات مرتبط با شخصیت های مشهور گرفته تا شایعات سیاسی، اقتصادی، دینی و ... . مانند شایعات منتشره درباره بازیگران، فوتبالیست ها و ... در حدی که تهمت های فراوانی زده می شود و آبروهای بسیاری ریخته می شود.

3- مطالب باطل: مانند صفحات و گروه ها و کانال هایی که به نشر خرافه می پردازند یا در موضوعاتی همچون طلسم، بخت گشایی و شبهاتی علیه خدا و اهل ایمان اقدام می کنند. برخی از این کانال ها با نقل قول و طراحی و انتشار عکس نوشته از احادیث ضعیف و جعلی، مطالب باطل و نادرستی را به مخاطبان القا می کنند.

4- خوف ارتکاب گناه: مانند صفحات، گروه ها و کانال هایی که با انتشار تصاویر تبلیغی برهنه، موجبات نگاه به نامحرم را فراهم می آورند و حضور شما در این گروه، خوف این را ایجاد می کند که نگاهتان به چنین تصاویر یا کلیپ هایی بیفتد.

5- تقویت دشمنان اسلام و مسلمین: صرف حضور ما در پیج ها، گروه ها و کانال های دشمنان خدا و پیامبر و اهل ایمان، خود باعث تقویت آنان می شود. ما از سر کنجکاوی حضور می یابیم اما توجه نداریم که آنان از کثرت کاربران خود استفاده تبلیغی کرده و همین باعث تقویت آنان می شود و حرام است.

 



[1] . خامنه ای، سید علی، استفتاء شماره ۱۶۰۲۷۵ . (1391) ، بازیابی در تاریخ هفتم مارس 2017 از پیوند:

 http://www.migna.ir/prthm-nz.23nv-dftt2.html




طبقه بندی: آتئیسم، اسلام،
دنبالک ها: مطالعه کتاب های الحادی برای آگاه شدن از اعتقادات افراد بی دین!، استفاده از سایت ها، صفحات، گروه ها، کانال ها و کتب ضاله،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ دوشنبه 23 اسفند 1395 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
سؤال:
آیا کتاب هایی که در دفاع از خداناباوری و الحاد نوشته شده اند، جزء کتاب های ضاله محسوب می شوند؟ آیا می توان فایل مقالات و کتاب هایی با مضامین الحادی را در گوشی یا رایانه شخصی ذخیره کرد؟ آیا می توان در سایت ها یا کانال های تلگرامی که این گونه کتاب ها به اشتراک گذاشته می شوند، عضو شد؟

پاسخ:
بله. این کتاب ها همگی از کتب ضاله هستند. اما حکم دانلود و نگهداری از این گونه فایل ها و کتاب ها به خود شما بستگی دارد. توضیح این که به طور کلی خرید و فروش، نگهداری و استفاده از کتاب ها، سایت ها، صفحات، گروه ها و کانال هایی که شبهات و عقاید گمراه کننده را نشر می دهند، بر عموم افرادی که مایه علمی لازم و تخصص کافی را ندارند و اطلاعات اعتقادی و دینی آنان در حد استادی نیست، حرام است.
لذا با توجه به این مسأله حکم تأسیس صفحات (پیج ها)، گروه ها و کانال هایی که به انتشار این گونه کتاب ها، رمان ها و ... می پردازند، روشن می شود. مدیران و کسانی که در این زمینه ها فعالیت می کنند، نه تنها مرتکب کار حرام می شوند، بلکه اگر کسی از رهگذر فعالیت آنها انحراف عقیدتی پیدا کند، نسبت به این اتفاق، به عنوان حق الناس مسؤول هستند.
توبه کسی که چنین آثاری را ذخیره و نگهداری می کند، تصمیم به ترک این عمل و نیز محو آثاری است که ذخیره نموده. اما توبه کسی که این کتاب ها را توزیع کرده، بسیار سخت و سنگین است. چرا که علاوه بر متوقف کردن فعالیت خود و محو آثار مزبور، باید تمام کسانی را که به واسطه فعالیت وی دچار انحراف عقیدتی شده اند، یافته و آنان را به راه حق بازگرداند.
اما نگهداری و استفاده از این منابع برای اساتید و دانشمندانی که توانایی نقد و بررسی دارند، نسبت به متون اسلامی به اندازه کافی مسلط هستند و نیز از اعتقاد راسخی برخوردارند، در صورتی که در راستای پاسخ گویی به شبهات به آنها نیاز داشته باشند، مجاز است و گاهی واجب کفایی و یا حتی واجب عینی است.
اساتید و کسانی که نگهداری چنین فایل هایی برای آنان مجاز است نیز باید مراقبت کنند که اطرافیانشان به این گونه آثار که آکنده از مطالب کذب و شایعه پراکنی است، دسترسی نداشته باشند.




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: کتاب های ملحدان، کتب ضاله، نگه داشتن کتب و فایل های الحادی،
دنبالک ها: مطالعه کتاب های الحادی برای آگاه شدن از اعتقادات افراد بی دین!، حکم شرعی عضویت در صفحات و گروه های ضد دین،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ جمعه 20 اسفند 1395 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
در این وبلاگ شما با آموزش‌هایی درباره این که چگونه یک مسلمان و شیعه شوید، آشنا خواهید شد. شما حتی اگر مسلمان و شیعه هستید و در این زمینه سوال یا نظراتی دارید، دیدگاه‌های خود را برای ما بنویسید تا در ثواب تکمیل کردن این آموزش‌ها شریک باشید. دست شما را برای هر گونه همکاری می‌فشاریم.
ای دی ارتباط با ما در تلگرام:
@Adyan_mazaheb
دوره های آموزشی و رایگان ما به صورت مجازی:
www.channel313.ir
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
شما چقدر با اسلام آشنا هستید؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب