چگونه مسلمان وشیعه شوم؟
آموزش گام به گام اسلام به زبان ساده برای غیر شیعیان

برخی از پرسش ها و پاسخ ها:






اگر شما هم برای راهنمایی دیگران به سوی ایمان،‌ سوالی دارید، می توانید آن را از بخش نظرات بپرسید.



*****


دانستنی‌های قبل از اسلام:





اعتقادات و باورهای یک مسلمان:

اسلام یعنی ایمان به خداوند مهربان، فرشتگان، کتاب های آسمانی، پیامبران و فرستادگان الهی مانند حضرت موسی علیهم‌السلام، ایمان به حضرت مسیح علیه السلام و نیز ایمان به روز قیامت و قضا و قدر. در این بخش باورها و اعتقادات اسلامی را برای شما شرح می‌دهیم:

  • اصول دین یا اصول ایمان به خدا چیست؟‌
  • ایمان به خدای یگانه(توحید)
  • ایمان به پیامبران الهی و کتب آسمانی آنان(نبوت)
  • ایمان به روز قیامت(معاد)
  • ایمان به عدالت خداوند(عدل)
  • ایمان به امامان و اوصیای الهی(امامت)
  • ایمان به فرشتگان
  • ایمان به قضا و قدر


اعمال و رفتارهای یک مسلمان:


وقتی شخصی اعتقادات اسلامی را آموخت و به آن‌ها ایمان آورد، نیمی از راه سعادت را پیموده است. بنا بر این در گام بعدی وی می‌تواند رسما مسلمان بودن خود را اعلام کند.
حال برای پیمودن نیمه دوم راه سعادت، شخص می‌تواند با عمل به کارهای نیک به مقصد برسد.
به طور کلی برای یک غیر مسلمان برای ورود عملی به اسلام،‌ در امور رفتاری، چهار گام وجود دارد: 1. آشنایی با نحوه ورود به اسلام،‌ 2. آشنایی با اصول عملی اسلام و عمل به آن‌ها،‌ 3. آشنایی با اصول اخلاقی اسلام، 4. آشنایی با آیین‌های اسلامی. از این چهار گام رفتاری،‌ گام اول و دوم از امور رفتاری واجب بوده و ترک آن‌ها حرام است. در این بخش گام‌های فوق را برای شما توضیح می‌دهیم: 


الف: ورود به اسلام:

در این بخش شما را با شرایط و نیز نحوه ورود به اسلام را برای شما توضیح می‌دهیم:



ب:‌ اصول عملی و فروعات:
 
در این بخش اصول عملی اسلام را به شما آموزش می‌دهیم. مانند این که چگونه نماز بخوانیم، روزه بگیریم، حج به جا بیاوریم و ... .




 
ج: اصول اخلاقی و فضایل:

در این بخش اصول اخلاقی و فضایل معنوی اسلام را به شما معرفی می‌کنیم.




د: آیین‌های اسلامی:

در این بخش آیین‌های اسلامی در موضوعات سیاسی و اجتماعی را به شما معرفی می‌کنیم. مانند آیین ازدواج، تولد، مرگ و ... .







دوره های رایگان آموزشی، ویژه انتخاب ایمان، شبهه شناسی و آشنایی مقایسه ای با ادیان




اگر فکر می کنید برای هدایتگری نیاز به یک دوره آموزشی تخصصی دارید،‌ می توانید در دوره مجازی ما در این زمینه شرکت کنید. ثبت نام در دوره راهنمای مقایسه ای ایمان



طبقه بندی: ورود به اسلام، بعد از اسلام، قبل از اسلام، اعتقادات یک مسلمان،
برچسب ها: شهادت، ایمان، قرآن، نماز، روزه، مسلمان، سهیل،
دنبالک ها: ورود به دوره رایگان راهنمای مقایسه ای ایمان، ورود به دوره مجازی و رایگان شبهه شناسی،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ شهاب ] [ نظرات ]
سؤال:

گاهی اوقات خداناباوران، نام انبیاء و ائمه علیهم السلام یا اولیای الهی را با بی احترامی و توهین بیان می کنند. آیا ادامه صحبت و پاسخ دادن به این افراد کار صحیحی است؟ آیا اصلاً این افراد به دنبال پاسخ هستند تا نیازی باشد که با آنها گفتگو کنیم؟


پاسخ:

نسبت به موضوع توهین خداناباوران به مقدسات،‌ نکته ای وجود دارد که گاهی از آن غفلت می شود. در بسیاری از موارد، فرد مقابل توهین نمی کند؛ بلکه در همان بستر فرهنگی که در آن قرار دارد،‌ گفتگو می کند. به عنوان مثال وقتی که یک مسلمان شیعه می خواهد نام امیرالمؤمنین علیه السلام را بر زبان بیاورد، می گوید امام علی علیه السلام. وقتی یک مسلمان سنی می خواهد نام آن حضرت را بر زبان بیاورد، می گوید علی رضی الله عنه. طبیعی است که وقتی یک آتئیست و خداناباور هم می خواهد نام آن حضرت علیه السلام را بر زبان بیاورد، می گوید: علی. در گفتگوهای اینترنتی زیادی دیده ام که در چنین مواردی مشاجره های فراوانی برای نحوه این خطاب ها بین طرفین گفتگو در می گیرد. اهل ایمان و خداباوران باید سعه صدر بیشتری داشته باشند. باید دقت کنند با فردی گفتگو می کنند که نه تنها تشیع، بلکه اسلام و بلکه بالاتر از آن، دین و فراتر از دین، خدا را هم قبول ندارد. لذا انتظار این که چنین فردی نام های اولیای خدا را با پیشوند و پسوندهای احترام آمیز بیاورد، انتظار درستی نیست. گرچه ما از این موضوع ناراحت و غمگین می شویم. اما این دلیل نمی شود که بخواهیم فرد را مجبور کنیم تا آن گونه که ما دلمان می خواهد، این نام ها را بر زبان جاری کند. در نود و پنج درصد این موارد نیز، افراد مقابل قصد توهین ندارند. آنان در این ادبیات رشد کرده اند. کتاب هایی خوانده اند که پر از شبهه بوده و همیشه نام ها را به این شکل ذکر کرده اند. به این نوع ادب، خو کرده اند. گرچه رفتارشان درست نیست، اما در این گونه موارد به صرف چنین رفتاری، به آنان اتهام توهین نزنیم؛ از کوره در نرویم؛ صبوری پیشه کنیم و تلاش کنیم که با اخلاق خوب و زیبا به سؤالات و شبهاتشان جواب بدهیم.
گاهی پیش می آید که خداناباوران عمداً این کار را می کنند. به گونه ای اسامی را ذکر می کنند و ادبیات خودشان را تنظیم می کنند که طرف خداباور را به خشم بیاورند. در این حالت اگر شما که در جبهه اهل ایمان قرار دارید، شکیبایی نکنید و شما هم با تندخویی به ناسزاگویی به طرف مقابل بپردازید، از شیوه درست بحث که در قرآن کریم به آن دعوت شده ایم فاصله گرفته اید:
«ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» ﴿النحل: ١٢٥﴾
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است و او به هدایت‌یافتگان داناتر است.

یک نکته بسیار زیبا در این آیه شریفه قرار دارد که راهنمای بسیاری از ما در گفتگو است. بسیار پیش می آید که اهل ایمان می گویند ما می دانیم این فردی که دارد این گونه و با چنین ادبیاتی شبهه می پراکند، واقعاً سؤال ندارد. بلکه عمداً چنین می کند تا ما را خشمگین کند؛ مورد تمسخر قرار دهد؛ سرکار بگذارد و ... . خلاصه نیت درستی در گفتگوی خود ندارد. در این گونه موارد باید چه برخوردی داشته باشیم؟ آیا اصلاً گفتگوی خود را با این افراد ادامه بدهیم؟
آیه شریفه ای که ذکر کردیم، پاسخ ما را می دهد. پاسخ این است که شما باید به وظیفه خودتان عمل کنید. وظیفه ما هدایتگری است. اگر جواب سؤال و شبهه شخص را می دانیم، باید بدون توهین و با ادبیات مناسب پاسخ او را بدهیم و اگر هم نمی دانیم، او را به کسی که می داند، ارجاع دهیم. اما اجازه نداریم وی را به نداشتن صداقت در گفتگو متهم کنیم. این آیه شریفه در قسمت دوم می فرماید:
«... إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» ﴿النحل: ١٢٥﴾   
... پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است و او به هدایت یافتگان داناتر است.

این عبارت به این معناست که خداوند از نیت و دل افراد با خبر است. چه بسا ما در تشخیص اشتباه کنیم. اگر شما نسبت به مخاطبتان این تصور را داشته باشید که در گفتگویش با شما اهل فریب است و صادق نیست، یقیناً لحن بیان و حوصله ای که برای پاسخ به وی به خرج می دهید،‌ نسبت به حالتی که تصور داشته باشید شخص مقابل، در گفتارش صداقت دارد، بسیار متفاوت خواهد بود. در مواردی که حتی به عدم صداقت طرف مقابلتان اطمینان و یقین صد در صد دارید،‌ باز هم نه در کلامتان آن را ابراز کنید و نه در رفتارتان آن را بروز دهید. بلکه صادقانه و با نیت الهی پاسخ سؤالش را بدهید. این شیوه همان سیره اهل بیت علیهم السلام است. در برخی از شبکه های اجتماعی و سایت های اینترنتی افرادی شبهه ای را مطرح می کنند و بعد، رفته با نام کاربری دیگری و با چهره متفاوتی دوباره ظاهر شده و رفتار متفاوتی را از خود به نمایش می گذارند. بسیار پیش می آید که اهل ایمان در گفتگو با این افراد، به جای توجه به محتوای گفتگو و شبهه و پاسخ دهی، وقت و توان خود را صرف کشف ماهیت فرد مقابل و حواشی می کنند که روش درستی نیست. یقیناً ما هیچ گاه نباید از دسیسه های دشمن غافل باشیم. اما در گفتگوی موفق با یک خداناباور گاهی باید تجاهل کرد. بگذارید او فکر کند شما را فریفته است. اما شما که برای خدا تلاش می کنید، با صداقت عمل کنید. تشخیص صداقت یا عدم صداقت طرف مقابل را بگذارید بر عهده خداوند متعال.

البته روش بحث تجاهل صادقانه، در جایی کاربرد دارد که زمینه آن وجود داشته باشد و حضور شما در جمعی که چنین ادبیاتی بر آن حاکم است، تأییدی بر رفتار آنان نباشد. اما در یک گروه اینترنتی یا جایی که حضور شما سبب تأیید جمع مزبور است و آنان از صرف وجود شما چه فعال باشید و چه غیر فعال، سوء استفاده تبلیغاتی می کنند، وضع فرق می کند. در چنین مواردی، آن جمع را ترک کنید. چنان که آیه 68 سوره انعام[1] که در پاسخ سؤالات قبل به آن اشاره شد، ما را بدان سفارش می کرد و توضیحات لازم را پیش تر در این باره ارائه کردیم.

 



[1]  «وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (الأنعام: ٦٨)

هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن، با این جمعیت ستمگر منشین!




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: بی احترامی به اولیای الهی، ادبیات متفاوت، صداقت در گفتگو، تجاهل صادقانه،
دنبالک ها: حضور در جلسات و گروه های خداناباوران،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

آیا حضور کنجکاوانه در جلسات حضوری یا گروه های مجازی خداناباوران که با محوریت توهین و استهزاء اعتقادات دینی شکل گرفته اند، بدون هیچ گونه تأیید و همراهی با آنها، اشکال دارد؟


پاسخ:

برخی از افراد هستند که از سر کنجکاوی در این گونه گروه ها و جلسات باقی می مانند. دلایل موجهی را نیز برای خود دارند. مانند این که می خواهم بدانم اعتقادات این ها چیست یا می خواهم جواب شبهات و سؤالاتی را که مطرح می کنند، از اساتید بپرسم و اخبار جلسه را به افراد آگاه اطلاع بدهم و ... . هیچ یک از این دلیل ها برای حضور در چنین جلساتی، موجه نیست و خداوند ما را از این کار، هر دلیلی هم که داشته باشیم، نهی کرده است و در قرآن کریم می فرماید:

«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (الأنعام: ٦٨)
هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن، با این جمعیت ستمگر منشین!

دلیل مسأله هم روشن است. چون در این جلسات محور حضور، تمسخر و استهزاء است؛ نه حقیقت جویی و دست یافتن به جواب. تمسخر و استهزاء نیز ظلم است و حضور در چنین جلساتی مشارکت در ظلم محسوب می شود:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ ... وَ مَن لَّمْ یَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (الحجرات: ١1)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از شما گروه دیگر را مسخره کنند؛ ... و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!
خداوند متعال در آیه دیگری می فرماید:
«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللَّهِ یُكْفَرُ بِهَا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْكَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً» (النساء: ١٤٠)
و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع می کند.

این نازل ترین مرحله است که خداوند می فرماید جلسه و جمع کسانی که آیات خدا را مسخره می کنند، ترک کنید. خداوند به نحو اولی، خداباوران را از دوستی با این افراد نهی می کند. متأسفانه گاه شاهدیم که دختری مؤمن دل در گرو محبت پسری بی ایمان دارد یا بالعکس. از عاقبت این گونه دوستی ها و مهرورزی ها باید پرهیز کرد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَكُمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِیَاءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ» ﴿المائدة: ٥٧﴾
ای کسانی که ایمان آورده اید! افرادی که آیین شما را به باد استهزاء و بازی می‌گیرند -از اهل کتاب و مشرکان- ولیّ خود انتخاب نکنید و تقوای الهی پیشه کنید اگر ایمان دارید!
 
خداناباواران و آتئیست ها در گروه های اینترنتی خود در شبکه های اجتماعی،‌ تلاش می کنند تا افراد بیشتری ولو مخالف با عقاید خود را در جمعشان جذب کنند. سپس از آمار بالایی که به دست می آورند، برای جذب افراد جدید و بیشتر استفاده می کنند. به عنوان مثال در شبکه اجتماعی تلگرام وقتی یک آتئیست کانالی را تأسیس می کند که در آن موفق به جذب ده هزار عضو می شود، به واسطه این آمار تلاش می کند تا حقانیت خود را به نمایش بگذارد. بارها دیده شده که در جذب افراد جدید در تبلیغات خود می نویسند پربازدیدترین کانال و ... . این عبارات بر جذب افراد جدید تأثیر زیادی دارد. بر اساس گزارش های موثق، بسیاری از آتئیست ها با روش های نرم افزاری خاصی حتی کاربرانی جعلی را در کانال خود ایجاد می کنند تا مخاطب با دیدن تعداد بالای اعضای یک کانال یا گروه خداناباور، ناخودآگاه تحت تأثیر مطالب آن قرار گیرد. این مسأله تأثیر روانی زیادی بر مخاطبان دارد. برای دشمن در جنگ نرم، سیاهی لشکر، خود یک عامل موفقیت محسوب می شود و از آن بهره برداری می کند.
حضور ناموجه ما در چنین کانال ها، گروه ها و جلساتی، حتی اگر از سر کنجکاوی باشد، مسؤولیت سنگینی دارد. چرا که دشمن و جبهه خداستیز از حضور ما برای جذب دیگران استفاده می کند. یعنی در حقیقت، ما خود ندانسته به عامل تبلیغاتی آنان تبدیل شده ایم. حتی اگر یک نفر به همین دلیل جذب چنین کانال ها و گروه هایی شود، روز قیامت ما باید نزد خداوند متعال پاسخ گو باشیم. این غفلت بسیار بزرگی است که یک خداباور و دوست دار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عاشق اهل بیت علیهم السلام ناخواسته کاری کند که به یک ابزار تبلیغی برای دشمنان خدا و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام تبدیل شود.




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: حضور در گروه های خداناباوران، تمسخر مقدسات، سیاهی لشکر دشمن، ترک جمع،
دنبالک ها: عکس العمل ما در برابر تمسخر مقدسات در جمع،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ شنبه 30 بهمن 1395 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

وقتی در جمعی قرار می گیریم که اهل تمسخر و استهزاء مقدسات هستند، چه عکس العملی نشان بدهیم؟


پاسخ:

همان طور که قبلاً اشاره شد، بسیاری از این افراد، تنها غافل هستند نه کافر. برخوردهای چکشی، فقط موجب دورتر شدن آنها از مسیر حق و نزدیک تر شدنشان به جبهه خداناباوران می شود. بسیار شده که جوانانی سؤال می پرسند وقتی در چنین جمعی که اهل تمسخر و استهزاء مقدسات هستند، قرار می گیریم چه کار کنیم؟ خداوند متعال در قرآن کریم ما را راهنمایی کرده است. می فرماید:

«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (الأنعام: ٦٨)

هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن، با این جمعیت ستمگر منشین!

بر اساس این آیه شریفه وقتی که در چنین جمعی قرار گرفتید، سعی کنید موضوع را عوض کنید. این کار نیز خیلی ساده است. معمولاً جوانان دوست دارند که از آنان تعریف و تمجید شود. فردی را در جمع انتخاب کنید و‌ از تخصص او تعریف کنید؛ به گونه ای که وی تحریک شود و در زمینه ای که تخصص دارد، به بیان اطلاعاتی بپردازد. معمولاً هم بهتر است کسی را انتخاب کنید که خوش بیان تر و بر جمع تأثیرگذارتر است. حتی اگر این فرد، عامل اصلی توهین به مقدسات و خداباوری باشد، با تغییر موضوع و معطوف کردن حواس او به مسأله ای دیگر، جلسه را به نفع خداباوری تغییر دهید. اگر قدرت این کار را دارید، نگذارید عده ای از روی غفلت از حدود خود خارج شوند و کاری کنند که خداوند از آنان سلب توفیق کرده و سرنوشت بدی پیدا کنند. لذا کمک به آنان در عوض کردن موضوع بحث، لطف و رحمتی است که سزاوار است آن را از دوستان غافل خود دریغ نکنید. در قالب یک مثال موضوع را بیشتر تبیین می کنیم:

مثلاً شما می توانید بگویید فلانی در زمینه موبایل رودست ندارد. حتی می توانید به طنز بگویید من در هیچ زمینه ای قبولش ندارم؛ ولی در زمینه موبایل، او را از همه بیشتر قبول دارم و شروع کنید به تعریف و تمجید کردن از او در همین راستا. بعد هم او را مخاطب قرار دهید و بگویید: من اگر بخواهم فلان گوشی موبایل را بخرم، توصیه شما چیست؟ یا برای فلان کار چه نرم افزار جدیدی را سراغ دارید و ... . سپس مدیریت تغییر محتوای جلسه را تا انتها، خودتان به طور نامحسوس بر عهده بگیرید.

حال اگر در چنین جلسه ای دیدید که نمی توانید در تغییر موضوع بحث تأثیر گذار باشید، جلسه را به نحوی که توضیح می دهیم ترک کنید:

برخی از افراد هیمنه و جاذبه شخصیتشان برای جمعی که در آن قرار دارند، به گونه ای است که اگر به نشانه اعتراض جلسه را ترک کنند، این باعث می شود که دیگران به خودشان آمده و متوجه اشتباهشان بشوند. اگر شما از این دسته از افراد هستید، حتماً همین اقدام را انجام دهید.

معمولاً توهین هایی که در این جلسات به مقدسات و خداباوری صورت می گیرد، توسط همه اعضای جلسه نیست. در غالب این جلسات یک یا دو نفر توهین و تمسخر می کنند و بقیه می خندند یا سکوت می کنند. در این حالت کاری که شما می کنید، این است که حساب آن یک یا دو نفر توهین کننده را از سایر اعضای جمع و گروه جدا کنید. به این صورت که شخصیت سایر اعضا را بالا ببرید و شخصیت و رفتار توهین کنندگان را به شدت تحقیر کنید. به گونه ای که سایر اعضای جمع بین خود و توهین کننده ها فاصله زیادی را احساس کنند و سپس به عنوان اعتراض به توهین کنندگان، به نمایندگی از کل جمع، جلسه یا گروه اینترنتی را ترک کنید. مثلاً فرض کنید در یک گروه تلگرامی در جمع دوستان عضو هستید. یکی از دوستان عضو در گروه، توهینی را به خداوند یا مقدسات انجام می دهد و شما می دانید که وجود شما و تذکر در گروه بر رفتار این فرد تأثیری ندارد. با نوشتن متنی حساب کل دوستان در گروه را از فرد توهین کننده و هتاک جدا می کنید. مثلاً می نویسید:

دوست عزیزم جناب آقای فلانی، داشتن سؤال یا شبهه نسبت به دین و اعتقادات اصلاً بد نیست. خیلی هم خوب است که انسان به دنبال جواب سؤالات خود باشد. اما این نحوه بیان توهین آمیز و زشتی که شما دارید درست نیست و همه دوستان به این رفتار شما اعتراض دارند. شما با بی ادبی خودتان، در حقیقت به همه اعضای گروه توهین کردید. ممکن است سایر دوستان واکنشی نشان ندهند، اما من نمی توانم رفتار شما را تحمل کنم. زیرا اگر روز قیامت خداوند از من سؤال بپرسد که چرا در برابر توهینی که فلان شخص به خداوند یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یا ائمه علیهم السلام انجام داد، واکنشی نشان ندادی، جوابی ندارم که بدهم. بقیه دوستان شاید دلیلی داشته باشند؛ اما من نمی خواهم در برابر حضرت زهرا سلام الله علیها شرمنده شوم. با احترام به همه اعضا و مدیر محترم گروه، این جا را ترک می کنم.

  در حقیقت شما با نوشتن چنین متنی یا عباراتی شبیه به این و متناسب با فضایی که در آن قرار دارید، حتی در غیاب خودتان، سایر اعضای گروه را در تقابل با شخص هتاک قرار خواهید داد و فضا را برای هتاکی و توهین به مقدسات ناامن می کنید.

ممکن است بگویید شخصیت من به گونه ای است که حضور یا عدم حضورم در این جلسات تأثیری بر تغییر رفتار جمع ندارد. در این صورت از همان ابتدا سعی کنید در چنین جلساتی وارد نشوید و اگر هم اتفاقی در آن قرار گرفتید، باز هم طبق روشی که گفتیم عمل کنید. یعنی نکته ای اعتراض آمیز که سبب بیدار شدن وجدان خفته ولو یکی دو نفر از اعضای جلسه شود را پیدا کنید، آن را علنی کرده و با احتجاج به آن جلسه را ترک نمایید.

 




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: تمسخر مقدسات، تغییر موضوع بحث، ترک جمع،
دنبالک ها: اثر معکوس در روش نادرست هدایت،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ سه شنبه 26 بهمن 1395 ] [ 04:41 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

آیا ممکن است انتخاب نادرست زمان یا موضوع گفتگو درباره خدا و دین، بر روی طرف مقابل، اثر عکس داشته باشد و باعث دلزدگی یا پرخاشگری او شود؟


پاسخ:

گاهی رفتار کسانی که در بحث و گفتگو درباره خدا و دین توهین و ناسزاگویی می کنند، به این دلیل است که ما گفتگو را در زمان مناسبی مطرح نکرده ایم. در واقع، ما علی رغم این که فرد مخاطب، هنوز آمادگی لازم را نداشته، بحث را به میان کشیده ایم. زیاد پیش می آید افراد مذهبی که می دانند فلان شخص با اعتقاد به خداوند متعال مشکل دارد یا نسبت به دین اسلام مخالفت هایی دارد، وقت و بی وقت تا اشخاص مزبور را می بینند، مباحث اعتقادی را به میان می کشند. در نهایت کار به جایی می رسد که آن شخص از کوره در می رود و با ناسزاگویی به مقدسات یا صحنه را ترک و یا اوقات جمع را تلخ می کند.

در این گونه موارد انگیزه ها متفاوت است. گاهی آن فرد مذهبی که چنین کاری کرده، از سر دلسوزی و با نیت خیرخواهانه عمل کرده تا بلکه فردی را هدایت کند و از نهایت کار نیز دلگیر و غمگین می شود. اما این روش اشتباه است. چرا که ناخودآگاه فرد را به موضع لجاجت افکنده است.
قرآن کریم می فرماید برخی از انسان ها هستند که از گفتگو و سخن درباره خداوند، ناراحت می شوند:
«وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ» (الزمر: 45)
هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌‏شود، دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، مشمئز (و متنفر) می‏‌گردد؛ اما هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌‏شود، آنان خوشحال می‏‌شوند.
متقابلاً مؤمن نیز هر کجا سخن از خدا باشد، خوشحال می شود:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَ عَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ» (الأنفال: 2)
مؤمنان همان كسانى ‏اند كه چون خدا یاد شود، دل هایشان بترسد (از خوف و شوق بلرزد) و چون آیات او بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیافزاید و بر پروردگار خود توكل مى‏ كنند.

حال برای گفتگو با فردی که آکنده از شبهات است و به هر دلیلی از خدا رویگردان شده است، نباید به گونه ای عمل کنیم که لجاجت وی را بیشتر برافروزیم و بیشتر او را از خداوند متعال و دین متنفر کنیم. بلکه باید با روشی درست، او را هدایت کنیم. گاهی فرد مؤمن بی توجه است و تصور می کند که چون خودش از کلام و گفتگو درباره خداوند خشنود می شود، لابد طرف مقابل هم همین گونه است. در حالی که آیه شریفه به ما هشدار می دهد که همه مثل مؤمنین نیستند. در این گونه موارد، همان گونه که امام علی علیه السلام فرموده اند.[1]، از دریچه اشتیاق و اقبال قلب ها وارد شوید. لذا درباره این گونه شخصیت ها و مخاطب ها،‌ لازم نیست از همان ابتدا مباحث اعتقادی را به میان بکشید تا با اشمئزاز و تنفر جلسه را ترک کنند و فاصله آنان با خداوند نیز بیشتر شود. می توانید درباره امور دیگری گفتگو کنید تا دریچه اشتیاق و ورود به قلب آن فرد را بیابید و سپس از همان دریچه با روشی دقیق و هدایتگرانه، خداوند را به وی معرفی کنید.
 اما گاهی آن فرد مذهبی که بحث را در مقابل این گونه خداناباوران ستیزه خو پیش کشیده، نیت خیرخواهانه ندارد. در این گونه موارد با خوشحالی می گوید: دیدید بالاخره کم آورد! او کافر شده و حقش بود و ... . در جلسات خانوادگی، بین اعضای خانواده مانند برادر و خواهر، پدر و فرزند و ... این نوع مجادلات زیاد در می گیرد. این گونه گفتگوها پر از نفسانیت است. این کار، بسیار نادرست و زشت است که ما بخواهیم برای این که به دیگران ثابت کنیم اطلاعات مذهبی بالایی داریم،‌ در گفتگوهای جمعی، یک قربانی برای خود پیدا کنیم و او را جلوی همه تحقیر نماییم. ما این شخص را تحقیر می کنیم و در خارج از جمع ما، دوستان خداناباور او را تکریم می کنند. لذا همین باعث می شود که او روز به روز از ما دورتر شده و به جمع آنان نزدیک تر گردد؛ تا حدی که بعد از مدتی واقعاً خود را از سنخ آنان خواهد دانست. لذا گفتگویی که برای هدایت نباشد و هدف از آن صرفاً مجادله و حس برتری جویی باشد، نه تنها ارزش معنوی ندارد، بلکه ممکن است از مصادیق مراء به حساب بیاید که عملی حرام است. اگر این رفتار ما سبب شود که فرد مزبور به طور کلی از دین و خداوند جدا شود، روز قیامت ما به دلیل رفتار خود مسؤولیتی بسیار سنگین خواهیم داشت.
 گاهی علت رفتار تند کسانی که نسبت به خداوند متعال شبهه دارند و در جبهه خداناباوری قرار می گیرند، این است که نسبت به نوع نگاه ما ناراحت اند. آنان دو دسته هستند. یک دسته افراد عنود و لجوج که در مورد این دسته نیز در آینده، نکاتی را خواهیم گفت. دسته دیگر، خداناباورانی هستند که دشمنی و لجاجت ندارند؛ بلکه خواسته اند با عقل و پژوهش به نتیجه برسند؛ اما مسیر را اشتباه رفته اند. بارها با چنین افرادی در دانشگاه های مختلف مواجه شده ایم. این شخص شنیده است که برای عقاید دینی باید تحقیق کرد؛ او هم بدون مشورت و اطلاعات لازم، تحقیق خود را از خواندن کتاب های کسانی همچون نیچه، راسل، کسروی و ... شروع کرده است. این شخص عناد ندارد؛ اما ذهنی آکنده از سؤال و ویروس های اعتقادی دارد. حال وقتی که سؤالات خود را می پرسد، از آن جا که تحت تأثیر ادبیات نویسندگانی بوده که آثارشان را خوانده است، فرد خداباوری که مخاطب وی قرار می گیرد، تصور می کند این فرد، کافری لاابالی و خداستیزی هدایت ناپذیر است. لذا با چنین زمینه ذهنی با او برخورد می کند. وقتی پای درد دل این گونه افراد می نشینیم، می بینیم از این موضوع ناراحت اند و می گویند: چرا همه تصور می کنند ما دشمن آن ها هستیم؛ به ما کافر می گویند؛ ما را نجس می دانند و ...؟! در حالی که ما فقط سؤال داریم.
بنا بر این، مسأله خیلی دقیق است. نباید به صرف مواجه شدن با چنین افرادی آنان را دشمن خدا تلقی کرد. بین یک کافر واقعی با کسی که در جبهه کفر نفس می کشد، باید تفاوت قائل شد. در این گونه موارد بهترین کمک به جبهه خداناباوران و آتئیست ها این است که افراد شبهه دار را از خود برانیم و بگوییم شما کافر شده اید. آتئیست ها نیز دقیقاً همین را می خواهند و به دنبال چنین افرادی می گردند تا آنان را جذب کنند. به جرأت می توان گفت بیش از نود درصد کسانی که به جبهه خداناباوری ملحق می شوند، به دلیل برخورد نادرست ما خداباوران بوده است. بیش از نود درصد کسانی هم که به جبهه خداباوری می پیوندند به دلیل برخورد و رفتار شایسته و درست خداباوران بوده است. تنها حدود ده درصد عامل این تغییر اعتقادی، پژوهش در باورها و اعتقادات، یا تمایل به لاابالی گری و فرار از محدودیت های شرعی و ... است.

گاهی جوانانی هستند که غافل و بی توجه اند. مثلاً در جمعی که گرد هم می آیند، با تعریف کردن جوک های زننده اعتقادی، به تمسخر و توهین به باورهای دینی و گاه خداوند متعال و یا مقدسات دینی می پردازند؛ کلیپ هایی در تمسخر نماز درست می کنند و ... . این گونه افراد واقعاً کافر نیستند. غافل اند. نباید با برخورد چکشی، آنان را در جبهه خداناباوری محسوب کرد. در پاسخ سؤالات بعد، به نوع مواجهه صحیح با این افراد، بیشتر خواهیم پرداخت.




[1]  «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِیَ» (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 193)

دل ها را روى آوردن و پشت كردنى است. پس دل ها را آن گاه به كار وادارید كه خواهشى دارند و روى آوردنى. زیرا اگر دل را به اجبار به كارى وادارى كور مى گردد.

 




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم، اسلام،
برچسب ها: زمان نامناسب، موضوع نا مناسب، اثر معکوس،
دنبالک ها: عکس العمل ما در برابر تمسخر مقدسات در جمع،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ شنبه 23 بهمن 1395 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

بعضی از افراد، به سبب نارضایتی به حق یا ناحقی که از دستگاه های حکومتی و دولتی پیدا کرده اند، از دین رویگردان شده و نسبت به همه افراد مذهبی، برخوردهای نامناسبی را از خود بروز می دهند. شیوه صحیح تعامل با چنین افرادی چگونه است؟


پاسخ:

گاهی نارضایتی های برخی از افراد از عوامل و مسائل حکومتی سبب می شود تا از دین برگشته و با اشخاص مذهبی برخوردهای توهین آمیز داشته باشند. این افراد به دلیل ضربه روحی سختی که خورده اند، قدرت تحلیل لازم را ندارند و به دنبال آن می گردند تا آنچه را که سبب آزردگی آنان شده است، چکشی کنند و بر سر جایی و شخصی فرود بیاورند تا تشفی خاطر پیدا کنند. در این گونه موارد نیز باید توهین های فرد به شخص خودتان را تحمل کرده و با او همدردی کنید تا تخلیه شود و بعد از این که آرامش پیدا کرد، با بیان مناسب ابتدا برای او جا بیندازید اتفاقی که افتاده، ربطی به شما ندارد و اعتماد سازی کنید.
سپس در مرحله دوم اگر می توانید، راه حلی را پیدا کنید تا مشکل او حل شود. مثلاً اگر در مشکلی اداری گرفتار شده، اگر کسی از او رشوه ای گرفته، اگر بی عدالتی ای اتفاق افتاده و ...، و شما واقعاً کاری از دستتان بر می آید، به او وعده کمک بدهید (دقت کنید که وعده بیهوده کار را بدتر می کند. فقط اگر واقعاً می توانید، به او وعده کمک بدهید).
در مرحله سوم برای او با بیانی زیبا توضیح دهید که مسلمانی با اسلام فرق می کند. آن چه یک مسلمان انجام می دهد، گاهی خلاف دستور اسلام است. اسلام نیز نسبت به این رفتارهای خلاف، بی تفاوت نیست و فرد خاطی را هم در این دنیا و هم در آخرت، مجازات خواهد کرد. برای او مثال هایی را ذکر کنید که افرادی در حق خود شما اجحاف ها و ظلم های بدتری را مرتکب شده اند؛ اما شما آرامش خودتان را از دست نداده اید و به جای آن، به دنبال راه حل رفته اید. برای او توضیح دهید که بی اعتقادی به خدا و دین، نه تنها موجب آرامش نمی شود، بلکه کار را بدتر می کند. با بیانی معنوی و مثال هایی محسوس برایش توضیح دهید که اگر او به عنوان اعتراض به رفتار یک فرد،‌ به خداوند متعال بد و بی راه بگوید و اعتراض کند، تنها به خود آسیب رسانده است. مانند راننده ای که یک پلیس او را به دلیل رشوه ندادن، بی دلیل جریمه کند و او هم در مقابل، ماشین خود را به آتش بکشد! در این صورت، خود او ضرر می کند. این شخص به جای آتش زدن ماشینش و ناسزاگویی به سایر رانندگان، باید تلاش کند پلیس خاطی را به مراجع قضایی مربوطه معرفی نماید.





طبقه بندی: هدایت،
برچسب ها: نارضایتی از حکومت، رویگردانی از دین،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ چهارشنبه 20 بهمن 1395 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

وظیفه ما در قبال افرادی که با تندی و توهین، به طرح سؤالات و شبهات خداناباورانه می پردازند، چیست؟


پاسخ:

دین اسلام با توجه به مبانی محکم و استواری که دارد،‌ همیشه از طرح سؤال و شبهه استقبال می کند. در قرآن کریم انسان ها بارها به تحقیق و تعقل تشویق شده اند. لازمه تحقیق و تعقل و اندیشه ورزی در عقاید نیز سؤال و شبهه است و گاهی حتی فرد به تردید های جدی می افتد. در این گونه موارد اگر پاسخ سؤال را می دانیم، باید با روی خوش و شکیبایی پاسخ او را بدهیم.
پرسشگری و سؤال پرسیدن، حتی در عقاید بسیار مهم، هیچ گاه توهین نیست. مثلاً اگر کسی بگوید از کجا معلوم که خدایی وجود داشته باشد، یا از کجا معلوم که قرآن را پیامبر خدا آورده باشد و ...، این ها توهین نیست؛ بلکه صرفاً سؤال است و باید پاسخ این سؤالات را با خوش رویی، منطق، دلیل محکم، و ادبیات قابل فهم برای مخاطب، ارائه کرد.
اما در جایی که شخص سؤالات خود را با تندخویی بپرسد، باز هم شما شکیبایی کنید و با خوش رویی پاسخ سؤالات و شبهات وی را بدهید. اگر مشاهده کردید که پاسخ شما و نیز روش پاسخ شما هیچ تأثیری بر فرد پرسشگر نگذاشت، مشخص است که شما به درستی عمل نکرده اید. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
«إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِیَ» (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 193)
دل ها را روى آوردن و پشت كردنى است. پس دل ها را آن گاه به كار وادارید كه خواهشى دارند و روى آوردنى. زیرا اگر دل را به اجبار به كارى وادارى كور مى گردد.

دل هر پرسشگری که سؤالی را مطرح می کند، هر اندازه هم تندخو باشد، یقیناً به مسأله ای اشتیاق دارد و از اموری متنفر است. اگر اکنون با ستیزه جویی به گفتگوی با شما برآمده، مشخص است که از دریچه ادبار و ناخشنودی خود وارد شده است. پاسخ گوی ماهر کسی است که دریچه اشتیاق آن فرد را تشخیص دهد و از همان دریچه دل او را نرم کرده و پاسخ مناسب را عرضه کند.
برخی از افراد می گویند به سؤال چنین شخصی که با تندخویی و در حالتی که گویی با ما دعوا دارد،‌ آمده و سؤال خود را مطرح می کند، نباید جواب داد؛ چرا که سخن ما را نخواهد پذیرفت. این نگاه درست و دقیقی نیست. در مورد کسی که با تندخویی سؤال خود را مطرح می کند،‌ دو حالت قابل فرض است:
گاهی شما به سراغ او رفته اید و او را در وضعیتی نامطلوب نسبت به سؤالش تحریک کرده اید. در این صورت درصد اقبال آن فرد به پاسخ شما بسیار پایین است. چون او خود اصلاً به دنبال جواب سؤالش نیست. مگر این که ابتدا به شخصیت شما اعتماد و اقبال کافی پیدا کرده باشد.
گاهی نیز او به سراغ شما آمده و با تندخویی سؤالش را می پرسد. در این صورت مسأله کمی متفاوت است. گاهی در پشت بسیاری از سؤالاتی که به این صورت مطرح می شوند، محبت خاصی نهفته است. یقیناً فردی که با تندی سؤالش را می پرسد، می داند که با این روش نمی تواند فرد مقابل را جذب کند و با نیت جذب شما به سوی خداناباوری و شبهات آتئیستی به سراغ شما نیامده است. زیرا اگر به نیت جذب آمده بود، با خوش خویی وارد می شد. پس علت تندی وی را باید کشف کرد.
در قالب یک مثال موضوع را بیشتر برای شما تحلیل می کنم. تصور کنید جوانی در خانواده ای مذهبی زندگی می کند. پدرش نیز که اهل مسجد است و ظاهر مذهبی بسیار خوبی دارد؛ اما متأسفانه با اهل خانواده بداخلاق است و بدسگالی می کند. حال این جوان که برایش شبهات بسیاری پیش آمده، از یک سو نمی خواهد به دامن خداناباوران پناه ببرد؛‌ از یک سو تحت فشار روحی از بدخویی های پدرش قرار دارد و‌ از سوی دیگر، در ذهن خود با سؤالات بسیاری درگیر است. حال شخصی مذهبی اعم از روحانی، معلم یا دوست مذهبی اش را دیده و احساس می کند که این جا می تواند خود را تخلیه نماید؛ چون به شما اعتماد کامل دارد. لذا با عصبانیت و داد و بی داد، هر آنچه را که در ذهنش می گذرد، مطرح می کند. به جرأت می توان گفت هفتاد درصد سؤالات و شبهاتی که با تندی پرسیده می شوند،‌ از این دست هستند. این جاست که باید به روایت امیرالمؤمنین علیه السلام توجه کنید. به این روش که تا شخص سؤالات خداستیزانه خود را می پرسد، شما در صدد پاسخ برنیایید. به او فرصت بدهید تا هر آنچه را که در ذهن خود دارد، مطرح کند. قلم و کاغذی داشته باشید و نکاتی را که مطرح می کند، یک به یک یادداشت کنید. فقط سعی کنید زیبا گوش بدهید. به گونه ای که با تمام وجودش متوجه شود کسی را پیدا کرده که او را درک می کند و حرف دلش را می شنود. گاهی شاید لازم باشد برای پنج - شش ساعت گوش شنوای بسیار خوبی برای یک فرد باشیم. البته شنونده خوب بودن هم نکات ریز و دقیقی دارد که می توانید با مطالعه کتاب های روانشناسی در این زمینه مهارت های لازم را به دست بیاورید. ما خداباوران به دانستن چنین مهارت هایی بسیار نیاز داریم.
حال وقتی این شخص کاملاً تخلیه شد و سخنان خود را ولو با ستیزه و گاه توهین بیان کرد، اکنون از موارد مهمتر و از کل به جزء شروع کنید و فرد را راهنمایی نمایید.
دقت کنید که این فرض در گفتگوهای دو نفره است؛ نه سؤالاتی که با تندخویی در جمع مطرح می شوند. اگر شما تشخیص دادید فردی که در یک گروه اینترنتی یا در یک جمع با این روش شبهه افکنی می کند، احتمالاً در زمره همین کسانی است که آسیب دیده و نیاز به یک گوش شنوا و قلبی دارد که او را درک کند، قبل از این که شبهات زیادی را علیه دین و خداباوری در جمع مطرح کند، از طریق پیام خصوصی با وی ارتباط برقرار کرده و سعی کنید روشی را که گفتیم، به طور خصوصی با او پیاده کنید و آن شخص را از جمع و جبهه آتئیست ها جدا نمایید.




طبقه بندی: هدایت، آتئیسم،
برچسب ها: گفتگوی دو نفره، آتئیست تند خو،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 17 بهمن 1395 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سؤال:

اگر کسی بسیار علاقمند باشد که شخصی را که به خدا و دین هیچ اعتقادی ندارد، هدایت کند، بهترین روش چیست و شما چه روشی را برای این کار پیشنهاد می کنید؟

 

پاسخ:

اصل هدایت انسان ها کاری بسیار ارزشمند است و از این جهت نیت و هدف مقدسی را که دارید، می ستاییم. اما باید به این نکته توجه داشته باشید: کسی می تواند دیگری را هدایت کند که در هدایت خود به کمال رسیده باشد یا اگر به کمال هم نرسیده، حداقل به ثبات قدم رسیده باشد. اگر کسی احساس می کند که هنوز در باورهای اعتقادی خود کامل نیست و گاه با یک شبهه، اندیشه اش متزلزل می شود، برای چنین کاری مناسب نیست. عرصه پاسخ به شبهات، در حقیقت معرکه جنگ است. دشمن از هر فریب و مغالطه و روشی استفاده می کند تا اندیشه های فرد مقابل را مورد هجمه قرار دهد. نباید این موضوع را ساده بپنداریم.

حال با این پیش فرض که شما فردی هستید که در اندیشه هایتان کاملاً ثبات قدم دارید، باید شرایط زیر را نیز داشته باشید تا بتوانید امر هدایتگری یک خداناباور را آغاز کنید:

1- تسلط بر علوم لازم در گفتگو مانند تاریخ، فقه، حدیث و ... . اگر شما فقط در یک شاخه خاص تخصص دارید، در گفتگوهای هدایتی خود وارد حوزه های دیگر نشوید. همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند. لزومی ندارد که خودمان را در تمام مسائل متخصص بدانیم. لذا شما می توانید فقط در حوزه تخصص خودتان گفتگوهایتان را مدیریت کنید. در کنار این موضوع در دوره های آموزشی علوم اسلامی که در دسترس دارید نیز شرکت کنید و پیوسته اطلاعات خود را افزایش دهید. این دوره ها از طریق شبکه های متعدد رادیویی، تلویزیونی و اینترنتی در دسترس هستند.

2- تسلط بر روش های موفق در گفتگو و تکنیک های پاسخ به شبهات.

3- توجه بیشتر به معنویات و انجام اعمال واجب و ترک محرمات. کسی که وارد مباحث کلامی می شود، دائماً در معرض شبهات قرار می گیرد. لذا باید پیوسته ایمان خود را تقویت کند. برای تقویت ایمان نیز توجه ویژه به واجبات و محرمات، تقید به نماز اول وقت، تقید بیش از پیش به برنامه های معنوی و ... لازم است. صخره ای که در کنار ساحل دریاست یک صخره استوار است. یک موج دریا هر چقدر هم که بلند و استوار باشد، نمی تواند هیچ ضربه ای به این صخره بزند. اما همین امواج در یک زمان طولانی با ضربه های پیوسته و مکرر، بالاخره موجب ریزش صخره می شوند و آن را از پای در می آورند. عرصه شبهات چنین عرصه ای است. آثار منفی شبهات به چشم نمی آید. اما در دراز مدت اثر منفی خود را بر فرد می گذارد. کسی می تواند از این آثار منفی در امان باشد که پیوسته به تقویت معنویت خود بپردازد.

4- ارتباط با یک عالم و متخصص در این حوزه و انجام فعالیت با نظارت و مشورت آن عالم. شما می توانید گفتگوهای خودتان را برای استاد ناظر ارسال کنید تا او نقاط ضعف و قوت کار شما را برایتان بازگو کند و بتوانید در گفتگوهای بعدی موفق تر باشید.

5- رعایت جوانب امنیتی در مسائلی همچون در اختیار قرار ندادن نام واقعی، شماره تماس، آدرس و اطلاعات شخصی به طرف مقابل. گاه برخی از افراد برای هدایت یک خداناباور و نزدیک شدن عاطفی به وی مسائلی شخصی را برای او بازگو کرده اند. خدا ناباور مزبور هم از همان اطلاعات علیه شخص خداباور استفاده کرده است. لذا هر چند هم که به فرد مقابل اعتماد دارید، همیشه این تصور در ذهن شما باشد که این اطلاعات اگر در اختیار همگان قرار گرفت، قابل سوء استفاده نباشد.

6- آگاهی از منابع و مراکز پاسخ به سوالات و شبهات تا در موارد ضروری بتوانید به پاسخ شبهات و سوالاتی که مطرح می شود، دسترسی داشته باشید.

7- تهیه تعدادی از کتاب هایی که می توانند به موضوع مورد بحث شما کمک کنند و مطالعه پیوسته و روزانه در موضوعات مورد گفتگو. خوشبختانه امروزه بسیاری از این کتاب ها به صورت نسخه های الکترونیکی قابل دسترسی هستند. اما به این مقدار اکتفا نکنید. مطالعه اصل کتاب ها خود، تأثیر و برکات بیشتر و بهتری دارد.

8- فعالیت به صورت گروهی: تلاش فردی بسیار خوب است. اما اگر همین تلاش به صورت گروهی و همراه با دوستانتان باشد، کمک بیشتری به شما می کند. هم در پژوهش و هم در مدیریت گفتگوها اعضای گروه می توانند به یکدیگر کمک کنند و اگر یکی از اعضای گروه دچار شبهه و ضعفی شد، به وی یاری رسانند.

9- انتشار حاصل گفتگوها: تلاش کنید نتیجه گفتگوهای موفق خود را منتشر نمایید. فرقی نمی کند که در قالب کتاب منتشر شود یا وبلاگ یا سایت یا صفحات شبکه های اجتماعی. اما بعد از هر گفتگو، تمام آنچه را که از گفتگو حاصل شده است، به گونه ای مناسب، فراوری کنید و سپس موارد گلچین و مورد رضایت خود را منتشر کنید. این گفتگوها می تواند به دیگران هم کمک کند. ضمناً بعد از مدتی که در فعالیت خود رشد کردید، می توانید نقاط ضعف خود در گذشته را بهتر درک کنید.

10- هدایت یک امر تدریجی است. انتظار نداشته باشید بعد از یک گفتگو، شخص به طور کامل آنچه را که شما گفتید، بپذیرد؛ بلکه باید فرصت لازم را به او بدهید. گاه برای هدایت یک نفر لازم است ده ها گفتگو طی یک دوره زمانی طولانی چند ساله اتفاق بیفتد.

به یاد داشته باشید که ما فقط می توانیم واسطه هدایت باشیم و در هدایتگری انسان ها این خداوند متعال است که می تواند فیض خودش را شامل انسان کند. خداوند متعال به پیامبرش می فرماید:

«إِنَّكَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (القصص: ٥٦)

تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند و او به هدایت یافتگان آگاهتر است!

 

بنا بر این در برنامه هدایتی خود توسل به ذات باری تعالی و دعا به درگاه خداوند را فراموش نکنیم. از اهل بیت علیهم السلام مدد بگیریم. توفیق خداوند متعال، یاری اولیای الهی و در کنار آن ها تلاش بسیار مجدانه ما، می تواند شاهکاری را خلق کند که بهترین توشه آخرت ما بوده و رضایت الهی را در پی داشته باشد.

 




طبقه بندی: هدایت،
برچسب ها: ابزارهای هدایتگری،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ پنجشنبه 14 بهمن 1395 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سوال:

آیا می توان در گفتگوی هدایت بخش با پیروان دیگر ادیان، در همه زمینه ها و موضوعات گفتگو کرد؟ بهترین موضوعی که برای گفتگو انتخاب می کنیم، باید چه موضوعی باشد؟

پاسخ:

بهترین موضوعی که برای گفتگو انتخاب می شود، همان موضوعی است که شما در آن تخصص دارید و درباره آن مطالعه کافی کرده اید. لازم نیست شما در همه زمینه ها اعم از موضوع زن، عصمت پیامبران، حضرت عیسی علیه السلام، حضرت مریم سلام الله علیها، توحید و تثلیث، معاد و ... تخصص داشته باشید. بلکه کافی است به آن شخص مسیحی، یهودی یا زرتشتی بگویید من در تنها در یک زمینه خاص مطالعه کرده ام و می توانم به شما کمک کنم. در سایر موضوعات، می توانید به دیگران مراجعه کنید.

در همان زمینه ای که بنا دارید گفتگو کنید، مطالعه داشته باشید؛ دیدگاه اسلام ناب و تعالیم طرف مقابل را بررسی نمایید؛ مبانی مشترک را بیابید (یعنی مثلاً مشخص کنید که در این زمینه باید بحث عقلی انجام شود یا نقلی)؛ اختلافات و اشتراکات دو طرف را استخراج کنید. این موارد را از قبل مشخص و یادداشت کنید؛ ذهنتان را منسجم نمایید و بعد، وارد گفتگو با آن عزیز اهل کتاب شوید. به یاد داشته باشید که قرار نیست ما کسی را مجبور به پذیرش اعتقاداتمان کنیم. شما فقط مطلب را عرضه می کنید. ولی این عرضه باید با پشتوانه مطالعه دقیق و علمی انجام شود. ضمناً مراقب باشید که مثل گنجشک، از این شاخه به آن شاخه نپرید. زیرا در این صورت، بحث به خوبی پیش نمی رود و دچار اشکالاتی می شود. بنا بر این، گفتگو را فقط در یک موضوع خاص انجام دهید.

 




طبقه بندی: هدایت، اسلام،
برچسب ها: انتخاب موضوع گفتگو،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم


سوال:

در گفتگوی ادیان آیا باید مبنای گفتگوی خود را فراتر از عقاید شیعه تنظیم کنیم یا لازم است اختلاف مبانی اهل تشیع با اهل تسنن را هم مدنظر قرار بدهیم؟

 

پاسخ:

اصول اساسی اسلام مانند توحید، نبوت، معاد و ... میان شیعیان و اهل سنت یکی است. اما تفاوت های فراوانی در جزئیات در مکتب اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که لازم است در گفتگوی ادیان، این تفاوت ها به عنوان پیش فرض های اصلی اسلام لحاظ شود. چرا که شیعه و مکتب اهل بیت علیهم اسلام از زمان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام ادامه همان سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. سایر مذاهب اهل سنت در دوره ها، سال ها و قرون بعدی شکل گرفتند. بنا بر این پیش فرض اصلی در معرفت شناسی اسلامی، بر مبنای اسلام ناب (اسلام اهل بیت علیهم السلام) و مکتب تشیع است. لذا ضرورتی ندارد که در این گفتگوها در همه جا به اختلافات اشاره شود. بلکه تنها کافی است که مبنای پیش فرض گفته شود. حال اگر مخاطب، خود نسبت به اختلاف دیدگاه های مذاهب اسلامی سؤال داشته باشد، این موضوع به طور جداگانه می تواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

یکی از نکات حائز اهمیت در گفتگوی ادیان این است که اسلام با مبانی مکتب اهل بیت علیهم السلام، در ایجاد تعامل و جذب پیروان دیگر ادیان به اسلام، جذابیت های فوق العاده ای دارد. 

به عنوان یک نمونه از اختلاف دیدگاه ها در مکتب اهل بیت علیهم السلام با اهل سنت، می توان نسبت به مسأله خلقت زن از دنده چپ مرد اشاره کرد که پیش تر در سؤال قبل آن را بیان کردیم. در اسلام عزیزان اهل سنت، این مبانی وجود ندارد. اسرائیلیات و فرهنگ یهودیت به وسیله بعضی از راویانی که از شاگردان کعب الاحبار (یک فرد یهودی تازه مسلمان) بودند، وارد اسلام شد و در کتب روایی اهل سنت ثبت گردید. وقتی که عزیزان اهل سنت، این روایات را می پذیرند، در مواردی مانند خلقت زن از دنده چپ، در می مانند.

یکی از شاگردان کعب الاحبار که اسرائیلیات فراوانی را نقل کرده، ابوهریره است. این شخص فقط در صحاح و مسانید اهل سنت، 5374 روایت دارد. امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السلام می فرمایند: «إنَّ أکذَبَ الناس علی رسولِ الله أبوهرَیرَةِ الدوسی[1]» (دروغگوترین مردم بر رسول خدا ابوهریره است). عزیزان اهل سنت به ابوهریره با وجود روایات فراوانی که جعل کرده، اعتماد دارند و آن ها را قبول می کنند[2]. در روایات ابوهریره شاهد شرک و تجسم خداوند[3]، زیر سؤال بردن عصمت انبیاء[4] و بسیاری دیگر از مطالب جعلی هستیم.

علاوه بر ابوهریره، جاعلان دیگر نیز اسرائیلیات فراوانی را به مجموعه احادیث اهل سنت افزوده اند. در این احادیث، به انبیاء الهی نسبت های ناروا داده می شود[5]؛ از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دستورات غیر واقعی نقل می گردد[6] و افسانه ها و مطالب خلاف واقع[7] عنوان می شوند. این ها در زمره روایاتی است که یهودیان وارد اسلام می کردند و در دوره ای که منع حدیث شده بود، تحت عنوان قصه، در کوی و برزن ها می گفتند تا مردم از این قصه ها استفاده کنند. بعضاً اغراق هایی هم در نقل آنها اتفاق می افتاد تا این که به تدریج تبدیل به روایت شدند و در منابع، ذکر گردیدند. به این افراد قصه گو در تاریخ روایات، قصاصین گفته می شود.

بنا بر این در عرضه مقایسه ای ایمان بر اساس اسلام و مسیحیت (یا هر یک از ادیان دیگر)، نمی توانیم مطالب خود را با مبانی اهل سنت عرضه کنیم.

 



[1]  و قد روی عن علی علیه السلام، أنّه قال: ألا إنّ إکذب النّاس - أو قال: أکذب الأحیاء - علی رسول الله صلی الله علیه و آله أبوهریرة الدوسی.» (شرح نهج البلاغة، إبن أبی الحدید، ج4، ص68.)

[2] . ابوهریره تنها 21 ماه با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همراه بود و اهل سنت 5374 روایت را از وی در آثار خود نقل کرده اند. این در حالی است که از حضرت خدیجه سلام الله علیها همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تنها یک روایت نقل کرده اند. چنین روشی در نقل روایات در مکتب اهل تسنن، می تواند مفاهیم بسیاری داشته باشد.

[3]  رؤیت خداوند، پای خداوند بر روی جهنم: سنن الترمذی، ج۴، ص۶۹2-691، ح2557.

خلق آدم بر صورت خداوند: صحیح البخاری، ص1554، ح6227.

[4]  سیلی زدن حضرت موسی علیه السلام بر ملک الموت: صحیح البخاری، ص323-322، ح 1339؛ همان، ص843، ح3407؛ تاریخ الأمم و الملوك‏، ج‏۱، ص۴۳۴.

نسبت دادن ظلم و دشنام و لعن ناحق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: صحیح مسلم، ص2007، کتاب البر و الصلة، ح89.

[5]  نسبت دادن گناه به حضرت داوود علیه السلام: تفسیر جامع البیان، ج1، ص182؛ تفسیر الدر المنثور، ج2، ص116.

عزم حضرت یوسف علیه السلام بر عمل خلاف عفت: تفسیر جامع البیان، ج23، ص96-93؛ تفسیر الدر المنثور، ج5، ص303-300.

قصد خودکشی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: صحیح بخاری، ص1729، ح6982.

[6]  عبدالله بن سلام: پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم به من گفتند: یک شب قرآن بخوان و یک شب تورات: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج2، ص270.

امام صادق علیه السلام روایت کعب الاحبار (هر روز صبح، کعبه به بیت المقدس سجده می کند.) را رد می کنند: الکافی، ج4، ص240.

[7]  افسانه هاروت و ماروت: جامع البیان، ج1، ص365-362؛ الدر المنثور، ج1، ص102-96.

افسانه قله قاف: الدر المنثور، ج6، ص102-101.




طبقه بندی: هدایت، اسلام،
برچسب ها: اسلام ناب، مکتب اهل بیت علیهم السلام، اسرائیلیات،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ پنجشنبه 7 بهمن 1395 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سؤال:

آیا در گفتگو با اهل کتاب، تنها کافی است به عرضه تعالیم اسلام و دفاع از آنها اکتفا کنیم یا بهتر است از آموزه های دین طرف مقابل هم سخن بگوییم؟


پاسخ:

یکی از نکاتی که در مورد ادبیات و اصول گفتگوی موفق با عزیزان مسیحی، یهودی یا زرتشتی باید مورد توجه قرار گیرد، این است که مسائلی را که در دین ما و در مسیحیت (به عنوان مثال) وجود دارند، به صورت مقایسه ای عرضه کنیم و به سراغ موضوعات یک طرفه نرویم. بیان مقایسه ای موضوعات، به ما کمک زیادی در معرفی دینمان می کند. ما بنا نداریم اعتقادات خود را به کسی تحمیل کنیم. اسلام دین زور و شمشیر نیست که بخواهیم کسی را با تحمیل و اجبار، مسلمان کنیم. ما اندیشه ها و تعالیم خود را بیان می کنیم و انتخاب را به خود فرد واگذار می نماییم. این بیان باید به شیوه مقایسه ای باشد. در این مقایسه است که هنر ما مشخص می شود. هرچه این مقایسه، دقیق تر و جالب تر باشد، گفتگوی بهتر و مؤثرتری خواهیم داشت.

در ادامه به عنوان نمونه، سوژه ای برای این مقایسه بیان می شود:

بررسی جایگاه زن: سخن گفتن از جایگاه زن در اسلام، وقتی موفق تر خواهد بود که همزمان، جایگاه زن در مسیحیت را هم بیان کنیم. مثلاً خلقت زن از دنده چپ که در مسیحیت مطرح است، در روایات اسلامی رد می شود. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «خداوند، منزه و بسیار بلند مرتبه تر از این (گونه نسبت ها) است. گوینده این سخن، (در حقیقت) می گوید خداوند تبارک و تعالی این توانایی را نداشت که برای آدم علیه السلام همسری غیر از دنده اش بیافریند ...[1]». بر اساس این روایت امام صادق علیه السلام دیدگاه خلقت زن از دنده چپ مرد و معتقدان به این موضوع را مورد توبیخ قرار می دهند. روایات دیگری هم در این زمینه داریم. البته روایاتی هم در زمره اسرائیلیات وجود دارند که خلاف این را می گویند. ولی از دیدگاه شیعه، این دسته از روایات، در برابر روایات صحیح، مانند آنچه از امام صادق علیه السلام نقل شد، مورد پذیرش و اعتنا نیستند. اما در طرف مقابل، در کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل 2 خلقت زن از دنده چپ مرد[2] مطرح می شود. این یک تفاوت اعتقادی میان ما و مسیحیان است. مسلمانان اهل تسنن نیز با تأثیر پذیری از راویانی همچون شاگردان کعب الاحبار یهودی، همین دیدگاه توراتی را قبول کرده اند[3].

بنا بر این گفتگوی دینی با اهل کتاب، باید تنها بر اساس اسلام ناب انجام گیرد. بعد از بیان مطلب به صورت مقایسه ای، انتخاب با خود آن فرد اهل کتاب است و اوست که باید قضاوت کند کدام سخن درست است و همان را مبنای عمل قرار دهد.



[1]  رُوِیَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ أَنَّهُ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ خَلْقِ حَوَّاءَ وَ قِیلَ لَهُ إِنَّ أُنَاساً عِنْدَنَا یَقُولُونَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ حَوَّاءَ مِنْ ضِلْعِ آدَمَ الْأَیْسَرِ الْأَقْصَى فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً أَ یَقُولُ مَنْ یَقُولُ هَذَا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنَ الْقُدْرَةِ مَا یَخْلُقُ لآِدَمَ زَوْجَةً مِنْ غَیْرِ ضِلْعِهِ وَ یَجْعَلُ لِلْمُتَکَلِّمِ مِنْ أَهْلِ التَّشْنِیعِ سَبِیلًا إِلَى الْکَلَامِ أَنْ یَقُولَ إِنَّ آدَمَ کَانَ یَنْکِحُ بَعْضُهُ بَعْضاً إِذَا کَانَتْ مِنْ ضِلْعِهِ مَا لِهَؤُلَاءِ حَکَمَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُم‏ ... . (من لا یحضره الفقیه، ج3، ص247؛ بحار الانوار، ج11، ص221؛ وسائل الشیعه، ج20، ص352.)

[2]  پیدایش 2: 22-21.

[3]  تفسیر جامع البیان، ج1، ص182؛ تفسیر الدر المنثور، ج2، ص116.




طبقه بندی: هدایت، زرتشت، یهودیت، مسیحیت، اسلام،
برچسب ها: گفتگو با اهل کتاب، عرضه مقایسه ای، اسلام ناب،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ یکشنبه 3 بهمن 1395 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

سوال:

گفتگو بر اساس موضوعات مشترک که قرآن کریم آن را مطرح کرده، به چه معناست؟ اگر قرار باشد فقط موضوعات مشترک را بگوییم، پس این گفتگو چه فایده ای دارد؟! ما هر دو به موضوعات مشترک معتقدیم. مهم آن است که او اعتقادات ما را بپذیرد. لطفاً در این باره توضیح دهید.


گفتگو با اهل کتاب بر اساس «کَلِمَةٍ سِواء» (بخش اول)

 

ادامه پاسخ:

اکنون این سوال مطرح می شود که بالاخره آیا ما بحث های اختلافی را بگوییم یا نه؟ حقیقت این است که،  «کلمةٍ سواء» بیانگر مبانی مشترک است. به عنوان مثال، شما می خواهید با یک عزیز مسیحی درباره عصمت پیامبران گفتگو کنید و از دریچه عقل وارد موضوع می شوید؛ در حالی که آن عزیز مسیحی از دریچه نقل به مسأله نگاه می کند. لذا به نتیجه نمی رسید. او می گوید در کتاب مقدس آیاتی وجود دارد که من بر اساس آنها می فهمم که یک پیامبر لازم نیست معصوم باشد. شما در مقابل، می گویید دلیل عقلی بر عصمت انبیاء وجود دارد. او می گوید من اصلاً عقل را قبول ندارم؛ من عقاید خود را تنها  بر اساس ایمان بنا می کنم... اگر تا صد سال هم به این شیوه گفتگو کنید، نتیجه بخش نخواهد بود؛ چون اصلاً مبنای شما با هم متفاوت است؛ حتی اگر بحث در مورد مشترکات باشد. مثلاً شما می گویید ما به دلیل عقلی، حضرت مسیح علیه السلام را قبول داریم. او می گوید من اصلاً این دلیل شما را نمی پذیرم. من به دلیل نقلی یا بر اساس ایمان، ایشان را قبول دارم. در این حالت، مفاهمه و گفتگو به درستی اتفاق نمی افتد.

بنا بر این، «کلمة سواء» علاوه بر معنای نخست، یعنی «موضوعات مشترک»، این مفهوم را هم در ضمن خود دارد که شما ابتدا باید تکلیفتان را در «مبانی مشترک» روشن کنید. یعنی شما در ابتدای صحبت با یک شخص مسیحی، می گویید دوست عزیز مسیحی من، بیا اول مشخص کنیم که گفتگوی ما قرار است بر چه مبنایی باشد. آیا شما عقل را قبول داری؟ او می گوید: نه، من عقل را قبول ندارم. شما می گویید: خب پس ما در این گفتگو، عقل را کنار می گذاریم. نقل و گزارش کلام الهی را چه طور؟ آن را قبول داری؟ می گوید: بله. شما می پرسید: آیا قرآن را هم به عنوان کلام الهی قبول داری؟ می گوید: نه، من فقط کتاب مقدس را قبول دارم. می گویید: پس ما گفتگوی مشترکمان را می گذاریم بر پایه کتاب مقدس. خب حالا بسم الله! یک موضوعی وجود دارد به نام توحید و تثلیث. بیا بر اساس کتاب مقدس، در موضوع تثلیث گفتگو کنیم.

این جا دیگر لازم نیست شما استدلال عقلی بیاورید. بلکه می گویید: بر اساس خود کتاب مقدس، توحید اثبات می شود. کتاب مقدس می گوید: «من یَهُوَه باشم و غیر از من خدایی نِی (نیست)[1]» این عبارت دال بر توحید است. حالا شما یک آیه تثلیث بیاور.

عزیز مسیحی می گوید: حضرت مسیح علیه السلام به حواریون می فرمایند: «بروید به نام پدر، پسر و روح القدس، امت ها را شایق سازید». شما جواب می دهید: این که به معنای تثلیث نیست! صرفاً سه اسم را کنار هم آورده است. مثل این که من بگویم: «بروید به نام امیرالمؤمنین علیه السلام، به نام امام حسین علیه السلام و به نام حضرت زهرا سلام الله علیها مردم را هدایت کنید». خب آیا معنای سخن من این است که این سه شخصیت بزرگ، یکی هستند و در عین حال، هر سه خدا هستند؟! خیر، این سه اسم تنها کنار هم آمده اند و چنین چیزی دال بر خدایی آنها نیست.

در این جا گفتگوی شما بر اساس نقل است؛ اگرچه که در مباحث اختلافی هم باشد. به این شکل، گفتگو چه در مشترکات باشد و چه در مسائل اختلافی، بهتر اتفاق می افتد و آن عزیز مسیحی اشکال ذهنی و فکری خودش را متوجه می شود.

چرا ما این برداشت را از «کلمة سواء» می کنیم و آن را به معنی «مبنای مشترک» تلقی می نماییم؟ چون خود قرآن کریم با همین روش گفتگو می کند. مثلاً می فرماید: «لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَة...[2]» (ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺧﺪﺍ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ [ﺍﻳﻦ] ﺳﻪ ﺗﺎﺳﺖ [ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ، ﺭﻭﺡ القدس] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ...). چرا خداوند بحث تثلیث را به این شکل مطرح می فرماید؟! چرا پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در گفتگو با مسیحیان، مسائل اختلافی را مطرح می کنند؟ آیا قرآن کریم نمی توانست فقط از مسائل مشترک سخن بگوید؟ مثلاً فقط از حضرت مریم سلام الله علیها و حضرت مسیح علیه السلام صحبت کند و در مورد آنها هم تنها مباحث مشترک را بیان نماید؟ قرآن کریم می توانست هیچ اشاره ای به تثلیث نکند؛ می توانست از آمدن مسیحیان برای مباهله سخنی نگوید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با مسیحیان نجران در مورد مسائل اختلافی صحبت می کنند. امام رضا علیه السلام با مسیحیان و یهودیان مناظره می کنند و مباحث اختلافی را مطرح می فرمایند.

اما امام رضا علیه السلام با مبانی مشترک وارد می شوند. یعنی بحث را با دلیل عقلی عرضه نمی کنند. بلکه با مبنای نقلی، این گفتگو را پی می گیرند. ایشان به جاثلیق می فرمایند شما که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را قبول ندارید، در کتاب مقدس خودتان بشارت به ایشان آمده است. بحث «فارقلیط» و بشارت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح می کنند[3]. این بشارتی که امام رضا علیه السلام در گفتگو با یک عزیز مسیحی بیان می فرمایند، موضوعی اختلافی است. اما چرا ایشان آن را مطرح می کنند؟ چون بر اساس یک مبنای مشترک است. آن حضرت، در همان مجلس، در گفتگو با رأس الجالوت که یک عالم یهودی است نیز می فرمایند: آیا می دانی که حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرمودند: به زودی از میان برادرانتان (برادران بنی اسرائیل)، پیامبری به سوی شما می آید؛ پس او را تصدیق کنید و سخنش را بشنوید[4]؟

ببینید امام رضا علیه السلام در بحث با یک یهودی یا مسیحی، از آیاتی که به عنوان کلام الهی مورد پذیرش آنهاست، دلیل می آورند. یعنی از مقبولات طرف مقابلشان و مبانی مورد پذیرش او استفاده می کنند؛ ولو در مباحث اختلافی. یکی از کارهایی که ما می خواهیم در رابطه با یک عزیز مسیحی، یهودی یا زرتشتی انجام دهیم، همین است که با این روش جلو برویم. یعنی ابتدا مبنای گفتگو را روشن کنیم. به عنوان مثال، می گوییم: آیا اوستا را قبول داری؟ من بر اساس اوستا جلو می روم؛ انجیل (متی، لوقا، مَرقُس، یوحنا) را قبول داری؟ بر اساس همین ها ادامه می دهیم. ما مسلمان ها اصلاً پولس را قبول نداریم. ولی به آن عزیز مسیحی که همه مبانی فکری اش بر اساس اندیشه های پولس است، می گوییم: پولس را قبول داری؟ خب ببین پولس خودش در مورد حجاب صحبت کرده و آن را تایید می نماید[5]. به همین ترتیب، در مباحث دیگری هم می توانیم بر اساس اندیشه های پولس با او گفتگو کنیم. مثلاً به کسی که حجاب را قبول ندارد یا کسی که با سبک جدیدی که «پِنتیکاست ها» انجام می دهند، از تکلم به زبان ها استفاده می کند، می گوییم ببینید نظر پولس مخالف اندیشه شماست. ما استدلالش را از کتاب مقدس برایتان ذکر می کنیم[6]. این نوع استدلال، بر اساس اندیشه های خود آن عزیزی است که طرف بحث ما قرار گرفته است.

اما حالا فرض کنید ما بخواهیم تثلیث را بر اساس قرآن کریم یا روایات اسلامی رد کنیم! او می گوید: من اصلاً قرآن و روایات شما را قبول ندارم. من مسیحی ام! حق هم دارد. اگر قرآن ما را قبول داشت که مسیحی نبود. لذا این کار صحیح نیست که ما با مبنای خودمان حرفمان را بزنیم و او هم با مبنای خودش. من به زبان فرانسه گفتگو کنم و او به زبان فارسی! به این شیوه اصلاً گفتگو اتفاق نمی افتد. او ادبیات و فرهنگ دیگری دارد. من اگر بخواهم، او حرفم را در گفتگوی ادیان درک کند، باید به این نکته توجه کنم که «همدلی از هم زبانی بهتر است». اول باید درک اتفاق بیفتد و سپس انتخاب محتوا و چینش و عرضه مطالب صورت بگیرد. آن درک این گونه اتفاق می افتد که ببینیم او در چه فضایی و بر اساس چه مبنایی دارد صحبت می کند و همان مبنا را مورد استفاده قرار دهیم.

پس جمع بندی بحث این است که قرآن کریم می فرماید: «قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُم ...» بیاییم و بر اساس «کلمةٍ سواء» گفتگو کنیم. این کلمة سواء در درجه اول، به معنی مبنای مشترک است و در مرحله بعد، محتوای مشترک را هم در بر می گیرد. البته باید توجه داشته باشید که مطرح کردن مباحث اختلافی، در همه جا لازم نیست. مثلاً شما می خواهید در همایشی صحبت کنید که همه شرکت کنندگان آن مسیحی هستند. در چنین موقعیتی لزومی ندارد بحث های اختلافی را که سبب رنجیده خاطر شدن آنها می شود، پیش بکشید. باید هدف گفتگو مشخص شود. یک جا گفتگوها دین شناسانه است؛ در جای دیگر، تنها بر اساس دیپلماسی دینی است. ما باید با دیپلماسی دینی هم آشنا باشیم. در دیپلماسی دینی، مانند دیپلماسی سیاسی و دیپلماسی اجتماعی لازم است اصولی رعایت شود. به عنوان مثال، در دیپلماسی اجتماعی، افراد یهودی، مسیحی، زرتشتی یا ... می خواهد نوع لباس خود را معرفی کند و برای این منظور، نمایشگاهی را برگزار می کنند. این جا اختلاف و هدایت و مباحثی از این دست مطرح نیست. در دیپلماسی سیاسی هم هدف، شکل گیری ارتباطات سیاسی است و معمولاً صحبت ها بر اساس مشترکات انجام می شود. دیپلماسی دینی هم همین طور است.

 اما جایی که گفتگوی شما، گفتگوی دین شناسانه است، مثلاً در یک جلسه پاسخ به شبهات یا در نشستی که شما قرار است در آن دین اسلام را معرفی کنید تا مورد بررسی علمی افراد قرار گیرد، شما باید مبانی اسلام را بیان کنید؛ عقل و نقل را تبیین نمایید؛ محتوای اندیشه های خود را بر اساس عقل و نقل مشخص کنید و ضمناً در بعضی موضوعات، اشاره کنید که در کتاب شما هم همین اندیشه مطرح شده است.

 



[1]  اشعیا 44: 6، 8؛ اشعیا 45: 5، 21.

[2]  لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ یَنتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (مائده، 73)

ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺧﺪﺍ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ [ﺍﻳﻦ] ﺳﻪ ﺗﺎﺳﺖ [ﭘﺪﺭ ، ﭘﺴﺮ ، ﺭﻭﺡ] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﻌﺒﻮﺩﻯ ﺟﺰ ﺧﺪﺍﻯ ﻳﻜﺘﺎ ﻧﻴﺴﺖ. ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰ  ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻧﺎﻳﺴﺘﻨﺪ، ﻗﻄﻌﺎَ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ [ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻯ] ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ، ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ.

[3]  بحارالانوار، ج 10، ص‏306-305؛ الاحتجاج، ج2، ص411؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص162.

[4]  بحارالانوار، ج 10، ص‏307؛ الاحتجاج، ج2، ص414؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص164.

[5] . اول تیموتائوس 2: 9.

[6] . اول قرنتیان 14.




طبقه بندی: هدایت،
برچسب ها: کَلِمَةٍ سِواء، مبانی مشترک، موضوعات مشترک، گفتگو با اهل کتاب،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ چهارشنبه 29 دی 1395 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال:

گفتگو بر اساس موضوعات مشترک که قرآن کریم آن را مطرح کرده، به چه معناست؟ اگر قرار باشد فقط موضوعات مشترک را بگوییم، پس این گفتگو چه فایده ای دارد؟! ما هر دو به موضوعات مشترک معتقدیم. مهم آن است که او اعتقادات ما را بپذیرد. لطفاً در این باره توضیح دهید.

پاسخ:

در گفتگویی که بین ما به عنوان یک مسلمان با یک عزیز مسیحی صورت می گیرد تا بدون هیچ فریبی ادیان یکدیگر را بشناسیم، برای موفق بودن این گفتگو، لازم است از روشی که خداوند در قرآن کریم فرموده است، استفاده کنیم. قرآن کریم می فرماید: «قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُم ...[1]»

اهل کتاب شامل یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان (طبق نظر بعضی از مراجع تقلید) می شود. بنا بر این به دستور قرآن، ما باید با این افراد بر اساس «کلمة سواء» گفتگو کنیم. کلمه سواء در بیان بسیاری از مفسرین و کسانی که در این زمینه مطالعه کرده اند، این است که بیایید و مطالب مشترک را بیان کنید. این کار خوبی است و از ظاهر آیه هم می توان این استفاده را کرد.

«کلمةٍ سَواء» معنای دومی نیز دارد که تاکید ما بر استفاده از همین معنای دوم است: بر این اساس «کلمةٍ سواء» در نظر مشهور مفسرین این است که به عنوان مثال، شما در گفتگو با یک شخص مسیحی، در مورد حضرت مریم سلام الله علیها صحبت کنید و بگویید که حضرت مریم سلام الله علیها شخصیتی گرامی است که هم در اسلام از ایشان سخن گفته شده و هم در مسیحیت. قرآن کریم می فرماید «... یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ[2]» (خداوند تو را انتخاب کرده؛ پاک نموده و بر زنان عالم برتری بخشیده است.) و در سوره آل عمران و سوره مریم تعابیر بسیار زیبایی از قول حضرت مسیح علیه السلام نسبت به مادر بزرگوار و عزیزشان بیان شده است.

کتاب مقدس، آیات بسیار محدودی در مورد حضرت مریم سلام الله علیها در موضوع تولد مسیح علیه السلام، رابطه ایشان با فرزندشان و نامزدی آن حضرت سلام الله علیها با یوسف نجار دارد که یکی دو تای آنها را هم اگر نمی داشت، بهتر بود. مثلاً می گوید حضرت مریم سلام الله علیها با حضرت مسیح علیه السلام کار داشتند. به خانه ای که ایشان در آن بودند، می روند و در می زنند. به حضرت مسیح علیه السلام گفته می شود که مادرتان با شما کار دارند. ایشان با تعبیر زننده ای می گویند: «ای زن! مرا با تو چه کار؟![3]» یعنی حتی این بانوی بزرگوار را شایسته نمی دانند که به نام مادر خطاب کنند! و تعابیری از این دست، باز هم در کتاب مقدس وجود دارد. تا جایی که «مریم مَجدلیه» که یک بانوی روسپی بوده و بعداً توبه می کند، در کتاب مقدس بیشتر از حضرت مریم سلام الله علیها رنگ و جلوه دارد. اما در قرآن کریم این طور نیست. در آیات متعددی از سوره مبارکه مریم و تعداد دیگری از سُوَر قرآن، از ایشان با تعابیر بسیار زیبایی یاد می شود.

بنا بر این، گفته می شود که ما بیاییم و مشترکاتمان را بیان کنیم. مثلاً بگوییم: ما هم حضرت مریم سلام الله علیها را قبول داریم و جایگاه والایی را برای ایشان قائل هستیم. آیاتی از قرآن کریم را هم برای آنها تلاوت کنیم. مانند همان کاری که نماینده پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در حبشه و در نزد نجاشی انجام داد. جناب جعفر در آن جا آیات سوره مریم را خواند و این کار، بر آن پادشاه تأثیر داشت.

یا مثلاً باورمان به خود حضرت مسیح علیه السلام را با بهترین بیانات، معرفی کنیم و بگوییم ما هم به حضرت مسیح علیه السلام اعتقاد داریم و ایشان را معصوم از خطا می دانیم و نکاتی را در این رابطه بیان نماییم. یا به اصل تورات و انجیل بپردازیم. درست است که در این زمینه اختلافاتی وجود دارد و ما تورات و انجیل کنونی را به طور صد در صد نمی پذیریم (بخشی از آنها را می پذیریم و بخشی را قبول نمی کنیم)؛ ولی باور به اصل کتاب های آسمانی و ایمان به انبیاء گذشته، از ارکان اعتقادی ما هستند. این ها مشترکاتی است که می شود بر اساس آنها گفتگو کرد. موارد بیشتری هم وجود دارد. اخلاقیاتی که در کتاب مقدس آمده و در اسلام هم هست. مثلاً: قتل مکن؛ دروغ نگو؛ زنا مکن و همچنین سفارش به محبت، معجزات حضرت مسیح علیه السلام و داستان های انبیائی را که در کتاب مقدس و اسلام مشترک است، می توانیم بیان کنیم.

پس برداشت نخستی که از «کلمةٍ سواء» عرضه می شود، این است که ما ابتدا موضوعات مشترک را به خوبی بشناسیم. (خود این هم هنری است و تخصص می خواهد. باید موضوعات مختلف را مطالعه کنیم و ببینیم نظر اسلام واقعاً چیست تا دچار انحراف نشویم؛ سپس نظر مسیحیت را هم بدانیم و مشترکات را بیان کنیم. برای تبیین این که گفته شد دچار انحراف نشویم، به این مثال توجه کنید: ما قائل هستیم به این که همه پیامبران، معصوم از خطا هستند. حال وقتی می خواهیم مشترکات را بیان کنیم و به سراغ داستان پیامبرانی همچون حضرت سلیمان علیه السلام، حضرت داوود علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام می رویم، نباید آن مطالبی را که انحرافی است، بیان کنیم. مثلاً در کتاب مقدس آمده است که حضرت داوود علیه السلام مرتکب عمل نامشروع زنا شدند![4] ولی ما به چنین موضوعی معتقد نیستیم. البته روایاتی در منابع اسلامی تحت عنوان اسرائیلیان وجود دارد. به عنوان مثال، از منابع اهل سنت، در صحیح بخاری، صحیح مسلم و ... مطالبی وجود دارد که عصمت انبیاء را زیر سؤال می برد. بسیاری از عزیزان اهل سنت هم این ها را می پذیرند و قائل به عصمت انبیاء نیستند. منظور ما از مشترکات، این گونه مطالب نیست. زیرا در منابع شیعی، مسأله متفاوت است و این روایات مورد قبول ما نیستند. پس باید مشترکات صحیح را بر اساس اسلام ناب بیان کنیم.

تعبیر دومی که در مورد «کلمةٍ سواء» و بحث کردن بر اساس کلام مشترک، قابل برداشت بوده و صحیح تر نیز به نظر می رسد، مقداری با تفسیر اول متفاوت است. اگر شما فقط مشترکات را بیان کنید، اشکالی به وجود می آید و آن اشکال این است که شخص مسیحی از کجا بداند که شما در زمینه های اختلافی، چه اعتقادی دارید تا بتواند متوجه اشتباه خودش بشود و دین شما را به درستی بشناسد؟! وقتی شما فقط مشترکات را بیان کنید و مثلاً بگویید که ما هم به داستان حضرت داوود علیه السلام اعتقاد داریم، او از کجا بفهمد که شما حضرت داوود علیه السلام را معصوم از خطا می دانید و داستان زنایی را که (العیاذ بالله) به این پیامبر الهی نسبت داده شده، قبول ندارید؟

اکنون این سوال مطرح می شود که بالاخره آیا ما بحث های اختلافی را بگوییم یا نه؟


ادامه پاسخ:

گفتگو با اهل کتاب بر اساس «کَلِمَةٍ سِواء» (بخش دوم)



[1]  قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران، 64)

ﺑﮕﻮ : ﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﻛﺘﺎﺏ! ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺳﺨﻨﻰ ﻛﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ [ﻭ ﻫﻤﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﻫﺎﻯ ﺁﺳﻤﺎﻧﻰ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺑﻠﺎﻍ ﻛﺮﺩﻧﺪ] ﻛﻪ ﺟﺰ ﺧﺪﺍﻯ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﻴﻢ، ﻭ ﭼﻴﺰﻯ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﻫﻴﻢ، ﻭ ﺑﻌﻀﻰ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻌﻀﻰ ﺭﺍ ﺍﺭﺑﺎﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺧﺪﺍ ﻧﮕﻴﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﮔﺮ [ﺍﺯ ﺩﻋﻮﺗﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ] ﺭﻭﻯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ [ﺗﻮ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺖ] ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ : ﮔﻮﺍﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ [ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺣﻜﺎم ﺍﻭ] ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻫﺴﺘﻴﻢ.

[2]  وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ (آل عمران، 42)

ﻭ [ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻯ ﻣﺮﻳﻢ! ﻗﻄﻌﺎً ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﻭ [ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺁﻟﻮﺩﮔﻰ ﻫﺎﻯ ﻇﺎﻫﺮﻯ ﻭ ﺑﺎﻃﻨﻰ] ﭘﺎﻙ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﺮﺗﺮﻯ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

[3] یوحنا 2: 4.                                                                                                     

[4]  دوم سموئیل 11.




طبقه بندی: هدایت،
برچسب ها: کَلِمَةٍ سِواء، موضوعات مشترک، گفتگو با اهل کتاب،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ جمعه 24 دی 1395 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال:
بهترین روش گفتگو با مسیحیان چیست؟ آیا لازم است نسبت به دیدگاه های خود پافشاری داشته باشیم تا حدی که شخص مجبور شود دیدگاه ما را بپذیرد؟

پاسخ:
خیر. چنین پافشاری ای لازم نیست. در گفتگوی ادیانی با عزیزان مسیحی، قرآن کریم روشی را معرفی می کند که این روش نیاز به تبیین دارد. قرآن می فرماید «وَ جَادِلهُم بِالَّتِی هِیَ أَحسَن1
» گفتگوی خود را بر بهترین روش و اسلوب بنا کن. با سخنان حکمت آمیز، موعظه و استدلال های خوب این کار را انجام بده. ما با عزیزان مسیحی دعوا نداریم و قرار نیست کسی را به خاطر اعتقادش سرزنش کنیم. کافی است اسلام خودمان را به او معرفی کنیم. بعد از آن دیگر خودش می داند و خدایش. با عقل و وجدان خودش قضاوت می کند؛ یا سخن ما را می پذیرد و یا نمی پذیرد. مِراء نباید اتفاق بیفتد. مراء یک عمل حرام است و به این معناست که بعد از آن که من سخنی را گفتم و او هم حرف خود را زد، بدون افزودن هیچ مطلب جدیدی، مدام سخن خود را تکرار و بر آن اصرار کنیم.
شما یک بار مطلبتان را همراه با استدلال بیان کنید؛ بعد از آن اگر همچنان شبهه ای در ذهن طرف مقابل وجود داشت، آن را هم جواب بدهید؛ اگر او پاسخی داد و شما هم جوابی برای آن حرف داشتید، بیان کنید؛ اما وقتی که مطالب علمی بحث تمام شد، دیگر با هم جدال غیر احسن و مراء نکنید. دیده اید که بچه های کوچک وقتی با هم دعوا می کنند، مثلاً یکی می گوید اسباب بازی من را بده؛ آن یکی: نمی دهم؛ بده؛ نمی دهم؛ ... و این جملات را چندین بار تکرار می کنند. گاهی اوقات گفتگوهای ما به این شکل است. این روش نادرستی است و ضمناً در دین ما هم از آن نهی شده است. نه فقط در گفتگو با یک مسیحی، بلکه در صحبت های عادی هم این عمل حرام است. بیانتان را بگویید؛ دیگر طرف مقابل اگر خواست، می پذیرد و اگر نخواست، نمی پذیرد. خودش می داند و خدای خودش. شما حجت را بر آن فرد تمام کنید و تصمیم گیری را به او بسپارید.


--------------------------------------------------

1- ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (نحل، 125)
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌یافتگان داناتر است.




طبقه بندی: هدایت، مسیحیت،
برچسب ها: جدال احسن، مراء،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ جمعه 10 دی 1395 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم

سوال:
گفتگو برای هدایت یهودیان بهتر است یا مسیحیان؟ با توجه به این که یهودیان در سراسر دنیا نفوذ و تأثیر بسیاری دارند، آیا بهتر نیست به جای مسیحیان، بیشتر برای هدایت یهودیان سرمایه گذاری کنیم؟

پاسخ:
خیر. بر خلاف یهودیان، گفتگو با عزیزان مسیحی، معمولاً یک گفتگوی موفق است. هم تجربیات کسانی که در این زمینه گام برداشته اند، این مطلب را ثابت کرده و هم قرآن کریم به این موضوع اشاره می کند و می فرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ...1» (ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻴﻨﻪ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣؤﻣﻨﺎﻥ، ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ ﻭ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﺑﺎ ﻣؤﻣﻨﺎﻥ، ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻣﻰ ﻳﺎﺑﻰ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺎ ﻧﺼﺮﺍﻧﻰ ﻫﺴﺘﻴﻢ.)
در گفتگو میان ادیان، مسیحیان قرابت بیشتری با مسلمانان دارند. دلیل این امر هم در انتهای آیه بیان شده است: در میان مسیحیان، کشیشان و راهبانی هستند و «أَنَّهُمْ لَا یَسْتَكْبِرُون». آن تکبری که در بین عزیزان یهودی وجود دارد، در عزیزان مسیحی دیده نمی شود. معنای این تکبر چیست؟ بنده آن را به نژادپرستی معنا می کنم. آن نگاهی را که یهودیان دارند که شما باید از نژاد بنی اسرائیل باشید تا در این دین پذیرفته شوید، در اکثر مسیحیان وجود ندارد. وقتی که دین انسان به سمت یک نژاد خاص رفت، گفتگوی بین ادیانی او دچار اختلال می گردد و این ارتباط برقرار نمی شود. کسی که خودش را از نژاد برتر می داند و معتقد است که فقط باید از این نژاد باشید تا رستگار شوید و نجات آخرالزمانی را دریافت کنید، دچار تکبر می گردد و این حالت سبب می شود که ارتباط گفتگوی بین ادیانی او به خوبی شکل نگیرد.
به همین ترتیب، اگر یک شخص مسیحی هم صهیونیست باشد، یعنی نگاه نژاد پرستانه داشته باشد و تلاش کند برای این که نژاد بنی اسرائیل بر دنیا حاکم شود، آن مسیحی هم در زمره یهودیانی قرار می گیرد که «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا» هستند. یعنی او هم در دایره این تکبر قرار می گیرد؛ چون نگاهش نگاه نژادی است. اما مسیحیانی که چنین نگاهی ندارند، کسانی هستند که قرآن کریم با وصف «أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا» از آنها یاد می کند.
پس ما در ابتدای گفتگو باید ببینیم آن عزیز مسیحی که داریم با او صحبت می کنیم، یک مسیحی صهیونیست است یا یکی از عزیزان مسیحی با هر یک از مذاهب کاتولیک، ارتدکس یا حتی پروتستان است که نگاه صهیونیستی و نژادپرستانه ندارد. با این افراد به راحتی می توان گفتگو کرد و ارتباط برقرار نمود. در این ارتباط، حداقل اتفاقی که می افتد، این است که اگر ما موفق نشویم او را به سمت اسلام راهنمایی کنیم، دست کم بسیاری از شبهات او رفع می شود و خیلی از تهمت هایی که نسبت به اسلام در ذهن او جا گرفته بود، برطرف می گردد.
بالاخره دشمنان، دروغ های زیادی را به اسلام نسبت می دهند. به عنوان مثال، می گویند مسلمانان در قرآنشان به حضرت مریم (س) توهین کرده اند. یا این که اسلام را معادل داعش و سر بریدن و امثال این کارها معرفی می کنند. از این دست سخنان نادرست، مرتب از سوی دشمن مطرح می شود و خیلی ها هم آن را باور می کنند. اما وقتی ما اسلام ناب را معرفی کنیم، این شبهات از ذهن افراد رفع می شود. این حداقل نتیجه ای است که به دست می آید و آن شخص می فهمد که اسلام، آن چیزی نیست که رسانه های هدفمند استعماری و استکباری (همان جریان صهیونیستی) بیان می کنند.


--------------------------------------------------
1- لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَكْبِرُونَ (مائده، 82)
ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻴﻨﻪ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ، ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ ﻭ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﺑﺎ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ، ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻣﻰ  ﻳﺎﺑﻰ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻣﺎ ﻧﺼﺮﺍﻧﻰ ﻫﺴﺘﻴﻢ. ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﺸﻴﺸﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﻭ ﻋﺎﺑﺪﺍﻥ ﺧﺪﺍ ﺗﺮﺱ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ [ﺩﺭ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﺣﻖ] ﺗﻜﺒﺮ ﻧﻤﻰ  ﻛﻨﻨﺪ.




طبقه بندی: هدایت،
برچسب ها: گفتگو، مسیحی، یهودی، تکبر،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ 01:17 ق.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]


بسم الله الرحمن الرحیم

سوال: منابعی را معرفی کنید که جوانان شیعه را در جوامع اهل سنت در مقابله با شبهات وهابیت قوی کند.
پاسخ:
سلام خدا بر یکایک شما عزیزان
معمولاً خیلی از عزیزان برای افزایش اطلاعات در زمینه گفتگوی میان مذاهب اسلامی، به سراغ کتاب هایی می روند که در آنها اختلاف مبانی شیعه و سنی گفته شده. کتاب های زیادی در این زمینه وجود دارند. مانند کتاب های آقای دکتر تیجانی و کتاب المراجعات که به نام «امامت و رهبری» به فارسی ترجمه شده (البته ترجمه های دیگری هم دارد). از جمله منابع سترگ و شاخص در این زمینه، کتاب الغدیر است.
ولی باید توجه داشته باشیم که آن جریانی که رو به روی ما قرار دارد، اهل تسنن نیستند؛ بلکه وهابیت است. لذا نوع کتاب هایی که لازم است در این زمینه مطالعه شود، متفاوت خواهد شد. بسیاری از مبانی، بین شیعیان و اهل تسنن مشترک است؛ ولی وهابیت آنها را قبول ندارد. اما بر اساس تبلیغ وهابیت حتی برای بعضی از اهل تسنن هم این شائبه ایجاد شده که نکند این ها در مبانی دینی ما نیست و لذا همان حرف های وهابیت را تکرار می کنند. موضوعاتی مانند زیارت، توسل و شفاعت مسائلی هستند که بیشتر توسط وهابیت مطرح و نفی می شود. در منابع اهل تسنن ادله و گزارش های تاریخی فراوانی در تأیید این موضوعات وجود دارد و بر این اساس،  علمای مذاهب مختلف آنها این مسائل را قبول دارند. اما وهابیت – که خودش گرایشات متعدد و مختلفی دارد - این ها را زیر سؤال می برد و این کار را به اسم اهل تسنن انجام می دهد. زیرا یکی از روش های تبلیغی وهابیت این است که بگوید همه سنی ها وهابی هستند و وهابیت از اهل سنت جدا نیست. در حالی که این یک دروغ محض است. تفاوت بسیاری بین آنها وجود دارد و نخستین کسانی که در مقابله با محمد بن عبد الوهاب، ابن تیمیه و ابن قیم جوزی (که ریشه های فکری وهابیت هستند) برخاستند و حتی فتوای قتل یا حکم زندانی شدن این افراد را دادند، علمای اهل سنت بودند. در واقع وهابیت یک جریان التقاطی و انحرافی درون اهل سنت است.
بنا بر این پیشنهاد من به جوانان عزیز این است که اگر می خواهند در این زمینه مطالعه کنند، به منابعی مراجعه نمایند که این نکته در آنها لحاظ شده باشد و به اسم وهابیت، به سراغ مطالعه مبانی اهل سنت نروند. زیرا این کار به معنی پذیرفتن مغالطه فرقه وهابیت است که خود را معادل کل اهل تسنن معرفی می کند. البته بعضی از ریشه های مبانی اعتقادی و اصول مذهب آنها با اهل سنت مشترک است. بر این اساس ممکن است کسی بگوید من می خواهم خیلی عمیق مطالعه کنم تا ببینم این ها که از ریشه اهل سنت برخاسته اند، چه می گویند.
یک مثال برایتان می زنم. در طول تاریخ، از درون شیعه جریانی به نام بهائیت با طراحی استعمارگران شکل گرفت (مانند همان وهابیتی که در اهل سنت طراحی کردند). حالا اگر کسی بخواهد اندیشه های بهائیت را نقد و بررسی کند، باید منابع خاص و متفاوتی را مورد مطالعه قرار دهد. اگر برای فهم بهائیت بخواهد کتاب های شیعه را بخواند، آنچه برداشت می کند، با واقعیت بهائیت فاصله خواهد داشت.
خب حالا برای معرفی کتاب، به نکته دیگری هم لازم است توجه شود. بسیاری از جوانان ما با اصطلاحات تخصصی آشنا نیستند. اگر آن جوان عزیز ما روی مبانی اسلامی و کلام اسلامی کار کرده و با این اصول آشنا باشد، می تواند به کتاب های تخصصی فراوانی که در این زمینه نوشته شده، مراجعه کند. ما در سایت infors.ir تعدادی از آثاری را که در این زمینه است، قرار داده ایم. ولی ممکن است شخصی بگوید که من مطالعه نداشته ام یا می خواهم بحث را خیلی ساده و در عین حال، مستند و تخصصی متوجه شوم و ببینم که نظر خود وهابی ها در این زمینه چیست. برای این کار من پیشنهاد می کنم که از برنامه هایی که در همین زمینه در شبکه جهانی ولایت تولید شده، استفاده کنند. این برنامه ها به صورت اینترنتی قابل دسترسی هستند و از بخش آرشیو سایت شبکه ولایت قابل دانلود است. در این بخش، برنامه های متعدد و متنوعی وجود دارد؛ مانند برنامه تریبون آزاد  که کارشناسان عزیز شبکه به صورت زنده، به سؤالات وهابی ها و بعضاً اهل تسننی که با برنامه تماس گرفته اند، در مورد شفاعت، زیارت، توسل و ... پاسخ می دهند. در این گفت و گو، تماس بیننده قطع نمی شود و بحث بین او و کارشناس برنامه ادامه پیدا می کند. جوان ما با دیدن این برنامه می تواند اطلاعات خود را افزایش دهد و ببیند که آنها چه واکنشی نشان می دهند؛ پاسخی که کارشناس به شبهات شخص وهابی می دهد، چیست و جواب آن شخص وهابی به این پاسخ چیست ... . این گفت و گو هم جذاب، شیرین، هیجان انگیز و جالب است و هم در عین حال، مفید. برای سطح اول کار و  آشنایی، دیدن این برنامه ها ، خوب است. نام برنامه های «سراب وهابیت» و «تریبون آزاد» را در سایت شبکه ولایت جستجو کنید. هم فیلم و هم صوت آنها موجود است. من به عزیزان سفارش می کنم که فایل صوتی آنها را دانلود کنند؛ روی فلش مموری بریزند و در اوقات فراغت خود، در اتومبیل یا مکان های دیگر، آنها را گوش کنند. حتی می توانند این فایل ها را به کلیپ های ده دقیقه ای تقطیع کنند تا در مسیرهای کوتاه هم به راحتی بتوانند از آنها استفاده نمایند. این خیلی برایشان مفید است. البته این برنامه ها به صورت تصویری هستند و مستندات و اسنادی که در مباحث مطرح می گردند به مخاطب نشان داده می شوند.
برای این که آشنایی مختصری هم با اختلافات مبانی شیعه و سنی پیدا کنند، یک کتاب ساده را خدمت شما معرفی می کنم: کتابی به نام «شهابی در شب» از دکتر ضیاء توحیدی در 196 صفحه است که متن کامل آن در اینترنت موجود می باشد. در این کتاب، گفت و گو و مناظره ای بین یک عالم شیعه با چند تن از علمای اهل تسنن در پاکستان شکل می گیرد. اصل گفت و گو و مناظره، حقیقی است و از کتاب شب های پیشاور گرفته شده که مناظره ای واقعی بین تنی چند از علمای اهل سنت و عالم برجسته شیعی سلطان الواعظین شیرازی در موضوعاتی همچون سجده بر مهر، توسل،‌ زیارت، شفاعت و ... است. اما نویسنده گرامی، آن را در قالب یک رمان و داستان درآورده و ادبیان آن را ساده کرده به طوری که نیاز به تخصص خاصی ندارد؛ اما جذاب است و شخص را با این گونه مباحث هم آشنا می کند. کتاب شهابی در شب تلخیص کتاب گرانسنگ شبهای پیشاور است.
علاوه بر این دو منبعی که معرفی شد، به عنوان منابع تفصیلی تر برای مطالعه تخصصی، سیرهای مطالعاتی مفصلی وجود دارد که شما می توانید از آنها استفاده کنید. شما می توانید در پیام رسان تلگرام، ربات 118 اعتقادی را به آن عزیز معرفی کنید. آدرس این ربات « @ihelpyoubot » می باشد. در تلگرام این آدرس را برای خودتان یا شخص دیگری تایپ کنید و بفرستید. به این ترتیب، آدرس تبدیل به لینک می شود. با کلیک بر روی لینک، می توانید وارد ربات شده و در آن عضو شوید. در آن جا سیرهای مطالعاتی زیادی را با موضوعات بهائیت، اعتقادات، وهابیت و ... در سه سطح قرار داده ایم که می توانید از منابع معرفی شده در آن ها استفاده کنید. ضمناً در آن جا با تایپ کاراکتر ستاره و عبارت سیر مطالعاتی (*سیر مطالعاتی) و زدن دکمه ارسال، به سیرهای مطالعاتی دسترسی پیدا می کنید. همچنین اگر خواستید سیرهای مطالعاتی با موضوع وهابیت، مسیحیت و ... را مشاهده کنید، در همین ربات به بخش موضوعات رفته و مرحله به مرحله پیش بروید تا سیر مطالعاتی مربوطه را پیدا کنید.
در سایت infors.ir هم این منابع در اختیارتان قرار می گیرد. در آن جا این منابع، به طور مفصل و با مشخصات کتاب شناختی معرفی شده اند.
 





طبقه بندی: اسلام،
برچسب ها: شبهات وهابیت، معرفی منبع، سیر مطالعاتی،
دنبالک ها: دانلود کتاب شهابی در شب، لینک دانلود مجموعه برنامه سراب وهابیت، لینک دانلود مجموعه برنامه تریبون آزاد، لینک شبکه ولایت، لینک شبکه بین المللی مطالعات ادیان ویژه سیر مطالعاتی،

اشتراک و ارسال مطلب به:

[ شنبه 27 آذر 1395 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ خ توکلیان ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
در این وبلاگ شما با آموزش‌هایی درباره این که چگونه یک مسلمان و شیعه شوید، آشنا خواهید شد. شما حتی اگر مسلمان و شیعه هستید و در این زمینه سوال یا نظراتی دارید، دیدگاه‌های خود را برای ما بنویسید تا در ثواب تکمیل کردن این آموزش‌ها شریک باشید. دست شما را برای هر گونه همکاری می‌فشاریم.
ای دی ارتباط با ما در تلگرام:
@Adyan_mazaheb
دوره های آموزشی و رایگان ما به صورت مجازی:
www.channel313.ir
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
شما چقدر با اسلام آشنا هستید؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب